۵۵
(امام سجاد ع)
تویی امام ساجدین مولی
بر شیعیان یار و معین مولی
شدی فدای راه دین مولی
آه
عالم ز داغت
گردیده سوزان
مولی علی جان۲
راحت شدی دگر تو از غم ها
از این جهان روی سوی زهرا
مدینه از داغت شده غوغا
آه
عالم ز داغت
گردیده سوزان
مولی علی جان۲
مدینه از داغت سیه پوش است
خانه ی تو تاریک و خاموش است
پیکر پاک تو کفن پوش است
آه
عالم ز داغت
گردیده سوزان
مولی علی جان۲
بزم عزای تو به پا گشته
مدینه زین غم کربلا گشته
بر لب ما شور و نوا گشته
آه
عالم ز داغت
گردیده سوزان
مولی علی جان۲
همراه بابا کربلا دیدی
ماتم و رنج و غصه ها دیدی
از دشمنان جور و جفا دیدی
آه
عالم ز داغت
گردیده سوزان
مولی علی جان۲
ای آن که شاه عالمینی تو
بر آل عصمت نور عینی تو
یاد غم داغ حسینی تو
آه
عالم ز داغت
گردیده سوزان
مولی علی جان۲
غرق به خون برادرت دیدی
افتاده در برابرت دیدی
کنار اکبر پدرت دیدی
آه
عالم ز داغت
گردیده سوزان
مولی علی جان۲
دیدی روی دست پدر اصغر
با تیر کین بریده شد حنجر
چون غنچه ای گردیده او پرپر
آه
عالم ز داغت
گردیده سوزان
مولی علی جان۲
پرپر ز کین دیدی گلان یاس
غربت نمودی کربلا احساس
آن دم که دیدی غرق خون عباس
آه
عالم ز داغت
گردیده سوزان
مولی علی جان۲
دیدی پدر غریب و تنها شد
خون به دل حضرت زهرا شد
در قتلگاه او چه غوغا شد
آه
عالم ز داغت
گردیده سوزان
مولی علی جان۲
دیدی که حرمتش دریده شد
رنگ از رخ زینب پریده شد
رأس حسین از کین بریده شد
آه
عالم ز داغت
گردیده سوزان
مولی علی جان۲
#رضا_یعقوبیان
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
۵۶
(امام سجاد ع)
امام چارمین ما شهید کین گشتی
با زهر کینه عدو فدای دین گشتی
با یاد بابای غریبت تو غمین گشتی
امام سجادی
شهید بیدادی
واویلا واویلا۲
در شهر یثرب بعد تو بزم عزا برپاست
کار تمام شیعیان شیون و واویلاست
در هر کجا که بنگری از داغ تو غوغاست
امام سجادی
شهید بیدادی
واویلا واویلا۲
امام چارم در مدینه از چه خاموش است
تمام شهر یثرب از داغش سیه پوش است
به دست باقر العلوم مولی کفن پوش است
امام سجادی
شهید بیدادی
واویلا واویلا۲
مولای من فرزند شاه عالمینی تو
بر حیدر و زهرای اطهر نور عینی تو
در لحظه های آخرت یار حسینی تو
امام سجادی
شهید بیدادی
واویلا واویلا۲
در کربلا تو دیده ای رنج و الم مولی
از دشمنان بی حیا دیدی ستم مولی
بر دوش خود کشیده ای تو کوه غم مولی
امام سجادی
شهید بیدادی
واویلا واویلا۲
دیدی شهید راه دین تالی طاها شد
از ظلم و کین علی اکبر اربا اربا شد
کنار پیکر علی خون دل بابا شد
امام سجادی
شهید بیدادی
واویلا واویلا۲
تو دیده ای بر دست بابا علی اصغر
با تیر کین حرمله پاره شده حنجر
درد عطش چاره شد و گشته چو گل پرپر
امام سجادی
شهید بیدادی
واویلا واویلا۲
ای آن که بودی بر علی و آل او حساس
صد پاره از تیغ ستم دیدی گلان یاس
در علقمه دیدی فتاده بر زمین عباس
امام سجادی
شهید بیدادی
واویلا واویلا۲
تو دیده ای در کربلا حسین شده تنها
خون شد دلش از فرط غم در روز عاشورا
شد تیرباران و رسیده لشکر اعدا
امام سجادی
شهید بیدادی
واویلا واویلا۲
تو دیده ای پرده ی حرمتش دریده شد
اندر میان قتلگه سرش بریده شد
قامت زینب در کنار او خمیده شد
امام سجادی
شهید بیدادی
واویلا واویلا۲
#رضا_یعقوبیان
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
آن روز پر عذاب ز یادم نمی رود
فریاد آب آب ز یادم نمی رود
جسم حسین بی سر و عریان به روی خاک
در بین آفتاب ز یادم نمی رود
تیر سه شعبه و گلوی طفل شیر خوار
بی تابی رباب ز یادم نمی رود
معجر کشیدن از سر طفل سه ساله و
رخسار بی نقاب ز یادم نمی رود
رگ های پاره پاره و فریاد "شیعتی"
از حنجر کباب ز یادم نمی رود
#زهیر_سازگار
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
ترکیب_بند
سر خاک کف پای تو یا حضرت سجاد
جان، مست تولّای تو یا حضرت سجاد
دل غرق تجلّای تو یا حضرت سجاد
دست من و اعطای تو یا حضرت سجاد
پرواز دهد ذکر تو تا عرش دعا را
جنت، شنود از نفست بوی خدا را
تو وجه خدا، دست خدا، چشم خدایی
تو روح دعا، بال دعا، قلب دعایی
تو کعبه و تو زمزم و تو سعی و صفایی
تو مشعر و خیف و عرفاتی و منایی
تا دور تو ای کعبه مقصود نگردند
حجاج، طواف حرم الله نکردند
ای آب بقا، قطره ای از آب وضویت
وی خضر نبی، نخله سبزی، لب جویت
گلبوسه ی جان دو جهان بر گل رویت
ارباب دعا چشم گشودند به سویت
خورشید دو گیتی مه هر انجمنی تو
آئینه زهرا و حسین و حسنی تو
مهر تو همه خیل رسل راست وظیفه
گفتار تو در لوح الهی است لطیفه
بر لعل لبت، بوسه ی آیات شریفه
مصحف، بود از فاطمه و از تو، صحیفه
اول علی از سلسله ی خیرالانامی
چارم ولی حق پدر هشت امامی
تو نور فروزنده ی مصباح هدایی
سر سلسله ی نسل امام شهدایی
و الله تو، پیغامبرِ خون خدایی
همسنگر سرهای ز تن گشته جدایی
هر چند که بر گردن خود، سلسله داری
جا در دل بشکسته ی هر سلسله داری
پرواز کند طایر وحی از چمن تو
شمشیر خدا خطبه ی دشمن شکن تو
افسوس که شد سنگ جواب سخن تو
زنجیر کند گریه به زخم بدن تو
بس گل، که به سر ریخت ز سنگ لب بامت
افسوس که بردند به ویرانه ی شامت
غیر تو که ای یوسف زهرای شهیده
گردیده پیام آور سرهای بریده
جای صلوات از همه دشنام شنیده
خون دلش از حلقه ی زنجیر چکیده؟
گیرم که عدو برد سوی شام خرابت
ای کاش نمی برد سوی بزم شرابت
ای طایر رحمت، ز چه رو بال و پرت سوخت
هر لحظه دل از شعله ی داغ دگرت سوخت
افسوس که در ماه محرّم، جگرت سوخت
از زهر جفا یکسره پا تا به سرت سوخت
یک کرب و بلا سوز، دلت بود به سینه
تا کرب و بلا شد ز غمت شهر مدینه
عمری به دل سوخته ات، سوز نهان بود
خون جگرت، دم به دم از دیده، روان بود
چشمت به عزای شهدا، اشک فشان بود
از کعب نی اَت، بر بدن خسته نشان بود
در غسل تو یاران ز جگر آه کشیدند
بر پیکر پاکت اثر سلسله دیدند
هر شب دل زارم شده، زوّار بقیعت
ای کاش نهم چهره به دیوار بقیعت
چون شمع بسوزم به شب تار بقیعت
خون گریه کنم، لحظه ی دیدار بقیعت
گیرم به دل شب ز دل خاک سراغت
گریم به تو و تربت بی شمع و چراغت
من «میثم» دلسوخته ی زار شمایم
خاک قدم میثم تمّار شمایم
شرمنده که با هیچ، خریدار شمایم
هر چند بدم، عبد گنهکار شمایم
نامم ز ره لطف به خاطر بسپارید
در مصحف صدّیقه ی کبری بنگارید
#استاد_غلامرضا_سازگار
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
از گلستان لالههای پرپرم آید به یاد
از نیستان داغهای خاطرم آید به یاد
با دل خود هر زمانی را که خلوت میکنم
در اسارت زآن چه آمد بر سرم آید به یاد
سالها از ماجرای کربلا بگذشت و باز
هر نظر آن صحنهی حزنآورم آید به یاد
هرکجا آب است آتش میزند بر جان من
چون نوای آب آب خواهرم آید به یاد
هر جوانی را که میبینم به یاد کربلا
گاهی از قاسم گهی از اکبرم آید به یاد
چون که بینم شیرخواری در کنار مادرش
از رباب و گریههای اصغرم آید به یاد
میشوم از آتش شرم و محن چون شمع آب
چون زحال عمّهی غمپرورم آید به یاد
من که برجسم پدر از بوریا کردم کفن
روز و شب زان جسم از جان بهترم آید به یاد
حنجر خونین او بوسیدم و کردم وداع
وایِ دل، چون آن وداع آخرم آید به یاد
چون که بینم کودکی سرگرم بازی با گلی
سرگذشت خواهر کوچکترم آید به یاد
از هجوم درد و غم در آن سفر داغی هنوز -
از نظر نارفته، داغ دیگرم آید به یاد
#استاد_سید_رضا_موید
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
آن شب که آسمان خدا بی ستاره بود
مردی، حضور فاجعه را در نظاره بود
در سوک خیمه های عطش، زار می گریست
مشکی که در کنار تنی پاره پاره بود
سهم کبوتران حرم از حرامیان
بال شکسته، زخم فزون از شماره بود
زخمی که تا همیشه به نای «رباب» ماند
از شور لای لایی یک گاهواره بود
چیزی که برد قافله با خود ز کربلا
چشم به خون نشسته، دلی پرشراره بود
می دوخت چشم حسرت خود را به قتلگاه
انگشتری که همسفر گوشواره بود
راهی که کوچه کوچه به بن بست می رسید
در طول این مسیر فقط راه چاره بود!
#استاد_محمد_علی_مجاهدی
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
من چهل سال غم و غصه مکرر دیدم
نرود از نظرم آن چه که آخر دیدم
بلبلان از غم گل ها همه بی تاب شدند
غنچه ها را همه پژمرده و پرپر دیدم
کوچه ی تنگ ندیدم چو عمویم امّا
تنگی قتلگه و پیکر بی سر دیدم
مات و مبهوت نظر کردم و فریاد زدم
جای یک زخم هلالی روی پیکر دیدم
آن چه من دیده ام ای کاش نبیند چشمی
من خودم کاکل او در کف لشکر دیدم
از همه سختی گودال همین بس باشد
قتل صبر پدر و نیزه و خنجر دیدم
بوریا جمع تنش را همه بر عهده گرفت
پی انگشت پدر در همه جا گردیدم
با عبا جمع نمودم که نریزد عباس
پاره های تنِ سقای دلاور دیدم
کاش می مردم ازاین غم که نبینم امّا
چادر سوخته و پاره ی خواهر دیدم
وای از شام که ناموس خدا را بردند
خنده و هلهله در مردم کافر دیدم
سخت تر از همه بازار یهودی ها بود
عمه ها را همه در حالت مضطر دیدم
سخن از برده فروشی شد و لرزید رباب
به روی نیزه سرشک علی اصغر دیدم
#محمود_اسدی_شائق
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
همان وقتی که خنجر از تن خورشید سر می خواست
امامت از دل آتش چنان ققنوس بر می خواست
علی باشی و در میدان نجنگی ، داغ از این بدتر؟
خدا اورا به بزم عشقبازی شعله ور می خواست
علی در خونِ خود پرپر علی با تیرِ در حنجر
علی از شعله سوزان تر علی بودن هنر می خواست
نباید شعله ی این ماجرا یک لحظه بنشیند
عبایش سوخت در آتش که آتش بال و پر می خواست
به پای این کبوتر نامه ای از جنس زنجیر است
که فریاد بلند تشنگان پیغامبر می خواست
مصیبت تازه بعداز کربلا آغاز شد یعنی
به غیر از خونِ تن ، دشمن از او خون جگر می خواست
خرابه خیزران خنیاگری ها خارجی خواندن
نمک از زخم هایش زخم های تازه تر می خواست
امامت را زنی با خود به هر جان کندنی می برد
که زینب بود ، اگر او زیر دست و پا سپر می خواست
پدر لب تشنه جان داد و گذشت اما تمام عمر
صدای گریه ی باران چه از جان پسر می خواست
غریب است آن چنان کعبه میان آشنایانش
که استعلام حقانیتش را از حجر می خواست
#سید_حمید_رضا_برقعی
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
من، آن گلم که خفته به خون باغبان من
نه گل، نه غنچه مانده، به باغ خزان من
مرغ بهشت وحیام و از جور روزگار
ویرانههای شام شده آشیان من
هفتاد داغ دارم و در سوز آفتاب
هجده سر بریده شده سایبان من
زن های شام خنده به ناموس من زدند
این بود احترام من و خاندان من
زنجیرها به زخم تن من گریستند
دشمن نکرد رحم به اشک روان من
افتاد روى خاک به سنگ یهودیان
از روى نی سر پدر مهربان من
شام بلا و طشت طلا و سر حسین
گردید قاتل پدرم، میزبان من
من سيل اشک ریختم و او شراب ریخت
با آن که بود آیهء کوثر به شأن من
من سخت ناله میزدم، او چوب خیزران
من تن به مرگ دادم و او سوخت جان من...
#استاد_غلامرضا_سازگار
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati