۱
(مجلس یزید)
مرنجان اهل بیت مصطفی را
ترحم کن مزن چوب جفا را
مزن چوب جفا را
مکن خون قلب ما را
چه سان گویم پس از ظلم فراوان
میان کوچه های شام ویران
بیاوردند نزد پور سفیان
عیال و خاندان مرتضی را
چو زینب دید بزم شور و شین را
به تشت زر سر نور دو عین را
کشید از دل نوای وا حسین را
شرر زد آه او ارض و سما را
بگفتا این سر سبط رسول است
سر نورانی نجل بتول است
که مقتول از ید قوم جهول است
کجا باشد روا بر او جفا را
لبی را که ببوسیدش پیمبر
زنی چوب ستم ای شوم ابتر
به پیش چشم فرزندان و خواهر
ببردی بر فلک از ما نوا را
مزن ظالم که این رأس حسین است
سر سبط رسول خاف و قین است
که مقتول از جفای فرقتین است
بسی دیده است ظلم اشقیا را
سری را که زنی چوب ای ستمگر
جدا گردیده با خنجر ز پیکر
به دست شمر ملعون بد اختر
بدیده درد و رنج و ابتلا را
که دیده این چنین ظلمی به عالم
که بنمودی به سبط شاه خاتم
ندیده کس در این دنیا مسلم
ستم بر رأس از پیکر جدا را
سری را که مرا باشد برابر
بدیده داغ فرزند و برادر
تنش در خاک و در خون شد شناور
به ناحق ریختی خون خدا را
همین سر کاین فضا پر شد ز نورش
به کوفه خولی شوم شرورش
بداده جای در کنج تنورش
نموده خون دل خیر النسا را
بر این رأسی که از پیکر جدا شد
سپس زینت فزای نیزه ها شد
به شام غم بر او جور و جفا شد
مزن چوب و مکن خون قلب ما را
لبی را که به نی خوانده است قرآن
زنی چوب ستم با چوب خزران
به پیش چشم این جمع پریشان
مرنجان زینب بی اقربا را
در این جا خار و خس کرسی نشین است
ستاده زار و محزون عابدین است
تن تبدار و دل اندوهگین است
فرامش کرده ای روز جزا را
خدایا لطف خود شامل به ما کن
بر این سینه زنان رحمت عطا کن
جوادی را ز قید غم رها کن
به ما قسمت نما کرب و بلا را
زمینه:لشکری
#حیدر_جوادی
#مجلس_یزید
@nohe_sonnati
۲
(مجلس یزید)
زینبم من خواهر شاه شهیدان ای یزید
برده ای از یاد حق و دین و ایمان ای یزید
نامسلمان ای یزید
خصم یزدان ای یزید
زینبم من آن که اکنون بی کس و بی یاورم
زینت آغوش زهرا دختر پیغمبرم
دختر شیر خدا ساقی حوض کوثرم
ای که هستی دشمن اسلام و قرآن ای یزید
لشکر بی رحم تو کشتند یاران مرا
از احبا و جوانان گلعذاران مرا
اکبر و عباس و قاسم سرو قدان مرا
بی کس و یاور شدم بعد از عزیزان ای یزید
رحم ننمودند یاران تو بر برنا و پیر
نی به پیر و نی جوان و نی به اطفال صغیر
مانده ام اکنون من غمدیده بی یار و نصیر
در کجا و در چه دینی هست این سان ای یزید
در چه مذهب کودک شش ماهه عطشان می کشند
در چه دینی تشنگان را از قفا سر می برند
در کجا آن کشتگان را جسم عریان می کنند
جز به دشت کربلا آن نابکاران ای یزید
بعد کشتن رأس ها بر نیزه ها شد وای من
شعله ی آتش میان خیمه ها شد وای من
کودکان اندر بیابان ها رها شد وای من
اهل بیت مصطفی ماندند حیران ای یزید
اهل بیت بی پناه شاه مظلومان حسین
شد سوار اشتران و محملان با شور و شین
بود در اطراف شان جلاد با تیغ و سنین
کس نبودی یار آن جمع پریشان ای یزید
من زینب غمپرورم-من دختر پیغمبرم
با چنین احوال سوی کوفه ما را شد گذار
کوفیان بردند از ما صبر و آرام و قرار
بس که بر ما ناسزا گفتند آن قوم شرار
بی قرارم بی قرار از آن لئیمان ای یزید
کاروان ما چو شد وارد در این وادی شام
سنگ بر ما می زدند این شامیان از روی بام
تا ابد راضی نیم زین مردم بی ننگ و نام
هست پاداش تو روز حشر نیران ای یزید
حالیا آورده ای ما را در این بزم لئام
روی کرسی گبر و ترسا با هزاران احترام
ایستاده سید سجاد با حزن تمام
در برابر رأس باب و چوب خزران ای یزید
ترس از خدا کن ای یزید-خزران رها کن ای یزید
ما عترت پیغمبریم-ما دودمان حیدریم
در کجا با میهمانان کید و غداری کنند
در کجا کنج خرابه میهمانداری کنند
در کجا با دخت صغرایی جفاکاری کنند
رأس بابش را ببیند پیش چشمان ای یزید
آه و واویلا رقیه دختر زار حسین
داد جان کنج خرابه آن حسین را نور عین
داغ او سوزاند دل ها را یقین در نشأتین
بهر تو اندر دو دنیا هست خسران ای یزید
بار الها کن نصیب ما زیارتگاه او
در دل ما ثبت گردیده است اشک و آه او
دست کوتاه جوادی شد سوی درگاه او
شد حریمش قبله گاه اهل ایمان ای یزید
زمینه:راسته
#حیدر_جوادی
#مجلس_یزید
@nohe_sonnati
۱
(مجلس یزید)
زینب بگفتا ای یزید،ای ظالم دور از خدا
بر لعل لب های حسین،دیگر مزن چوب جفا
بردار چوب خیزران
از این لب و از این دهان
در مجلس عام یزید،چون زینب زار حزین
دید آن همه ظلم و ستم،از آن ستمکار لعین
اندر میان تشت زر،بنهاده رأس شاه دین
بگرفته چوب خیزران،بر کف یزید بی حیا
تا چوب کین آمد فرود،بر لعل لب های حسین
افغان بلند شد از زنان،طفلان همه در شور و شین
غمدیده زینب زین عمل،اشکش روان شد از دو عین
زد ناله ای ظالم مزن،خوفی کن از روز جزا
گفتا حیا کن ای یزید،ای زاده ی سفیان مزن
این قدر با چوب جفا،بر این لب و دندان مزن
گر می زنی ظالم دگر،در نزد این طفلان مزن
بردار چوب از این لبان،بس کن تو این جور و جفا
ظالم مزن با خیزران،بر این لب خشکیده اش
آیا نمی بینی تو این،لعل لب تفتیده اش
طاقت ندارد بنگرد،این خواهر غمدیده اش
خوفی نما از دادگر،کن چوب کین از کف رها
بر این لب و بر این دهان،زد بوسه جد اطهرم
لعل لبش را می مکید،زهرای اطهر مادرم
از کف رها کن چوب کین،آتش مزن بر پیکرم
دیگر مزن با خیزران،بر بوسه گاه مصطفی
این رأس از پیکر جدا،جدش محمد مصطفاست
پرورده ی دوش نبی،نور دل خیر النساست
باب کرامش حیدر و محبوب ذات کبریاست
بر غربت و مظلومی اش،گریان جمیع ماسوا
در پشت پرده داده ای،اهل و عیال خود مکان
آل رسول آورده ای،در بین این نامحرمان
پاهای ما را بسته ای،از ظلم خود بر ریسمان
بر اهل بیت مصطفی،این ظلم کی باشد روا
آخر ز بیداد یزید،آن زشت شوم بد سیر
آل علی را شد مکان،ویرانه ی بی سقف و در
ویرانه شد ماتمسرا،بر عترت خیر البشر
انصاری از این غم شده،اشکش روان از دیده ها
زمینه:این فاطمه خیر النساست،او را میازار ای زمین
#انصاری
#مجلس_یزید
@nohe_sonnati
۱
(مجلس یزید)
شد واردِ بزمِ یزید، تا زینبِ غممبتلا
رأسِ حسینش را بدید، میانِ یک تشتِ طلا
زینب بگفتا با یزید
ای ظالمِ شومِ پلید
با زینبِ مظلومه کرد، خطابْ با طعنه یزید
دیدی که ما غالِب شدیم، حسین گردیدی شهید
جوابِ خود را آن لعین، از رأسِ شاهِ دین شنید
معلوم گردد در جزا، ما غالِبیم یا که شما؟
تا پاسخِ خود را شنید، آن بیحیا شد در غَضَب
از خادمینِ خویشتن، بنمود خِزرانی طلب
بِنواخت از راهِ ستم، خِزران بر آن دندان و لب
زینب برآشفت و بگفت، بس کن جفا ای بیحیا
این سر سرِ سبطِ نبی است، پیغمبرِ آخر زمان
پیغمبری کز سوی حق، شد رهنمای اِنس و جان
کُشتی چرا چوبش زَنی، در پیشِ چشمِ حاضران
باشد جفا و ظلمِ کین، عدلِ تو یَابْنَالطُّلَقا
اهلِ حریمِ تو بُوَد، مخفی زِ دیدِ مَردمان
خواندی تو آلُالله را، در منظرِ نامحرمان
حقّا که از دینِ نبی، در تو نباشد یک نشان
بُگذر تو از کِبر و غرور، شرمی نما از کبریا
در پیشِ اَهلِ مجلسش، گردید رسوا آن لعین
درمانده شد از پاسخِ، دُختِ امیرالمؤمنین
با تیغِ بُرّای بیان، اَفکند او را بر زمین
نابود با اَشکش نمود، شادیِ اهلِ شام را
در مسجدِ جامع نمود، مَوْلای زَیْنُالْعابِدِین
اِفشاگریِ بیشتر، بر روی منبر اینچنین
گفتا منم سعی و صفا، بر کعبهام رُکنِ رَکین
من حِجرم و من زمزمم، من عَرَفاتم من مِنا
زان رو پشیمان شد یزید، نادِم از آن کردارها
گفتا عُبَیْدُ الله کرد، این ظلمها را بر شما
با خُدعِه و نیرنگ کرد، آزاد آلِ مصطفیٰ
میخواست تا بهره بَرَد، در کار بست این کید را
یا رب به حَقِّ زینب و اَشکِ یتیمانِ حسین
بخشا زِ راهِ مرحمت، جرمِ محبّانِ حسین
نامِ «مقدّم» را شُمار، از نوحهخوانانِ حسین
محشور با مَوْلیٰ حسین، فرمای ما را در جزا
زمینه:این فاطمه خیر النساست،او را میازار ای زمین
#حسین_مقدم
#مجلس_یزید
@nohe_sonnati
۲
(مجلس یزید)
از چه رو کردی عزیزِ مصطفیٰ را تو شهید
زَامرِ تو بود اینکه شِمرْ رأسِ حسینم را بُرید
گفت زینب با یزید
ای به اهریمن مُرید
اَهلِبیتش را اَسیر و در به در کردی چرا؟
با اَسیری عترتش را خونجگر کردی چرا؟
کودکانش را زِ کین بیبال و پَر کردی چرا؟
از روی پیغمبر و زهرا حیا کن ای یزید
حالیا چوبِ ستم بر لعلِ عطشانش مزن
چون بُوَد این سر سرِ مِرآتِ حَیِّ ذوالمنن
گفت پیغمبر من اَستم از حسین، او زانِ من
این سخن را اُمَّت از لبهای پیغمبر شنید
اَمِنَ الْعَدْلِکَ یَابْنَالطُّلَقا ای بیحیا
خاندانِ تو بُوَد محفوظ پُشتِ پردهها
در میانِ مَردها باشند آلِ مصطفیٰ
از خلیفه اینچنین اَمری عجیب است و بَعید
این سَری را که تو بنهادیش در تشتِ طلا
او بُوَد سوّم وصی از بهرِ خَتْمُالْاَنْبیا
زادهی حیدر بُوَد، نورِ دلِ خَیْرُ النِّسا
داد هستیاش به حق، از حق سَعادَت را خرید
آنقَدَر بشنید حرفِ حق که او شرمنده شد
قلبش از گفتارِ زینب خائِف و لرزنده شد
توطئه بهرِ عملکردش زِ دل جوینده شد
گوئیا که رنگِ شادی از رُخِ نَحسش پَرید
گفت و گو بسیار شد آنها بِمانَد اَلْغَرَض
آنکه بودی قلبش از کِبر و ریا با صد مَرَض
در دلش پیدا نمیشد این که درکِ مافَرَض
گفت با تَدلیس تلویحًا پشیمانم شَدید
بعدِ اِفشا گشتنِ ظلم و فسادِ آن لعین
داد آزادی عَلَیالظّاهِر به آلِ طاهرین
غیرِ ممکن شد برایش ظلم کردن اینچنین
داشت در دل بُغض و کین از آلِ طاها آن پلید
بار اِلٰها حَقِّ زینب دخترِ شیرِ خدا
حُرمتِ آه و فغانِ عترتِ آلِ عبا
حاجتِ ما و «مقدّم» را زِ رحمت کن روا
از رَهِ لطف و کَرامَت ای خداوندِ مجید
زمینه:راسته
#حسین_مقدم
#مجلس_یزید
@nohe_sonnati
۱
(مجلس یزید)
امشب از غم دل کبابم
یاد آن بزم شرابم
جان به لب گشته هر شیعه امشب
سوزد و گرید از سوز زینب
وا مصیبت مصیبت مصیبت۲
ای یزید دون حیا کن
شرم ز روی مصطفی کن
نبود این مزد قاری قرآن
بر لبانش مزن چوب خزران
وا مصیبت مصیبت مصیبت۲
نور قلب عالمین است
پور پیغمبر حسین است
تو مزن چوب با ظلم و کینه
ایستاده کنارم سکینه
وا مصیبت مصیبت مصیبت۲
ای برادر نور عینم
تو مخوان قرآن حسینم
هر زمان می خوری چوب کینه
می زند بر سر و رو سکینه
وا مصیبت مصیبت مصیبت۲
قاری قرآن زینب
جانی و جانان زینب
کن دعا تا که زینب بمیرد
خون لب های پاکت نبیند
وا مصیبت مصیبت مصیبت۲
#رضا_یعقوبیان
#مجلس_یزید
@nohe_sonnati