eitaa logo
نوحه سرایان سنتی مشهد مقدس
11.5هزار دنبال‌کننده
346 عکس
11 ویدیو
1.2هزار فایل
ارائه دهنده: نوحه_ذکر_دم بازاری_پاره دم_اشعار_سرود مدیریت: رئوف (مشهدالرضا «ع») ۰٩٣٨٣۰٧۰۰٣٢ ارتباط با ادمین @A_Rauof
مشاهده در ایتا
دانلود
دوبیتی دنیاست که بیت الحزن فاطمه است چون آینه غرق محن فاطمه است گر شیعه به سختی نفس از سینه کشد امشب شب پرپر شدن فاطمه است @nohe_sonnati
دوبیتی خیبر شکن و خانه نشستن هیهات در برزخ آفتاب بستن،هیهات ( لا اسئلکم علیه اجرا) یعنی سیلی زدن و سینه شکستن هیهات ▪️ پاییز دلان به یکدگر پیوستند دیدند که در باده ی غفلت مستند تا ترجمه موده فی القربی کامل بشود دست علی را بستند ▪️ ای جان جهان لحظه ی پرواز شده است درهای بهشت جاودان باز شده است تا دفتر زندگانی ات پایان یافت غم های بنی فاطمه آغاز شده است ▪️ در چشم علی، جهان شب است از امروز از غصه دلش لبالب است از امروز با حسرت و اندوه به خود می گوید: کدبانوی خانه زینب است از امروز ▪️ مرهم به روی جراحتم بگذارید حرمت به همین صراحتم بگذارید من خونجگر از خاطره ی زهرایم مردم بروید راحتم بگذارید @nohe_sonnati
چو زد قساوت شب، تازيانه بر خورشيد كشيد چادرى از خون به روى سر، خورشيد نه هر سپيده كه در هر غروب، مثل شفق ميان بستر خون خفت تا كمر، خورشيد چنان كبود به نيزار ناله، خانه گرفت كه درنيامد از آن كوچه تا سحر، خورشيد به خون نشست دل تنگ آفتاب آن روز گرفت مثل دل ماه، شعله در خورشيد فلك ز غصه گريبان دَرَد مى زد چاک زبان به آه سحر مى گشود اگر، خورشيد به حيرتم كه چگونه در آسمانى سرخ كبوترانه كشيده ست بال و پر، خورشيد @nohe_sonnati
ای ماه من! شبانه از این آسمان مرو آرامش خیال شبِ کهکشان! مرو مردم به خواب رفته، سکوت است و آه و من سخت است چون جدایی‌ات، ای مهربان! مرو در سوگت آسمان و زمین گریه می‌کنند بارانی است چشم زمین و زمان، مرو دست مرا بگیر که افتاده‌ام ز پا من پیر می‌شوم ز غمت ای جوان! مرو بر زخم‌های بال تو مرهم نیافتم زخمی‌ترین کبوترم! از آشیان مرو من میزبان ماهم و تو میهمان آه رحمی به میزبان بکن ای میهمان! مرو تابوت را به خواهش تو ساختم، تو هم بنگر به خواهشم که ندارم توان، مرو چون موسم شکفتن گل‌های شوق ماست محتاج ماندن توام ای باغبان! مرو هفت آسمان تو را چه غریبانه می‌برند قدّ فلک ز غربت تو شد کمان، مرو دنبال نعش پرپرت افتاده غنچه‌ها ای بر نسیمِ صبحِ چمن همزبان! مرو حالا که پیش حضرت خورشید می‌روی باشد، ولی بدون من از این جهان مرو در آستان عشق، گدایی کن ای "بشیر"!  شاهی‌ست این گدایی از این آستان مرو @nohe_sonnati
زهرا كه بود بار مصيبت به شانه‌اش مهمان قلب ماست غم جاودانه‌اش درياى رحمت است حريمش، از آن سبب فُلك نجات تكيه زده بر كرانه‌اش شب‌هاى او به ذكر مناجات شد سحر اى من فداى راز و نياز شبانه‌اش باللَّه كه با شهادت تاريخ، كس نديد آن حق‌كُشى كه فاطمه ديد از زمانه‌اش مى‌خواست تا كناره بگيرد ز ديگران دلگير بود و كلبه‌ی احزان، بهانه‌اش تا شِكوه‌ها ز امّت بى‌مهر سر كند ديدند سوى قبر پيمبر، روانه‌اش طى شد هزار سال و گذشتِ زمان نبرد گَردِ ملال از در و ديوار خانه‌اش افروختند آتش بيداد آن چنان كآمد برون ز سينه‌ی زهرا زبانه‌اش آن خانه‌اى كه روح‌الامين بود مَحرمش يادآور هزار غم‌است آستانه‌اش گلچين روزگار از آن گلبن عفاف بشكست شاخه‌اى كه جدا شد جوانه‌اش! شرم آيدم ز گفتنش، اى كاش مى‌شكست دستى كه ماند بر رخ زهرا نشانه‌اش! تنها نشد شكسته‌دل از ماتمش، على درهم شكست چرخ وجود استوانه‌اش @nohe_sonnati
سيلی، آن روز، به رويت چه غريبانه زدند «آتش آن بود، که در خرمن پروانه زدند» رسم اين است: که پروانه در آتش باشد «عاشقی شيوه‌ی رندان بلاکش باشد» سوخت پروانه و این داغ، نیاید به بیان «شرح این قصه، مگر شمع برآرد به زبان» با گل و غنچه، تو ديدی در و ديوار چه کرد؟ «ديدی ای دل! که غم عشق دگر بار چه کرد؟» قامت سرو، در اين کوچه کمان خواهد شد «چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد» تا که آرام دلم، دیدن زهرایم بود «من ملَک بودم و فردوس برین، جایم بود» آه! هجده گل از این باغ، نچيديم و برفت «بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت» جرم تو، ماه به خون خفته، فقط عشق علی‌ست «آه از این راه، که در آن خطری نیست که نیست» با من و چاه، شده غرق غمت دنیایی «گشت هر گوشه‌ی چشم از غم دل، دریایی» عمر کوتاه تو، گنجايش دنيا را بس «وين اشارت ز جهان گذران ما را بس» خانه دوست کجا؟ صحن سپيدار کجاست؟ «ای نسيم سحر! آرامگه يار کجاست؟» مصرع‌های دوم همه از حافظ می باشد. @nohe_sonnati
رفتی و رفت بر فلک از دل فغان من جاری است نام تو همه جا بر زبان من رفتی و از فراق تو یا ایُّها الرَّسول! خون گشت مثل لاله دل ناتوان من جان پدر تو رفتی و نمرودیان دهر آتش زدند بر در دارالامان من کردی غروب چون دل خورشید و روشن است از آفتاب چهره ی تو آسمان من از دیده ام نهان شدی و داغ دوری ات از پای تا به سر زده آتش به جان من داری خبر که دشمن بی رحم بعد تو با ما چه کرد ای پدر مهربان من؟ شد سقط محسن من و پهلوی من شکست دیگر مپرس شرح غمی از زبان من از میخ در بپرس که آتش گرفته است از سوز آه و داغ دل داستان من @nohe_sonnati
فکر کردن به غم و غصه‌ی مادر سخت است خواندن روضه‌ی «در» چند برابر سخت است از حسین اصرار کردن که:حسن!حرف بزن از حسن هی بغض کردن که: برادر! سخت است زیرِ بارِ غمِ تو می‌شکند پشت پدر زندگی بی سر و بی همسر و سرور سخت است دلِ حیدر دل کوه است، دلِ کوه، آری! ولی این داغ برای دل حیدر سخت است من همان اولِ بسم الله اشکم جاری است چقدَر زمزمه ی سوره‌ی کوثر سخت است... @nohe_sonnati
حق و ناحق را به شکلی تازه در می‌آورند جای ایمان و یقین، اما اگر می‌آورند بوی آتش می ‌دَوَد در کوچه‌باغ نخل‌ها کیستند اینان که بغضی شعله‌ور می‌آورند؟ این جهنم‌جایگاهان را چه کاری با بهشت؟ خیر مطلق را نمی‌فهمند، شر می‌آورند جبهه‌ی جنگ جمل این جاست یا بیت بتول؟ با چه رویی کینه‌ها را پشت در می‌آورند؟ صبر حیدر معجزه‌ست اما ولی‌نشناس‌ها پشت اعجاز سکوتش حرف در می‌آورند بعد پیغمبر مُسَلَّم بود زهرا رفتنی‌ست ناکسان دارند اسباب سفر می‌آورند کاروان کوچکی در نیمه‌ی شب بعد از این زیر نور ماه مفقودالاثر می‌آورند @nohe_sonnati
آورده هیزم کافری، لشکر کشیده آتش به درب خانه ی حیدر کشیده با ضربه ی سنگینِ پا بر پهلوی یاس زخم عمیقی میخِ روی در کشیده از شاخه ی طوبایِ باغِ آل احمد مسمارِ خانه میوه ی نوبر کشیده بر ماه رویش ضرب دست بی حیایی نقش رکاب چند انگشتر کشیده پهلو به پهلو تا شده با خون پهلو گل های سرخی بر روی بستر کشیده آید صدای استخوان از سینه هر بار خود را به بستر جانب دیگر کشیده تا چشم بسته ریخته قلب حسینش گوید به خود مادر مبادا پر کشیده تا روی زردش را نبیند زینب او خوابیده بر روی سرش معجر کشیده شد روضه خوان کربلا این روز و شب ها آن جا که ناله روی تل خواهر کشیده از بوسه های فاطمه دیگر نبُّرید هر بار قاتل تیغ بر حنجر کشیده آخر کلافه شد تنش را زیر و رو کرد این بار خنجر را به پشت سر کشیده @nohe_sonnati
ای که به راز جهان، تویی مهین عالمه سیده ی بانوان، فخر زنان فاطمه! مظهر لطف خدا، بضعه ی خیرالوری حضرت خیرالنسا، به مُلک دین عاصمه! چنان که بر مصطفی، گشت رسالت تمام عصمت و شرم و حیا، یافت به تو خاتمه مسیح عرش آستان، بنده ی درگاه توست مریم روشن روان، تو را کمین خادمه ای همه ی ماخَلَق، خاک نشین رهت! نداشت از قهرِ حق، دشمن تو واهمه! پور فلک رای تو، چون که شود آشکار بیفتد اعدای تو، در آتش حاطمه کاخ ستم واژگون، می شود ای منتظِر! غم مخور آید برون، منتقم ات فاطمه! غم مخور آخر شود، زنده دلِ عدل و داد به یک اشارت رود، هستی دشمن به باد @nohe_sonnati
بارالها در جوانی رشته عمرم گسست قلب من از غربت و تنهایی یارم شکست چهل نفر مزدور غاصب، خانه ام آتش زدند بین آنها یک نفر حتی نبوده حق پرست شوهرم را بهر بیعت سر برهنه برده اند دست او رانیز دشمن پیش اطفالم ببست از نفس افتاده بودم پشت در که ناگهان نانجیبی با غلافش زد چو محکم روی دست تا که دید در بین کوچه یاری من را عدو آنچنان زد با لگد که پهلوی من را شکست بعد من شد مرتضی تنها و بی یار و غریب گرد ماتم برسر طفلان معصومم نشست @nohe_sonnati