eitaa logo
نوحه سرایان سنتی مشهد مقدس
11.5هزار دنبال‌کننده
346 عکس
11 ویدیو
1.2هزار فایل
ارائه دهنده: نوحه_ذکر_دم بازاری_پاره دم_اشعار_سرود مدیریت: رئوف (مشهدالرضا «ع») ۰٩٣٨٣۰٧۰۰٣٢ ارتباط با ادمین @A_Rauof
مشاهده در ایتا
دانلود
خطبه می خواند نبی و حوریان دف می زنند عرشیان و فرشیان دور علی کف می زنند تا گره می خورد دستان دو ماه منجلی زیر لب می گفت حیدر :فاطمه ، زهرا: علی هل أتی محو تماشای رخ زلزال بود رحمه للعالمین خرسند و خوش احوال بود کعبه امشب در طواف سوره ی شمس و ضحی ست حیدر امشب با وضو مهمان بیت مصطفی ست شاخ شمشادی که شد داماد ام المؤمنین نائب بر حق برای رحمه للعالمین دور زهرا گشت حیدر دور حیدر فاطمه دود اسپندست و تکبیرست در این همهمه حضرت خیرالساء چون بر لبش آمد بلی یک نفر می گفت زهرا یک نفر می گفت علی روی پیشانی طه سجده ی شکری نشست خنده ای آرام بر لب های زهرا نقش بست از قدوم خیر و پاک حضرت خیرالنساء کعبه از روز ازل شد سینه چاک مرتضی @nohe_sonnati
راوی کرب و بلایم ، جگرم می سوزد سوز زهرست که پا تا به سرم می سوزد زهر تسکین شده بر آتش جان و جگرم از جفا سوخته مادر همه ى بال و پرم در جگر آتشی از آتش صحرا مانده جای زنجیر اسارت به برم جامانده بوی سیب است که از خون لبم می آید بوی دود است که از سوز تبم می آید راوی خیمه ی افروخته و نیزارم خاطرات بدی از آتش و صحرا دارم من که جامانده ی ویرانه و آن بازارم بر غم طفل سه ساله است چنین می بارم دامنش در شرر آتش صحرا می سوخت پیش چشمان ترم چادر زهرا می سوخت آه ، همبازی من با لگد از پا افتاد با تنی سوخته از دوری بابا افتاد من که جا مانده ی آن خار و خسم می دانم من که از دود گرفته نفسم می دانم که چه دردی است به صحرا غم بی بابایی غم گهواره ی خالی و غم لالایی زهر می سوزد و خونِ جگرم می ریزد خاک صحراست که از موی سرم می ریزد دست و پا میزنم و گاه زمین می افتم یاد آن سوخته ی نیزه نشین می افتم آتش این جگر از فاجعه ی آن صحراست از همان روز نفیر لب من یا زهراست باقر علمم و در سایه ی إنا لله مادرم آمده با ناله و با واویلا تا ابد هست به لب ، ناله ی هل من ناصر شیعه حاصل شده از ، مکتب قال الباقر @nohe_sonnati
انفجار نور در عرش خدا رخ داده است هفتمین خورشید در هفت آسمان افتاده است عشق در انوار حقِّ او چو حیدر منجلی است عالمی مبهوت مانده احمد است او یا علی است این مسیحا انقلابی تازه از پیغمبر است حیدری سیرت ، علی رو ، کاظم بن جعفر است لافتی ای تازه از نام آوری های علی است ذوالفقارش بر لبست و دُری از قلب نبی است آیه هایش در دل قرآن تلاوت می شود آیه های نور بر صادق عنایت می شود امشب از گهواره ی ناهید می آید خبر از میان هاله ی خورشید می آید خبر در کنار بسترش موسی بن عمران آمده آسیه زانو زده ، مریم خرامان آمده با مسیح آمد محمد ، با محمد فاطمه با حسن آمد حسین و پادشاه علقمه شد اذان گویش علی و تا به أشهد می رسید از پر قنداقه اش انگار باران می چکید خنده هایش فاطمی و گریه هایش زینبی است در کرامت چون حسن در عشق مانند علی است رحمت از دست حسن وارش چو باریدن گرفت سوره ی والشمس بر عالم تراویدن گرفت دوخته پیراهنش را فاطمه خیرالنساء این چنین شد کاظمینِ او شبیه کربلا @nohe_sonnati
میان شعله ها درد دلم سرکش تر از بادست همین آهی که مانده در گلویم ، مثل فریادست علم افتاد و حس کردم که عرش افتاد،امانه همین آشوب یعنی که ،سرت بر نیزه افتادست پی تو تا چهل منزل ، پیاده میدویدم من پر از آهوست این صحرا وسرگردان صیادست تمنای تو را میکردم و سیلی جوابش بود دو چشمم تار از تکرارهای بی حسابش بود نگاهم کرده ای صد بار جای مادرت زهرا چه شد از من نگه برداشتی بر نیزه ها،بابا منم آن غنچه ای که روی زانوی تو راحت بود ببین روییده ام اینبار مثل لاله در صحرا دویدم در پی نی دار و پایم زخم ها برداشت ترحم بر من دل خون نکرده دشمنت اما به نیزه با اشاره سنگ باران شد سرت بابا زمین میریخت از نی ها چرا خاکسترت بابا؟ تو را بر نیزه ها دیدم،مرا بر خارها دیدی؟ بگو بابا مرا در هجمه ی بیمارها ،دیدی؟ تو را بر خاک ها دیدم ،مرا بر خاکها دیدی؟ بگو بابا مرا در چنگ آدم خوارها دیدی؟ تو بی عمامه ،من معجر ، فدای تار موی تو بگو بابا مرا با عمه در بازارها ، دیدی؟ پریشانست گیسویم ، ندارم شانه ای بابا اگرچه مو نمانده در سر پروانه ای بابا سرت را در طبق دیدم ،لب زخم مرا دیدی؟ بگو بابا گلت را گوشه ی ویرانه ها دیدی؟ تو بی انگشتر و من گوشواره ،مثل هم هستیم بگو دندان شیری مرا هم جابجا دیدی؟ سه ساله صحنه هایی دیده که جای تصورنیست بگو چون من کسی در کودکی قامت دوتادیدی تو و نی ها منو انظار ، بین کوچه و بازار به بابا میرود دختر ، به بابا رفته ام انگار @nohe_sonnati