۶
(دم بازاری حضرت رقیه س)
(زمینه۱۴)
۱
رقیه ای که دارد،چون جده اش نشانه۲
بر پیکر ضعیفش،از ضرب تازیانه۲
اندر خرابه بابش
آمد شبی به خوابش
حسین حسین حسین جان۲
۲
بیدار شد چو از خواب،آن نازدانه دختر۲
گفت عمه جان چه شد آن،بابم ولی داور۲
خرابه شد ز ناله
پر از غم سه ساله
حسین حسین حسین جان۲
۳
آورده شد در آن جا،رأس حسین عطشان۲
تا آن سر پر از خون،دیدند آن عزیزان
از نو عزا به پا شد
رقیه جانفدا شد
حسین حسین حسین جان۲
۴
یا رب تو را به حق،رقیه ی دل افگار۲
داغ زیارتش را،بر قلب ما تو مگذار۲
قسمت نما تو ما را
مزار آل طاها
حسین حسین حسین جان۲
#حسین_مقدم
#حضرت_رقیه_س
@nohe_sonnati
۷
(دم بازاری حضرت رقیه س)
(زمینه۱۵)
۱
یک شبی رقیه پدر به رؤیا بدید
چون که بیدار شد چهره ی بابا ندید
خواست با نغمه اش،باب از عمه اش
حسین حسین جان۲
۲
با دلی پر ز خون گفت بابم چه شد
باعث سرور قلب کبابم چه شد
تا که آن خونجگر،دید رأس پدر
حسین حسین جان۲
۳
گفت بابا چرا جدا شد از تن سرت
من چه سان ببینم این سر بی پیکرت
داد آن نازنین،جان به جان آفرین
حسین حسین جان۲
۴
ای خدا حرمت سفیر شام حسین
بگذر از جرم ما به حق نام حسین
این ارادت قبول،کن به حق بتول
حسین حسین جان۲
#حسین_مقدم
#حضرت_رقیه_س
@nohe_sonnati
۱
(ذکر حضرت رقیه س)
تا رقیه در ویران،دید او سر بابا را
درد دل نمود آغاز،با شیون و با غوغا
گفت ای پدرجانم،رأست ز چه پر خون است
کردند جدا از چه،سر از بدنت بابا
لب تشنه تو را کشتند،در بین دو نهر آب
ای باب گرامی ام،جرم تو چه بود آیا
بابا بنگر پایم،پر آبله گردیده
بسیار ستم دیدم،از دشمن بی پروا
از بس که کتک خوردم،صورتم شده نیلی
سیلی ز عدو خوردم،همچو مادرم زهرا
ممنون منم از زینب،عمه ی دل افگارم
کاو بوده مرا حامی،در برابر اعدا
ای رقیه جان حق،رأس بی تن بابت
بر مقدم و این جمع،از کرم دعا فرما
زمینه:ای تشنه لب عطشان،مظلوم حسینم وای
#حسین_مقدم
#حضرت_رقیه_س
@nohe_sonnati
۱
(حضرت رقیه س)
رقیه در خرابه دید،جمال بابا را به خواب
گفتا کجا بودی پدر،قلبم ز هجرت شد کباب
بیدار تا از خواب شد،در جست و جوی باب شد
ندید بابا را و شد،آه و فغانش بی حساب
سر حسین آورده شد،اندر خرابه نیمه شب
در آن شب تاریک شد،مهمان دختر رأس باب
سر را به بر بگرفت و شد،در حال نجوا با پدر
گفتا که رگ هایت برید،ای نور چشم بوتراب
بابا بدیدم رنج ها،از زجر دون در راه شام
بنویسم ار شرح غمم،افزون شود از یک کتاب
الحال از راه کرم،دخت یتیمت را ببر
همراه کز هجر رخت،دیگر ندارم صبر و تاب
گوید مقدم یا حسین،از مرحمت دستم بگیر
حق اباالفضلی کز او،شرمنده شد دریای آب
زمینه:این فاطمه خیر النساست،او را میازار ای زمین
#حسین_مقدم
#حضرت_رقیه_س
@nohe_sonnati
۱
(حضرت رقیه س)
یک شبی که دید رقیه در عالم رؤیا،چهره ی پدر را
شد شیون و غوغا،در خرابه برپا
آورده چو شد سر حسین به نیمه ی شب،در حضور زینب
شد شیون و غوغا،در خرابه برپا
بگرفت به بر رقیه اش سر منور،با دو دیده ی تر
شد شیون و غوغا،در خرابه برپا
گفتا به پدر مرا ببر با خود از این جا،ای عزیز بابا
شد شیون و غوغا،در خرابه برپا
با رأس پدر گفت و گو از جور و جفا کرد،جان خود فدا کرد
شد شیون و غوغا،در خرابه برپا
زمینه:کافی
#حسین_مقدم
#حضرت_رقیه_س
@nohe_sonnati
۱
(حضرت رقیه س)
دختر شاه عطشان رقیه
داده در راه حق جان رقیه
آمد از کربلا با اسارت
وادی شام بهر سفارت
دید از بس ز دشمن جسارت
داد جان را به جانان رقیه
کرد رؤیت شبی او به رؤیا
جلوه ی پر فروغ پدر را
شد چو بیدار نادید بابا
نیمه شب شد در افغان رقیه
تا که آورده شد سر برایش
بیشتر شد خروش و نوایش
کرد خود را فدا پیش پایش
شد روان سوی رضوان رقیه
درد دل ها ولی با پدر کرد
گفت و گوها ز رنج سفر کرد
از غمش عمه را خونجگر کرد
رفت از این ملک امکان رقیه
زمینه:هر شب جمعه زهرای اطهر
#حسین_مقدم
#حضرت_رقیه_س
@nohe_sonnati