یک لحظه بی تو فکر آسایش نکردم
پنجاه سال است از تو یک خواهش نکردم
یک عمر روی حرف تو چیزی نگفتم
اینبار میخواهم به پای تو بیفتم
کم خون دل خوردم برای غصه هایت؟
آیا مگر بد خواهری بودم برایت؟
این سالها کم خواهری کردم برادر؟
در حق تو کم مادری کردم برادر؟
در دشت طوفان میکنم ناچار باشم
گیسو پریشان میکنم ناچار باشم
ای وای اگر کشته شوی و زنده باشم
راضی نشو که پیش تو شرمنده باشم
جانت سلامت جان من قابل ندارد
آیا مگر که خواهر تو دل ندارد؟
قربانی آوردم برای تو نگو نه
باید بمیرم من بجای تو نگو نه
بی تو دو عالم را نمیخواهم عزیزم
فرزندهایم را نمیخواهم عزیزم
اصلا جدایِشان کن از آغوشم امروز
اصلا خود من هم کفن میپوشم امروز
نسل ابوطالب یل پیکار هستند
اینها دو بال جعفر طیار هستند
شیر مرا خوردند هردو شیر مردند
من راضیام کشته شوند برنگردند
فرزندهایم تیغ تیز آبدارند
این دو برای تو شبیه ذوالفقارند
اینها نگهبان حریم اهل بیتاند
پرورده دست کریم اهل بیتاند
اینها اگر در کربلا هستند امروز
سرباز های مجتبی هستند امروز
من که به غیر تو دگر چیزی ندارم
باور کن از این بیشتر چیزی ندارم
دنیا برایم بی تو آرامش ندارد
جز تو برایم هیچکس ارزش ندارد
فرش قدمهایت سر عون و محمد
حرفی ندارد مادر عون و محمد
جان دادهاند اینها اگر جانت سلامت
چیزی نمیگویم به قرآن تا قیامت
ای کاش میرفتند زیر سم مرکب
تا پیکرت سالم بماند جان زینب
شاید کمی کمتر شود شمشیر دشمن
شاید به سوی تو نیاید تیر دشمن
ای کاش میشد ختم کرد این قائله را
ای کاش میکشتند شمر و حرمله را
جای تو آنها کاش در گودال باشند
پیش تو وقت غارت اموال باشند
شاید رها کردند اعضای تنت را
شاید ندزدد هیچکس پیراهنت را
شاید حسین انگشترت سالم بماند
شاید برادر پیکرت سالم بماند
فرزندهای کوچکم در نوجوانی
رفتند تا تو بیشتر با من بمانی
شکر خدا دیگر نمیبینند اسیرم
ای کاش میشد با پسرهایم بمیرم
#آرش_براری
#فرزندان_حضرت_زینب_س
@nohe_sonnati
شكوهِ عاطفه را بینِ معجرش میبرد
دعایِ قافلهای در پیِ سرش میبرد
به سمتِ قبله گرفته قنوتی از حاجت
در آرزویِ اجابت به مَحضَرش میبرد
غزل غزل و تَصَدَّق عَلَیَّ میخواند و
به شوقِ آتش و پروانگی پرش میبرد
در اوجِ مادریاش هاجری دو اسماعیل
برایِ فِدیهشدن پایِ دلبرش میبرد
دو ماهپارهی خیمه، دو تا جگرگوشه
به پایبوسیِ آقا و سرورش میبرد
اگر خداینكرده گره به كار افتاد
گره به روسریاش حرزِ مادرش میبرد
كمی تسلی خاطر به رسمِ همدردی
برایِ داغِ جگرسوزِ اكبرش میبرد
صدایِ مُلتَمِسَش بسكه بُغض و لرزش داشت
توانِ گفتنِ نه، از برادرش میبرد
نخواست شاهدِ شرمِ برادرش باشد
میانِ خیمه به زانویِ غم سرش میبرد
كشید چادرِ خود را به صورت و در دل
به آه، حسرتِ سروِ صنوبرش میبرد
ندید اینكه چگونه حسین قرآنِ
ورقورق شده از چنگِ لشكرش میبرد
میانِ هلهلهها تا شعاعِ چندین متر
هر آنچه ریخت از آن دو كبوترش میبرد
ندید با چه دلی یک تنه به دارُالحَرب
به رویِ دست دو تا یاسِ پرپرش میبرد
ندوخت چَشم به چَشمِ حسین تا وقتی
نگاهش از سرِ نِی جان ز پیكرش میبرد
چقدر صبر و تحمل، چه عزتِ نفسی
كه داغِ قافله بر قلبِ مضطرش میبرد
و از صلابتِ او نیزهدار لَج میكرد
سرِ محمد و عون از برابرش میبرد
#علیرضا_شریف
#فرزندان_حضرت_زینب_س
@nohe_sonnati
هاجر کرب و بلایم یا حسین
این دو نذری منایم یا حسین
این دو اسماعیل من قربانی ات
تو مکن محرومم از مهمانی ات
این قدر بازی مکن با جان من
نذر خون اکبرت طفلان من
هدیه آوردم برایت یا حسین
هستی زینب فدایت یا حسین
دو علمدار دلیر آورده ام
یا اخا دو بچه شیر آورده ام
بال های جعفر آوردم حسین
بازوان حیدر آوردم حسین
تا شوم در نزد زهرا رو سفید
رخصتی ده که شوم ام الشهید
غم مخور گریان این گل ها شوم
تازه مثل نجمه و لیلا شوم
غم ندارم این دو گل پرپر شوند
پیش مرگان علی اصغر شوند
دوست دارم یا اخا این بچه ها
در پی ات باشند روی نیزه ها
#رضا_رسول_زاده
#فرزندان_حضرت_زینب_س
@nohe_sonnati
دو خورشید جهان آرا، دو قرص ماه، دو اختر
دو آزاده، دو دلداده، دو رزمنده، دو هم سنگر
دو شایسته، دو وارسته، دو دردانه، دو ریحانه
دو نور دیده در دیده، دو روح روح در پیکر
دو یاس ارغوانی نه، بگو دو آیة قرآن
دو یوسف نه، دو اسماعیل از یک قهرمان هاجر
کشیده شانه بر مو، شسته صورت از گلاب اشک
گرفته چون دو قرآن دخت زهرا هر دو را در بر
به سر شور و به رخ اشک و به کف تیغ و به دل آتش
به سیرت، سیرتِ قاسم، به صورت، صورتِ اکبر
منای کربلا گردیده محو این دو قربانی
نوای نینوا از نایشان بر گنبد اخضر
گرفته دستشان را برده با خود زینب کبری
که قربانی کند در مقدم ثار الله اکبر
بگفت ای جان جان، جان دو فرزندم به قربانت
تو ابراهیمی و اینان دو اسماعیل ای سرور!
دو اسماعیل نه، دو ذبح کوچک، نه دو قربانی
قبول درگهت کن منتی بگذار بر خواهر
اگر اذنم دهی اینک به دست خود بگردانم
دو فرزند عزیز خویش را دور علی اصغر
امید زینب است ای آفتاب دامن زهرا
که افتد این دو قرص ماه را بر خاک راهت سر
سفارش کرده عبدالله جعفر بر من ای مولا
که این دو شاخة گل را کنم در مقدمت پرپر
به اذن یوسف زهرا دو ماه زینب کبری
درخشیدند در میدان چو خورشید فلک گستر
فلک در آتش غیرت، ملک در وادی حیرت
که رو آورده در میدان دو حیدر یا دو پیغمبر!
یکی می گفت دو خورشید از گردون شده نازل
یکی گفتا دو مه تابیده یا دو آسمان اختر
ندا دادند ما دو شیرزاده ایم زینب را
که باشد جدة ما فاطمه صدیقة اطهر
پیمبر جد و زهرا جده و مادر بود زینب
حسین بن علی خال و پدر عبدالله جعفر
خروشیدند همچون شیر با شمشیر یک لحظه
دو حیدر حمله ور گشتند بر دریایی از لشکر
تو گفتی در احد تابیده دو بدر جهان آرا
و یا دو حیدر کرار رو آورده در خیبر
ز آب تیغ هر یک آتشی می ریخت در میدان
که گفتی شعلة خشم خدا پیچیده در محشر
چو آتش بر فلک فریاد می رفت از دل دشمن
چو باران بر زمین می ریخت دست و پا و چشم و سر
ز هم پاشیده چون پیراهن از هم هر دو اعضاشان
ز بس بر جسم شان بنشست زخم نیزه و خنجر
به خاک افتاد جسم پاکشان چون آیة قرآن
دریغا ماند زیر دست و پا دو سورة کوثر
چو بشنید از حرم فریادشان را یوسف زهرا
به سرعت آمد و بگرفت همچون جانشان در بر
دریغا دو همای عشق در آغوش ثارالله
همای روحشان از موج خون در آسمان زد پر
چو دید از قتلگه آرند آن دو سرو خونین را
درون خیمه زینب گشت پنهان با دو چشم تر
نهان شد در حرم کو را نبیند یوسف زهرا
مبادا چشم حق گردد خجل ز آن مهربان مادر
بیا لیلا تماشا کن مقام و صبر زینب را
که در یک لحظه داده در ره دین دو علی اکبر
به ثارالله و صبر زینب و خون دو فرزندش
سلام "میثم” و خلق خدا و خالق داور
#استاد_غلامرضا_سازگار
#فرزندان_حضرت_زینب_س
@nohe_sonnati
ای یادگار مادر و جد و برادرم
هم خواهر تو هستم و، هم بر تو مادرم
رخصت بده که فرصت دیدار کم شده
مهمان جان زینب تو درد و غم شده
دو دسته گل نثار تو آورده ام حسین
دو جان به کف برای تو پروده ام حسین
این دو ،شکوفه های بهشتی جعفرند
نوباوه گان فاطمه و جان حیدرند
رخصت بده که دِین خودم را ادا کنم
پروردگان مکتب خود را فدا کنم
بگذار از محبت بر تو اثر دهم
بگذار مثل مادر خود من پسر دهم
مانند مادرم که ولایت مدار بود
در غربت پدر همه جا ذوالفقار بود
بگذار روز غربت تو مثل او شوم
تیری مهیب بر دل و چشم عدو شوم
گل های گلشنم چو به روی زمین فتد
حاشا که روی چهره ی من خط و چین فتد
پا را برون نمی نهم از خیمه گاه خویش
هرگز رها نمی کنم از سینه آه خویش
من افتخار می می کنم آنان فدایی اند
از کشتگان راه تو و کربلایی اند
اکنون اگر فدایی و در محضر تواند
هر دو به نیزه همسفران سر تواند
یا ایهالعزیز دو گل را قبول کن
ام الشهید می شوم آقا قبول کن
از بس که ناله کرد دلم از نوا فتاد
خاموش شد«وفایی» و در پای ما فتاد
#سید_هاشم_وفایی
#فرزندان_حضرت_زینب_س
@nohe_sonnati
دو گل از باغ عبدالله جعفر
به دشت کربلا گردید پرپر
دو فرزانه، دو بخشنده، دو دانا
دو رزمنده، دو عارف، دو دلاور
دو آرام و قرار جان زینب
دو نور دیده ی زهرای اطهر
دلیر و مرد میدان شجاعت
کریم و دین شناس و نیک منظر
یکی هجده بهار از عمر دیده
یکی با بیست گردیده برابر
به نام نامی عون و محمد
سراپا مثل گل پاک و مطهر
شب و روز از دل و جان هر دو بودند
حسین بن علی را یار و یاور
#استاد_محمد_علی_صفری_زرافشان
#فرزندان_حضرت_زینب_س
@nohe_sonnati
عون اُفتاده زمین پیکرِ او پیچیده
ازدحامیست ولی رویِ سرش بیشتر است
وَ محمد نَفَسش کمتر و کمتر میشد
زخمِ رویش زِ تنِ محتضرش بیشتر است
آه بر سینهشان قاتل و قاتل پُر شد
وای از ضربهشان سخترش بیشتر است
پُرِ زخمند پر از نیزه و شمشیر ولی
از میان همه زخمِ تبرش بیشتر است
پیرمرد است چگونه دو جوان بردارد
از علیاکبر هم دردِ سرش بیشتر است
بیشتر میشود این حجم اگر جمع شود
تن پاشیده زِ هم مختصرش بیشتر است....
همه جای بوی تنِ عون محمد دارد
همه جایند ولی دور و برش بیشتر است
مادر است اینکه در آن خیمه سرش درد گرفت
اینکه از فاطمه درد کمرش بیشتر است....
#حسن_لطفی
#فرزندان_حضرت_زینب_س
@nohe_sonnati
نمی شناخت سر از پا برای دیدن شان
چقدر ذکر و دعا خواند تا رسیدن شان
دو تا زره به تن کوچک دو آهو کرد
و چشم برد به دل بردن و چمیدن شان
به شاد کردن قلب حسین می ارزید
بهای این همه ی تا ابد ندیدن شان
به دست خویش درختی ز میوه هاش گذشت
و باد سر زده آمد برای چیدن شان
و حس مادری اش بود این که دقت کرد
به طرز پا شدن و رفتن و دویدن شان
به روی خویش نیاورد اشک را؟ اما
خمید مادر غمدیده با خمیدن شان
به زیر سم ستوران و زیر پنجه ی تیغ
نگاه کرد دوباره به قد کشیدن شان
حسین بود کنارش نخواست گریه کند
به دل بریدن شان و به سر بریدن شان
در آسمانِ دلِ مادری که زینب بود
هنوز مشت پری مانده از پریدن شان
#مهدی_رحیمی
#فرزندان_حضرت_زینب_س
@nohe_sonnati
سهمی مرا ز داغِ جگرگوشه ها دهید
این دو امیدِ آبروی من به محشرند
تا زیر كعبِ نیزه نیفتاده ام ز پا
بگذار تا به پای تو از خویش بگذرند
دغ می كنند معجر من جا به جا شود
حساس و غیرتی به سرانجام مادرند
اسباب خجلت است كریمانه كن قبول
این دو ذبیح تحفه ی ناچیزِ خواهرند
در ازدحامِ نیزه و شمشیرها اگر
دیدی كه قطعه قطعه و در خون شناورند
دلخوش نكن به یاوری خواهرانه ام
پاها مرا ز خیمه برونم نمی برند
شرمِ حضورِ خواهرِ خود را قبول كن
قربانیانِ اصغرِ خود را قبول كن
#علیرضا_شریف
#فرزندان_حضرت_زینب_س
@nohe_sonnati
مادر به خیمه و دو جوانش به قتلگاه
پا می كشند راه نفس باز وا كنند
در آخرین نفس كه نفس بر لب آمده
می خواستند مادر خود را صدا كنند
اما ز خیمه گاه نیامد به جای او
زود آمدند تا سرشان را جدا كنند
عباس اگر نبود كه چیزی نمانده بود
می خواستند هر چه كه تیغ است جا كنند
#حسن_لطفی
#فرزندان_حضرت_زینب_س
@nohe_sonnati
دوباره در دل من خیمهی عزا نزنید
نمک به زخم من و زخم خیمهها نزنید
شکستهتر ز منِ پیر دیگر این جا نیست
مرا زمین زده است اکبرم، شما نزنید
برای آن که نمیرم ز شرم مادرتان
میان این همه لبخند دست و پا نزنید
خدا کند که بگوید کسی به قاتلتان
فقط نه این که دو بیکس، دو تشنه را نزنید
که در برابر چشمان مادری تنها
سر دو تازه جوان را به نیزهها نزنید
#حسن_لطفی
#فرزندان_حضرت_زینب_س
@nohe_sonnati
دوبیتی
دو گل زینب چو اندر کربلا گشتند شهید
شِکوِه از داغ عزیزانش کس از زینب ندید
بود زینب خونجگر از داغ یاران حسین
لیک راضی بود بر تقدیر خلاق مجید
▪️
زینب اندر کربلا دو نوگلی از دست داد
از غم آن ها غمین وز هِدیِه اش گردید شاد
چون اسیری و شهادت از ازل تقدیر شد
زینب از روز الست عهد خود بنمود یاد
▪️
دو جگرگوشه ی زینب به صف کرب و بلا
بِنِمودند سر و جان به ره دوست فدا
بهر جانبازی و ایثار به راه داور
اذن پیکار گرفتند ز شاه شهدا
▪️
دو جگرگوشه هم از دُخت نخست زهرا
که شدند کشته و گشتند ز جمع شهدا
زینب از داغ دو نور دل خود شکوه نداشت
گفت شاکر به خدا باشم و راضی به قضا
#حسین_مقدم
#فرزندان_حضرت_زینب_س
@nohe_sonnati