eitaa logo
نوحه سرایان سنتی مشهد مقدس
11.5هزار دنبال‌کننده
346 عکس
11 ویدیو
1.2هزار فایل
ارائه دهنده: نوحه_ذکر_دم بازاری_پاره دم_اشعار_سرود مدیریت: رئوف (مشهدالرضا «ع») ۰٩٣٨٣۰٧۰۰٣٢ ارتباط با ادمین @A_Rauof
مشاهده در ایتا
دانلود
در حریمی که روضه ممنوع است روضه خوان شما خودِ قبر است پیش جهل مدبران بقیع چاره ی بغضِ در گلو صبر است در مسیر کبوتران حرم آب و دانه سحر نمی ریزند در هوای تو لطمه زن ها هم خاک غربت به سر نمی ریزند سنگ قبر تو شش جهت دارد پس ضریح تو نیز شش گوش است هرکه از باب قاسم آمده است بعد عمری هنوز مدهوش است گنبدت را ندیده اند مگر تپه خاکی که پشت مرقد توست در حقیقت قلوب انسان ها بارگاهی برای مسند توست از مفاتیح ندبه جایز نیست گریه از غربت تو محروم است هرکه فرزند فاطمه باشد بین مردم همیشه مظلوم است سوت و کور است هر شب جمعه چون شب دفن مادرت زهرا سوت و کور است مثل آن کوچه که نکردید خانه را پیدا آتش درب خانه می باشد علت قلب داغدار بقیع سپر اهل خانه محسن شد مثل آن نرده ها کنار بقیع خاک های بقیع می گفتند چادر مادر تو خاکی نیست در مصافی که ظلمت و نور است نور را از پلید باکی نیست @nohe_sonnati
در آفتاب تو انوار کبریاست مدینه به سویت از همه سو چشم انبیاست مدینه اگر چه غریبی نشسته بر در و بامت هماره با دل ما نامت آشناست مدینه تو همچو حلقه ی انگشتر و نگین شریفت تن مقدس پیغمبر خداست مدینه به بیت فاطمه و باب جبرئیل تو سوگند تو قبله ی دل مایی خدا گواست مدینه به هر طرف که نهم روی خویش روی دل به مسجد الّنبی و مسجد قباست مدینه هنوز چشم تو محو است بر نماز محمّد هنوز بانگ بلالت به گوش ماست مدینه هنوز از جگر نخل سبزهای تو بر پا صدای ناله ی العفو مرتضاست مدینه هنوز از نفس جبرئیل، گوش دلت را نوای روح برانگیز هل اتاست مدینه نیازمند به ناز طبیب نیست وجودم که در نسیم مسیحایی ات شفاست مدینه کجا به خاک بقیعت نشسته یوسف زهرا؟ که گرم زمزمه و ناله ی دعاست مدینه به اشک دیده ی مهدی به خون سینه ی زهرا مزار فاطمه و محسنش کجاست مدینه؟ صدای ناله ای از کوچه می رسد به گمانم صدای ناله ی جانسوز مجتباست مدینه چرا خراب نگشتی در آن غروب غم افزا؟ که فاطمه ز خدا مرگ خویش خواست مدینه به آفتاب تو نقش است جای ضربت سیلی که روز تو چو شب تیره غم افزاست مدینه سؤال می کنم از تو بگو به حق پیمبر به روی فاطمه سیلی زدن رواست مدینه؟ سرشک دیده ی مولا گذشت از سر هستی اگر چه گریه ی او در تو بی صداست مدینه @nohe_sonnati
شیعه در شور و نوا شد روز تخریب بقیع شور عاشورا به پا شد روز تخریب بقیع بعد تخریب قبور اهل بیتِ مصطفی شهر یثرب در عزا شد روز تخریب بقیع نه فقط شهر مدینه زین مصیبت در عزاست عالمی ماتمسرا شد روز تخریب بقیع زین همه ظلم و جنایت از سوی وهابیت پر جراحت سینه ها شد روز تخریب بقیع دستِ کینه از سقیفه بار دیگر شد برون در مدینه کربلا شد روز تخریب بقیع کربلای دیگری رخ داده در خاک بقیع بار دیگر کربلا شد روز تخریب بقیع شیعیان مرتضی زین داغ عظمی خونجگر هر کجا غوغا به پا شد روز تخریب بقیع قامت ام الائمه فاطمه اندر جنان زین مصیبت ها دو تا شد روز تخریب بقیع زین جنایت پیشگان، حرمت شکن‌های بقیع خون به قلب مصطفی شد روز تخریب بقیع قد خمیده دل پریشان سینه سوزان در جنان فاطمه صاحب عزا شد روز تخریب بقیع هم نوا با مهدی زهرا به یاد اهل بیت ذکر ما واویلتا شد روز تخریب بقیع ای امید اهل عالم یوسف زهرا بیا موسم ظلم و جفا شد روز تخریب بقیع بین عالم این وهابی مسلکانِ دین فروش خار و پست و بی بها شد روز تخریب بقیع یاد مظلومی اتِ غربت نشینان بقیع ذکر ما مهدی بیا شد روز تخریب بقیع دیده گریان هم نوا با ناله های فاطمه خون دل و چشم (رضا) شد روز تخریب بقیع @nohe_sonnati
ای اهل دل را جنّه الاعلا مدینه باز آمدم آغوش خود بگشا مدینه آغوش بگشا کز رضا باشد سلامم بر تربت گمگشته ی زهرا مدینه آغوش بگشا تا ز باب جبرئیلت آیم حضور خواجه ی اسری مدینه آغوش بگشا تا کنم با چشم گریان گمگشته ی سادات را پیدا مدینه آغوش بگشا تا کنار قبر زهرا گریم به یاد گریه ی مولا مدینه آغوش بگشا تا پرِ پرواز گیرم گردم به دور قُبّه الخضرا مدینه آغوش بگشا تا کنم تشییع در شب با شیر حق تابوت زهرا را مدینه آغوش بگشا تا به دیوار بقیعت صورت گذارم با تن تنها مدینه آغوش بگشا تا بسوزم در بقیعت چون شمع سوزان در دل شب‌ها مدینه آغوش بگشا تا کنار چار قبرت از اشک گردد دیده ام دریا مدینه آغوش بگشا تا ستون توبه ات را گیرم به بر با گریه و نجوا مدینه آغوش بگشا تا به قبر حمزه گریم بر غربت انسیّه الحورا مدینه آغوش بگشا تا بگریم در دل شب مثل علی در دامن صحرا مدینه آغوش بگشا و بگو از خانه ی وحی دود از چه رو شد بر فلک بالا مدینه آغوش بگشا و بگو حامیِّ حیدر افتاد پشت در چرا از پا مدینه «میثم» سؤالی دارد از تو پاسخش ده زهرا کجا و سیلیِّ اعدا مدینه @nohe_sonnati
دوبیتی عمریست به شیعیان حسادت دارند بدجور به یکدگر شباهت دارند از کوچه و از بقیع دانستم که این ها به خراب کردن عادت دارند ▪️ از این همه خوب در جهان خوب تری مرغوب تری اگر که مخروب تری تا کور شود هر آن که نتواند دید بی گنبد و بی ضریح محبوب تری ▪️ این ها که همیشه جنگ را باخته اند تخریب کنند گوییا ساخته اند زود است که بشنویم در شهر رسول بین الحرمین راه انداخته‌اند ▪️ از آن همه خاک انتخابت کردند پس منشاء این همه ثوابت کردند گاهی سبب خیر، عدو خواهد شد آباد شدی چون که خرابت کردند @nohe_sonnati
دوبیتی با بی‌کسی و غربت و غم می‌سازيم با شيون و آه دم‌به‌دم می‌سازيم سوگند به آن چهار آقای غریب يک روز در این خاک، حرم می‌سازيم @nohe_sonnati
اشکم به رخ، خونم به دل، آهم به سینه است‌ ای زائرین،‌ای زائرین این جا مدینه است شهری که خاکش آبرو بخشد به جنّت شهر محمّد شهر قرآن، شهر عترت در هر وجب صد‌ها چراغ راه دارد نقش از قدم‌های رسول الله دارد‌ این جا محمّد عالمی را رهبری کرد هم یار امّت بود و هم پیغمبری کرد‌ این جا ستمکاران کافر عهد بستند پیشانی و دندان پیغمبر شکستند این جا شرار آه جبریل امین ریخت خون از سر و روی محمّد بر زمین ریخت این جا علی پروانه سان گرد پیمبر گردید تا آمد نور زخمش به پیکر این جا دل پیغمبر اسلام خون شد این جا جگر از پهلوی حمزه برون شد این جا محمّد داغ‌ها بر سینه اش ماند زنگ غم و اندوه بر آئینه اش ماند این جا قدم بر عرش اعلا می گذارید چون پا به جای پای زهرا می‌گذارید این جا مراد از قبّه الخضراء بگیرید این جا سراغ از تربت زهرا بگیرید این جاست کعبه نه، ز کعبه بهتر این جاست هم فاطمه هم تربت پیغمبر این جاست آوای وحی آید ز دیوار رفیعش هم باب جبرائیل و هم باب البقیعش در بین آن محراب و منبر جا بگیرید بوسه ز قبر مخفی زهرا بگیرید گلزار وحی و روضه ی طاهاست این جا آتش گرفته خانه ی زهراست این جا پشت در این خانه نزدیک همین قبر زهرا کتک خورد و علی بگریست، چون ابر خورشید در این کوچه‌ها گردید نیلی بلبل سراپا سوخته گل خورد سیلی این جا امیرالمؤمنین را دست بستند تا با لگد پهلوی زهرا را شکستند این جا کشیده بر فلک آتش زبانه این جا گلی پرپر شده با تازیانه این جا به زیر پای مردم کوثر افتاد تنهای تنها فاطمه پشت در افتاد پیوسته چشم شیعه این جا خونفشان است زیرا زیارتگاه قبری بی نشان است قبری که هر قلبی به یاد او کباب است قبری که تنها زائر او آفتاب است قبری غریب و بی رواق و بی نشانه بر خاک آن صورت نهد طفلی شبانه قبری که مخفی در دل تنگ زمین است خاکش گل از اشک امیرالمؤمنین است قبری که ما گشتیم و پیدایش نکردیم از دور هم حتی تماشایش نکردیم این قبر، قبر دختر پیغمبر ماست با آن که پیدا نیست، چون جان در بر ماست این قبر احمد، این بقیع و قبرهایش گل‌های پرپر گشته، اما با صفایش آن فاطمه بنت اسد آن ام عباس این قبر ابراهیم، احمد را گل یاس این مجتبی این قبر بی شمع و چراغش این سید سجاد با آن درد و داغش این باقر و این صادق آل محمّد این قبر عباس آن عموی پیر احمد این قبر‌ها را یک به یک دیدیم،اما یابن الحسن، یابن الحسن، کو قبر زهرا این جا محمّد راز‌ها در پرده دارد این جا امیرالمؤمنین گُم کرده دارد این جا شرار، از سینه ی عالم برآید جا دارد ار جان از تن میثم برآید @nohe_sonnati
دوبیتی مرغ دل من گشته گرفتار بقیع قربان بقیع و اشک زوار بقیع شب ها که در بقیع را می بندند من گریه کنم به پشت دیوار بقیع @nohe_sonnati
جلوه ی جنت به چشم خاکیان دارد بقیع یا صفای خلوت افلاکیان دارد بقیع گر حصار کعبه را جبریل دربانی کند صد چو موسی و مسیحا پاسبان دارد بقیع گرچه با شمع و چراغ این آستان بیگانه است الفتی با مهر و ماه آسمان دارد بقیع گرچه محصولش به ظاهر یک نیستان ناله است یک چمن گل نیز در آغوش جان دارد بقیع گرچه می تابد بر او خورشید سوزان حجاز از پر و بال ملائک سایبان دارد بقیع می توان گفت از گلاب گریه ی اهل نظر بی نهایت چشمه ی اشک روان دارد بقیع بشکند بار امانت گرچه پشت کوه را قدرت حمل چنین بار گران دارد بقیع تا سر و کارش بود با عترت پاک رسول کی عنایت با کم و کیف جهان دارد بقیع این مبارک بقعه را حاجت به نور ماه نیست در دل هر ذره خورشیدی نهان دارد بقیع این که ریزد از در و دیوار او گرد ملال هر وجب خاکش هزاران داستان دارد بقیع چون شد ابراهیم قربان حسین فاطمه پاس حفظ این امانت را به جان دارد بقیع فاطمه بنت اسد عباس عم، ام البنین این همه همسایه ی عرش آستان دارد بقیع در پناه مجتبی در ظلِّ زین العابدین ارتباط معنوی با قدسیان دارد بقیع باقر علم نبی و صادق آل رسول خفته اند آن جا که عمر جاودان دارد بقیع قرن ها بگذشته بر این ماجرا اما هنوز داغ هجده ساله زهرای جوان دارد بقیع کس نمی داند چرا یا قرة عین الرسول منظره فصل غم انگیر خزان دارد بقیع آخر این جا قصه گوی رنج بی پایان توست غصه و غم کاروان در کاروان دارد بقیع خفته بین منبر و محرابی اما باز هم از تو ای انسیه ی حورا نشان دارد بقیع راز مخفی بودن قبر تو را با ما نگفت تا به کی مهر خموشی بر دهان دارد بقیع؟ شب که تنها می شود با خلوت روحانی اش ای مدینه انتظار میهمان دارد بقیع شب که تاریک است و در بر روی مردم بسته اند زائری چون مهدی صاحب زمان دارد بقیع کاش باشد قبضه ی خاکم در آن وادی «شفق » چون ز فیض فاطمه خطِّ امان دارد بقیع @nohe_sonnati
دوبیتی ای ماه متاب آفتاب است این جا آیینه ی جان بوتراب است این جا آهسته گذر کن از شبستان بقیع آرام دل علی به خواب است این جا @nohe_sonnati
چشمم همين كه گشت خوش‌اقبال گريه كرد ياد بقيع كرد و به هر حال گريه كرد همراه چار قبله‌ى حاجات سينه زد هم‌پاى چار كعبه‌ى آمال گريه كرد (يک باره چار كوه كجا بر زمين نشست؟ هفت آسمان به هشتم شوّال گريه كرد) در كوچه، مادرى به زمين خورد و مجتبى با يادِ آن شكسته پر و بال گريه كرد با ياد نينوا چه به سجّاد مى‌گذشت بعد از پدر، قريبِ چهل سال گريه كرد با داغ باقر و غم صادق دلم شكست حتّى به روی شانه‌ى من، شال گريه كرد بعد از مدينه، نوبت كرب‌وبلا رسيد آن جا كه تل به سر زد و گودال گريه كرد @nohe_sonnati
چار عضو از تَنِ احمد به بقیع جا دارد زان سبب خاک بقیع رُتبه ی والا دارد پیکر پاکِ حَسَن سِبطِ اَوَل میر دُوُم جای هفت تیر به تَن از یَدِ اَعدا دارد چارمین نور هدایت خُورِ اِیوان حسین زِینِ عُبّاد بقیع را چه مُصفّا دارد باقر پاک سِرِشت کاشف عِلمِ نَبَوی بوده در کرب و بَلا قِصّه مُهیّا دارد صادق آل رسول گشته رئیس مذهب از یَد و کینه ی مَنصور بَس آوا دارد این زمین رُتبه ی او کِی به زبان می گُنجَد آن که مَدفون به دِلَش صَد چو مسیحا دارد این گُلستان که بُوَد پُر زِ گُل از باغ رسول سایه بی شَک بِه سَر از شاخه ی طوبیٰ دارد نور چشمان رسول کاو بُوَدش ابراهیم در بقیع جای و چو در وادی سینا دارد فاطمه اُمّ بَنین مادر عبّاس رشید دیده را او به بقیع یکسره دریا دارد جُمله ازواج رسول و همه عَمّات رسول در گلستان بقیع ناله و غوغا دارد به حَدیثی بَدنِ فاطمه باشد به بقیع پس یقین رابطه با عَرش مُعلّا دارد گرکه زهرا بقیع هست خوشا حال بقیع نیمه شب ها علی آن جا سَرِ سودا دارد مهدی آید به سَرِ تربت زهرای بقیع فرج از فاطمه بی شُبه تقاضا دارد احمدی بار دِگر از اَحَد و آل رسول خاکبوسیِ بقیع جمله تمنّا دارد @nohe_sonnati