آبی نبود اگر که تو دریا نمی شدی
مشکی نبود اگر که تو سقا نمی شدی
حالا که مثل نور شدی و قمر شدی
ای کاش هیچ وقت تو پیدا نمی شدی
این تیر با نگاه نظر می زند تو را
حالا نمی شد این همه زیبا نمی شدی؟!
می خواستی که تیر نگیرد تن تو را
کاری نداشت، خوش قد و بالا نمی شدی
تو جمع خیمه بودی و تقسیم کردنت
ور نه در این مزار کمت جا نمی شدی
پیش قد حسین، تمامت شکسته بود
تقصیر تو نبود اگر پا نمی شدی
#علی_اکبر_لطیفیان
#حضرت_ابوالفضل_ع_تاسوعا
@nohe_sonnati
عشق نكهت ز گلستان تودارد عباس
جلوه ازمهردرخشان توداردعباس
ادب وغيرت ومردي زازل تابه ابد
حيرت ازشوكت و ايمان توداردعباس
ابرازچشم تو آموخته باريدن را
آسمان چشم به چشمان توداردعباس
عشق وايمان وجوانمردي وايثاروشرف
تاابدتكيه به دستان توداردعباس
اي كه فرمانبرسالارشهيدان بودي
آسمان گوش به فرمان توداردعباس
شورايمان ومحّبت به حسين بن علي
ريشه درهستي ودرجان توداردعباس
شب عا شورچه گفتي توبه دشمن كه جهان
حيرت ازغيرت ووجدان توداردعباس
ساحل شط فرات ازغم توغرق غم است
علقمه نكهت هجران توداردعباس
آب گرطوف حريم توكندتا صف حشر
خجلتي ازلب عطشان توداردعباس
هرشهيدي كه سرازخاك لحدبردارد
حسرت از رُتبه وعنوان توداردعباس
باشهادت توبه معراج رسيدي وفلك
بي جهت چشم به پايان توداردعباس
توپناه همه ی عالمي و هردل پاك
خانه درگوشة ايوان توداردعباس
كعبه ی حاجت واميددل خلق توئي
درد اميد ز درمان توداردعباس
چه به دنياچه به عقبي چه ندارددردست
هركسي دست به دامان توداردعباس
سبب خيردودنياي«وفایي»شده است
آبروئي كه زاحسان توداردعباس
#سید_هاشم_وفایی
#حضرت_ابوالفضل_ع_تاسوعا
@nohe_sonnati
هرکسی رفت بدنبال تو راهش وا شد
هرکسی بوسه به پای تو نزد رسوا شد
آب محتاج لب توست نه تو محتاجش!
لب خشکیده ی تو داغ دل دریا شد
پسر چهارم زهرایی و ابن الزهرا
بودنت مایه امید بنی الزهرا شد..
جا روی چشم تر مهدی زهرا دارد
آن عریضه که بدستان شما امضا شد
بخدا مثل تو در بین برادرها نیست
بخدا داشتنت حسرت خواهر ها شد
اهل حاجت همه سال به کس رو نزدند
صبر کردند همه تا شب تاسوعا شد
تا قیامت جلوی هیچکسی خم نشود
قد هرکس جلوی پرچم سبزت تا شد
من ندادم به سکینه قسمت!میترسم
یک نفر داد قسم در حرمت غوغا شد
تو از اول حسنی بودی و دیدند همه
چقدر تیر براین پیکر زخمت جا شد
#سید_پوریا_هاشمی
#حضرت_ابوالفضل_ع_تاسوعا
@nohe_sonnati
ای بزرگ خاندان آب ها
آشنای مهربان آب ها
در مقام شامخ سقائیت
بند می آید زبان آب ها
با تماشای لب دریائیت
آب افتاده دهان آب ها
مثل دریایی ولیكن می دهی
مشك خشكی را نشان آب ها
زیر بار تیر های مشك تو
خورد گردید استخوان آب ها
بعد لب های تبسم ریز تو
گریه افتاده به جان آب ها
از وداع تو حكایت می كند
دست های پر تكان آب ها
گریه ی امروز مال چشم تو
گری یه فردا از آنِ آب ها
راستی بی تو چه رنگی می شود؟
شعرهای شاعران آب ها...
#علی_اکبر_لطیفیان
#حضرت_ابوالفضل_ع_تاسوعا
@nohe_sonnati
ميان غُربت وغم بي برادرم كردند
كنارت ای گل پرپر چه پرپرم كردند
به جای آن كه رسد مرهمی به زخم دلم
چقـدر هلهله برديدة ترم كردند
كجاست دست علم گيرتو علمدارم
چه با اميروسپه دار لشگرم كردند
پس ازشهادت اكبر ،كنارپيكرتو
اسير پنجه ی درد مكررّم كردند
زبارداغ گرانت شكسته شدكمرم
به جسم پرپرتو چون برابرم كردند
نديده بود كسي اين چنين شكسته مرا
كنون نظر به دل درد پرورم كردند
همين كه چشم به چشم تودوختم ديدم
ميان موجه ی غم ها شناورم كردند
حضور فاطمه درعلقمه گواهی داد
كه خون به جان ودل پاك مادرم كردند
خلل نيافته ره درعقيده ام هرگز
اگرچه بعد تو بی يارو ياورم كردند
نوشت كلك «وفایی»كه باشهادت تو
شبيـه آينه های مكدّرم كـردند
#سید_هاشم_وفایی
#حضرت_ابوالفضل_ع_تاسوعا
@nohe_sonnati
وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای
خوش به حال لب اصغر که تو سقا شدهاى
آب از هیبت عبّاسى تو مىلرزد
بى عصا آمدهاى حضرت موسى شدهاى
به سجود آمدهاى یا که عمودت زدهاند
یا خجالت زدهاى وه که چه زیبا شدهاى
یا اخا گفتى و ناگه کمرم درد گرفت
کمر خم شده را غرق تماشا شدهاى
منم و داغ تو و این کمر بشکسته
تویى و ضربهاى و فرق ز هم وا شدهاى
سعى بسیار مکن تا که ز جا برخیزى
اندکی فکر خودت باش ببین تا شدهاى
ماندهام با تن پاشیدهات آخر چه کنم؟
اى علمدار حرم مثل معما شدهاى
مادرت آمده یا مادر من آمده است؟
با چنین حال به پاى چه کسى پا شدهاى؟
تو و آن قدِّ رشیدى که پر از طوبى بود
در شگفتم که در این قبر چرا جا شدهاى
#علی_اکبر_لطیفیان
#حضرت_ابوالفضل_ع_تاسوعا
@nohe_sonnati
مشک بر دوش به دریا آمد
همه گفتند که موسی آمد
نفس آخر ماهی¬ها بود
ناگهان بوی مسیحا آمد
از سر و روی فرات، آهسته
موج می ریخت که سقا آمد
او قسم خورده که سقا باشد
آن زمانی که به دنیا آمد
دست بر زیر سر آب نبرد
علقمه بود که بالا آمد
از کمین گذر نخلستان
با خبر بود که تنها آمد
کاش آن تیر نمی آمد، حیف
از بد حادثه اما آمد
انکسار از همه جا می بارید
از حرم، شاه حرم تا آمد
داشت آمادۀ هجرت می شد
که در این فاصله زهرا آمد
از دل علقمه زیبا می رفت
مثل آن لحظه که زیبا آمد
#علی_اکبر_لطیفیان
#حضرت_ابوالفضل_ع_تاسوعا
@nohe_sonnati
چشم كردند حسودان قمرم را، چه كنم؟
اين بلايي كه غم آورده سرم را، چه كنم؟
تا شكستي همه جايِ تن ِ من تير كشيد
تو بگو پشت و پناهم كمرم را چه كنم؟
نيمه ي جانِ من از داغ پسر رفت ز دست
نيمه جانيست و اين مختصرم را چه كنم؟
از خدا بي خبران تير به مشكت زده اند
عطش اصغر خونين جگرم را چه كنم؟
من چگونه بدنت را ببرم تا خيمه؟
خنده و هلهله ي دور و برم را چه كنم؟
بعدِ تو فاتحه ي چادر و معجر خوانده ست
همه رفتند و تو رفتي و حرم را چه كنم؟
#سهراب_افشاری
#حضرت_ابوالفضل_ع_تاسوعا
@nohe_sonnati
ای لشکر حق را سر و سردار اباالفضل
وی دست علی در صف پیکار اباالفضل
هم خون حسین بن علی در تن پاکت
هم روح تو در پیکر ایثار اباالفضل
ریحانۀ دو فاطمه، ماه سه خورشید
آرام دل حیدر کرار اباالفضل
مانند تو در ارتش اسلام که دیده
فرمانده و سقا و علمدار اباالفضل
تو ماه بنی هاشمی و ما شب تاریک
تو لالة عباسی و ما خار اباالفضل
هم کاشف کرب پسر فاطمه هستی
هم خیل بنی فاطمه را یار اباالفضل
بر حاجت خود کرده صد و سی و سه نوبت
هر خسته دلی نام تو تکرار اباالفضل
در مصر ولایت شده بر یوسف زهرا
تو مشتری و علقمه بازار اباالفضل
عشق و ادب و غیرت و ایثار و شهادت
کردند به آقایی ات اقرار اباالفضل
تو رسته ای از خویش و گرفتار حسینی
خلقند به عشق تو گرفتار اباالفضل
ما بهر تو گریان و زند زخم تو خنده
پیوسته به شمشیر شرربار اباالفضل
برخیز سکینه به حرم منتظر توست
جامش به کف و اشک به رخسار اباالفضل
از سوز عطش آب شده طفل سه ساله
مگذار بگرید به حرم زار اباالفضل
تا آن که ببینند به تن دست نداری
یک لحظه سر از علقمه بردار اباالفضل
مگذار رود زینب کبری به اسیری
ای دست علی، دست برون آر اباالفضل
تو چشم حسینی که زده تیر به چشمت
ای دور حرم چشم تو بیدار اباالفضل
کی گفته تن پاک تو در علقمه تنهاست
گردیده تو را فاطمه زوار اباالفضل
خون دل ما را که شده اشک عزایت
زهرا و حسین اند خریدار اباالفضل
مگذار شود خشک دمی دیدة "میثم"
چشمی که بگریم به تو بسیار اباالفضل
#استاد_غلامرضا_سازگار
#حضرت_ابوالفضل_ع_تاسوعا
@nohe_sonnati
لبان تشنه را دریاب ساقی!
بزن بر آتش دل، آب ساقی!
تویی که گشته ابروی کمانت
نماز عشق را محراب ساقی!
شد از عطر وجودت باغ هستی
پر از گلواژه ی شاداب ساقی!
خبر دارد لب خشکت که آب است
میان خیمه ها نایاب ساقی!
غم بی آبی و بی همزبانی
ربود از چشم گل ها خواب ساقی!
به باغ زندگی از تشنه کامی
دل هر غنچه شد بی تاب ساقی!
فتاده در دل گهواره اصغر
چو اشک از دیده ی مهتاب ساقی!
#استاد_محمد_علی_صفری_زرافشان
#حضرت_ابوالفضل_ع_تاسوعا
@nohe_sonnati
باز دارند به چشمان ترم میخندند
برغم تو که شکسته کمرم میخندند
تکیه گاه منی و بال و پرمن هستی
همه اینجا به من و بال و پرم میخندند
سر روی خاک نهادی و همه شیر شدند
گرگ هایی که چنین دور و برم میخندند
ای علمدار حرم ، بعد تو لشکر دارند
بر من و زخمِ به روی جگرم میخندند
رفتنت کار مرا سخت به هم پیچیده
همه دارند به زن های حرم میخندند
#محمد_کابلی
#حضرت_ابوالفضل_ع_تاسوعا
@nohe_sonnati
دوبیتی
تابود بدشت کربلا عباسش
یک لحظه غمی نبود در احساسش
وقتیکه عمود خیمه را کند حسین
پژمرده شدند غنچه های یاسش
#حضرت_ابوالفضل_ع_تاسوعا
@nohe_sonnati