eitaa logo
نوحه سرایان سنتی مشهد مقدس
11.5هزار دنبال‌کننده
346 عکس
11 ویدیو
1.2هزار فایل
ارائه دهنده: نوحه_ذکر_دم بازاری_پاره دم_اشعار_سرود مدیریت: رئوف (مشهدالرضا «ع») ۰٩٣٨٣۰٧۰۰٣٢ ارتباط با ادمین @A_Rauof
مشاهده در ایتا
دانلود
آبی نبود اگر که تو دریا نمی شدی مشکی نبود اگر که تو سقا نمی شدی حالا که مثل نور شدی و قمر شدی ای کاش هیچ وقت تو پیدا نمی شدی این تیر با نگاه نظر می زند تو را حالا نمی شد این همه زیبا نمی شدی؟! می خواستی که تیر نگیرد تن تو را کاری نداشت، خوش قد و بالا نمی شدی تو جمع خیمه بودی و تقسیم کردنت ور نه در این مزار کمت جا نمی شدی پیش قد حسین، تمامت شکسته بود تقصیر تو نبود اگر پا نمی شدی @nohe_sonnati
عشق نكهت ز گلستان تودارد عباس جلوه ازمهردرخشان توداردعباس ادب وغيرت ومردي زازل تابه ابد حيرت ازشوكت و ايمان توداردعباس ابرازچشم تو آموخته باريدن را آسمان چشم به چشمان توداردعباس عشق وايمان وجوانمردي وايثاروشرف تاابدتكيه به دستان توداردعباس اي كه فرمانبرسالارشهيدان بودي آسمان گوش به فرمان توداردعباس شورايمان ومحّبت به حسين بن علي ريشه درهستي ودرجان توداردعباس شب عا شورچه گفتي توبه دشمن كه جهان حيرت ازغيرت ووجدان توداردعباس ساحل شط فرات ازغم توغرق غم است علقمه نكهت هجران توداردعباس آب گرطوف حريم توكندتا صف حشر خجلتي ازلب عطشان توداردعباس هرشهيدي كه سرازخاك لحدبردارد حسرت از رُتبه وعنوان توداردعباس باشهادت توبه معراج رسيدي وفلك بي جهت چشم به پايان توداردعباس توپناه همه ی عالمي و هردل پاك خانه درگوشة ايوان توداردعباس كعبه ی حاجت واميددل خلق توئي درد اميد ز درمان توداردعباس چه به دنياچه به عقبي چه ندارددردست هركسي دست به دامان توداردعباس سبب خيردودنياي«وفایي»شده است آبروئي كه زاحسان توداردعباس @nohe_sonnati
هرکسی رفت بدنبال تو راهش وا شد هرکسی بوسه به پای تو نزد رسوا شد آب محتاج لب توست نه تو محتاجش! لب خشکیده ی تو داغ دل دریا شد پسر چهارم زهرایی و ابن الزهرا بودنت مایه امید بنی الزهرا شد.. جا روی چشم تر مهدی زهرا دارد آن عریضه که بدستان شما امضا شد بخدا مثل تو در بین برادرها نیست بخدا داشتنت حسرت خواهر ها شد اهل حاجت همه سال به کس رو نزدند صبر کردند همه تا شب تاسوعا شد تا قیامت جلوی هیچکسی خم نشود قد هرکس جلوی پرچم سبزت تا شد من ندادم به سکینه قسمت!میترسم یک نفر داد قسم در حرمت غوغا شد تو از اول حسنی بودی و دیدند همه چقدر تیر براین پیکر زخمت جا شد @nohe_sonnati
ای بزرگ خاندان آب ها آشنای مهربان آب ها در مقام شامخ سقائیت بند می آید زبان آب ها با تماشای لب دریائیت آب افتاده دهان آب ها مثل دریایی ولیكن می دهی مشك خشكی را نشان آب ها زیر بار تیر های مشك تو خورد گردید استخوان آب ها بعد لب های تبسم ریز تو گریه افتاده به جان آب ها از وداع تو حكایت می كند دست های پر تكان آب ها گریه ی امروز مال چشم تو گری یه فردا از آنِ آب ها راستی بی تو چه رنگی می شود؟ شعرهای شاعران آب ها... @nohe_sonnati
ميان غُربت وغم بي برادرم كردند كنارت ای گل پرپر چه پرپرم كردند به جای آن كه رسد مرهمی به زخم دلم چقـدر هلهله برديدة ترم كردند كجاست دست علم گيرتو علمدارم چه با اميروسپه دار لشگرم كردند پس ازشهادت اكبر ،كنارپيكرتو اسير پنجه ی درد مكررّم كردند زبارداغ گرانت شكسته شدكمرم به جسم پرپرتو چون برابرم كردند نديده بود كسي اين چنين شكسته مرا كنون نظر به دل درد پرورم كردند همين كه چشم به چشم تودوختم ديدم ميان موجه ی غم ها شناورم كردند حضور فاطمه درعلقمه گواهی داد كه خون به جان ودل پاك مادرم كردند خلل نيافته ره درعقيده ام هرگز اگرچه بعد تو بی يارو ياورم كردند نوشت كلك «وفایی»كه باشهادت تو شبيـه آينه های مكدّرم كـردند @nohe_sonnati
وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای خوش به حال لب اصغر که تو سقا شده‏اى آب از هیبت عبّاسى تو مى‏لرزد بى عصا آمده‏اى حضرت موسى شده‏اى به سجود آمده‏اى یا که عمودت زده‏اند یا خجالت زده‏اى وه که چه زیبا شده‏اى یا اخا گفتى و ناگه کمرم درد گرفت کمر خم شده را غرق تماشا شده‏اى منم و داغ تو و این کمر بشکسته تویى و ضربه‏اى و فرق ز هم وا شده‏اى سعى بسیار مکن تا که ز جا برخیزى اندکی فکر خودت باش ببین تا شده‏اى مانده‏ام با تن پاشیده‏ات آخر چه کنم؟ اى علمدار حرم مثل معما شده‏اى مادرت آمده یا مادر من آمده است؟ با چنین حال به پاى چه کسى پا شده‏اى؟ تو و آن قدِّ رشیدى که پر از طوبى بود در شگفتم که در این قبر چرا جا شده‏اى @nohe_sonnati
‏مشک بر دوش به دریا آمد همه گفتند که موسی آمد ‏نفس آخر ماهی¬ها بود ناگهان بوی مسیحا آمد ‏از سر و روی فرات، آهسته موج می ریخت که سقا آمد ‏او قسم خورده که سقا باشد آن زمانی که به دنیا آمد ‏دست بر زیر سر آب نبرد علقمه بود که بالا آمد ‏از کمین گذر نخلستان با خبر بود که تنها آمد ‏کاش آن تیر نمی آمد، حیف از بد حادثه اما آمد ‏انکسار از همه جا می بارید از حرم، شاه حرم تا آمد ‏داشت آمادۀ هجرت می شد که در این فاصله زهرا آمد از دل علقمه زیبا می رفت ‏مثل آن لحظه که زیبا آمد @nohe_sonnati
چشم كردند حسودان قمرم را، چه كنم؟ اين بلايي كه غم آورده سرم را، چه كنم؟ تا شكستي همه جايِ تن ِ من تير كشيد تو بگو پشت و پناهم كمرم را چه كنم؟ نيمه ي جانِ من از داغ پسر رفت ز دست نيمه جانيست و اين مختصرم را چه كنم؟ از خدا بي خبران تير به مشكت زده اند عطش اصغر خونين جگرم را چه كنم؟ من چگونه بدنت را ببرم تا خيمه؟ خنده و هلهله ي دور و برم را چه كنم؟ بعدِ تو فاتحه ي چادر و معجر خوانده ست همه رفتند و تو رفتي و حرم را چه كنم؟ @nohe_sonnati
ای لشکر حق را سر و سردار اباالفضل وی دست علی در صف پیکار اباالفضل هم خون حسین بن علی در تن پاکت هم روح تو در پیکر ایثار اباالفضل ریحانۀ دو فاطمه، ماه سه خورشید آرام دل حیدر کرار اباالفضل مانند تو در ارتش اسلام که دیده فرمانده و سقا و علمدار اباالفضل تو ماه بنی هاشمی و ما شب تاریک تو لالة عباسی و ما خار اباالفضل هم کاشف کرب پسر فاطمه هستی هم خیل بنی فاطمه را یار اباالفضل بر حاجت خود کرده صد و سی و سه نوبت هر خسته دلی نام تو تکرار اباالفضل در مصر ولایت شده بر یوسف زهرا تو مشتری و علقمه بازار اباالفضل عشق و ادب و غیرت و ایثار و شهادت کردند به آقایی ات اقرار اباالفضل تو رسته ای از خویش و گرفتار حسینی خلقند به عشق تو گرفتار اباالفضل ما بهر تو گریان و زند زخم تو خنده پیوسته به شمشیر شرربار اباالفضل برخیز سکینه به حرم منتظر توست جامش به کف و اشک به رخسار اباالفضل از سوز عطش آب شده طفل سه ساله مگذار بگرید به حرم زار اباالفضل تا آن که ببینند به تن دست نداری یک لحظه سر از علقمه بردار اباالفضل مگذار رود زینب کبری به اسیری ای دست علی، دست برون آر اباالفضل تو چشم حسینی که زده تیر به چشمت ای دور حرم چشم تو بیدار اباالفضل کی گفته تن پاک تو در علقمه تنهاست گردیده تو را فاطمه زوار اباالفضل خون دل ما را که شده اشک عزایت زهرا و حسین اند خریدار اباالفضل مگذار شود خشک دمی دیدة "میثم" چشمی که بگریم به تو بسیار اباالفضل @nohe_sonnati
لبان تشنه را دریاب ساقی! بزن بر آتش دل، آب ساقی! تویی که گشته ابروی کمانت نماز عشق را محراب ساقی! شد از عطر وجودت باغ هستی پر از گلواژه ی شاداب ساقی! خبر دارد لب خشکت که آب است میان خیمه ها نایاب ساقی! غم بی آبی و بی همزبانی ربود از چشم گل ها خواب ساقی! به باغ زندگی از تشنه کامی دل هر غنچه شد بی تاب ساقی! فتاده در دل گهواره اصغر چو اشک از دیده ی مهتاب ساقی! @nohe_sonnati
باز دارند به چشمان ترم میخندند برغم تو که شکسته کمرم میخندند تکیه گاه منی و بال و پرمن هستی همه اینجا به من و بال و پرم میخندند سر روی خاک نهادی و همه شیر شدند گرگ هایی که چنین دور و برم میخندند ای علمدار حرم ، بعد تو لشکر دارند بر من و زخمِ به روی جگرم میخندند رفتنت کار مرا سخت به هم پیچیده همه دارند به زن های حرم میخندند @nohe_sonnati
دوبیتی تابود بدشت کربلا عباسش یک لحظه غمی نبود در احساسش وقتیکه عمود خیمه را کند حسین پژمرده شدند غنچه های یاسش @nohe_sonnati