۵
(امام سجاد ع)
پسر سبط نبی سید سجاد تویی
نجل سلطان نجف سرور عباد تویی
سید سجاد تویی
سرور عباد تویی
آن که همراه پدر رفته سوی کرب و بلا
آن که همراه عزیزان شده آماج بلا
رنج و اندوه و محن دیده در آن دشت بلا
می کشید آن که ز دل ناله و فریاد تویی
آن که وارد شده در دشت بلا با پدرش
یک طرف حزن پدر بوده ورا در نظرش
غم اطفال و زنان بر دل و بر جان شررش
زده و دیده بسی کینه و بیداد تویی
روز عاشور چو بودی به دل زار و حزین
تن تبدار و ضعیف ای شه بی مثل و قرین
می نشد تا که کنی یاری شاهنشه دین
خفته در بستر غم بوده و ناشاد تویی
با دل زار و حزین داغ برادر دیدی
قطعه قطعه بدن شبه پیمبر دیدی
غرقه خون روی زمین پیکر اکبر دیدی
روی خاک آن بدن سرو نکوزاد تویی
نوجوان قاسم ناشاد گل باغ حسن
دیده ای پیکر صد پاره ی او را به محن
اوفتاده ز جفا غرقه به خون جسم و بدن
به روی خاک تن قاسم داماد تویی
دیده ای جسم دو صد چاک اباالفضل جوان
آن که بد ساقی اطفال شه تشنه لبان
بی سر و دست فتاده به لب آب روان
غرقه خون از ستم دشمن شیاد تویی
هستی تو زین العابدین-ای قبله ی اهل یقین
آه و آه از ستم دشمن غدار حسین
دیده ای غرقه به خون کودک افگار حسین
به روی دست پدر طفل لبن خوار حسین
تیر بر حلق صغیر از ید صیاد تویی
چون که از بهر وداع تو بیامد پدرت
بر در خیمه سرا آن پدر خونجگرت
از ره مهر گرفتی پدرت را به برت
گفتی ای جان پدر بی کس و امداد تویی
گفت ای نور بصر نیست تو را تاب و توان
تا کنی یاری من در صف این قوم خسان
باش تا آن که کنی یاری اطفال و زنان
بعد من آن که حرم را کند ارشاد تویی
بودی تو غمخوار حسین-یار وفادار حسین
مسموم زین العابدین-مظلوم زین العابدین
چون حسین رفت به میدان به سوی قوم فتن
کشته شد با لب عطشان به دو صد رنج و محن
قتلگه رفتی و دیدی تو همان جسم و بدن
سر جدا کرده از او قاتل جلاد تویی
هستی تو فخر الساجدین-ای پیشوای مسلمین
در وداع پدرت گشت روانت ز بصر
جای اشک ای پسر فاطمه خوناب جگر
آن که با زینب محزون شده عازم به سفر
به اسیری سوی شام ای شه امجاد تویی
سال ها بعد پدر رنج فراوان دیدی
تا که مسموم تو از زهر جفا گردیدی
ای جوادی تو مخور غصه مگو نومیدی
شامل لطف حسین در صف میعاد تویی
زمینه:راسته
#حیدر_جوادی
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
۲
(امام سجاد ع)
در ماتم سید سجاد
لرزان شده عالم ایجاد
مسموم زین العابدین
مغموم زین العابدین
سرحلقه ی خیل زهادان
تاج سر جمله عبادان
نور دل خیل اوتادان
آن عابد بالله
آن خسرو ملک جاه
محبوب حق خسرو فرجاد
نور دل شاه مظلومان
افلاک دین را مه تابان
فضلش چنان بحر بی پایان
از طلعت جمالش
وز خلق و وز خصالش
الحق بود سرور اوتاد
یحیی ز زهدش شده حیران
عالم ز احوال او گریان
راحت ندید آه در دوران
دایم به رنج و غم بود
دلخسته از الم بود
افسرده دل آن شه امجاد
یعقوب ثانی ز حزن و غم
یعقوب را در الم همدم
گریان چو یوسف در این عالم
چون نوح نوحه گر بود
گریان بهر پدر بود
صبح و شب آن سید امجاد
بد تا چهل سال آن سرور
گریان و آشفته و مضطر
در ماتم سبط پیغمبر
بس نوحه و بکا داشت
مانند نی نوا داشت
می زد ز دل هر زمان فریاد
آب روان را چو می دیدی
هر لحظه از سینه نالیدی
هر گاه گفتا ز نومیدی
شد باب بی معینم
مقتول ظالمینم
لب تشنه آه او ز پا افتاد
دیدی یتیم و اسیر هر گاه
می زد ز دل ناله ی جانکاه
می گفت او با فغان و آه
ای چرخ سفله پرور
آه ای سپهر اخضر
دادی تو سامان ما بر باد
آخر هشامش جگرخون کرد
مسمومش آن شوم ملعون کرد
احوال او را دگرگون کرد
چشمش ز اشک تر شد
از زهر خونجگر شد
از دار دنیا شدی عباد
فرزند او در عزای او
شد نوحه گر از برای او
نالید در ماجرای او
جسم پدر کفن کرد
غسلش به صد محن کرد
اندر بقیع آن شه آزاد
باشد رجائی نواخوانش
روز و شب است دیده گریانش
تا در جزا او ز احسانش
دست ورا بگیرد
عذر ورا پذیرد
آن روز سازد ورا امداد
زمینه:هندی
#رجایی
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
۵
(امام سجاد ع)
ای شیعه بکش ز سینه فریاد
در ماتم مقتدای امجاد
پیشوای دین،امام سجاد
میر چارمین،امام سجاد
ای شیعه بکش ز سینه افغان
وز سینه برآر ناله از جان
وز دیده بریز خون به دامان
هر لحظه بگو به شور و افغان
کشته شد ز کین،امام سجاد
زین العابدین،امام سجاد
فخر الساجدین،امام سجاد
فریاد ز چرخ سفله پرور
وز کید سپهر و جور اختر
مسموم شد از هشام کافر
چارم وصی رسول داور
سبط مصطفی،امام سجاد
شبل مرتضی،امام سجاد
مظهر خدا،امام سجاد
شاهی که ولی کبریا بود
محنت کش دشت کربلا بود
غمدیده و زار و مبتلا بود
این ظلم بر او کجا روا بود
دید بس جفا،امام سجاد
رنج و ابتلا،امام سجاد
آه از این عزا،امام سجاد
شاهی که کشید رنج بسیار
در کرب و بلا ز جور اشرار
با آن که ضعیف بود و تبدار
شد بر غل جامعه گرفتار
از کرب و بلا،امام سجاد
تا شام بلا،امام سجاد
مقرون به بلا،امام سجاد
از بعد پدر بدی چهل سال
در دار جهان فسرده احوال
در ناله به روز و شب به هر حال
نالید که تا ز ناله شد نال
هر شام و سحر،امام سجاد
با دیده ی تر،امام سجاد
قلب پر شرر،امام سجاد
گر آب روان بدید نالید
گر تازه جوان بدید نالید
داماد عیان بدید نالید
طفلی به زمان بدید نالید
نالید ز جان،امام سجاد
با شور و فغان،امام سجاد
با اشک روان،امام سجاد
گفتش یکی از کمینه خدام
کای مظهر کردگار علام
تخفیف به گریه ده در ایام
آن قدر منال صبح تا شام
فرمود چنین،امام سجاد
با قلب حزین،امام سجاد
آن زار و غمین،امام سجاد
من محنت کربلا شنیدم
من از غم اقربا خمیدم
صد گونه تعب به جان خریدم
نادیده تو آن چه من بدیدم
ریخت اشک غم،امام سجاد
با دو صد الم،امام سجاد
چشم پر ز نم،امام سجاد
با آن همه ابتلای دوران
شد کشته ز ظلم آل مروان
مسموم شد آن ولی سبحان
در ارض بقیع به خاک پنهان
شد سبط رسول،امام سجاد
فرزند بتول،امام سجاد
با قلب ملول،امام سجاد
یا رب به حق امام تبدار
فرمای شفا جمیع بیمار
از بانی و مستمع و حضار
بخشا گنه ای کریم غفار
رفت از جهان،امام سجاد
اشکی بفشان،امام سجاد
آذر به فغان،امام سجاد
زمینه:دست بالا جوابدار
#غلامرضا_حقیقی_آذر
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
34
(امام سجاد ع)
روز عزای سید الساجدین است
فوت جناب افضل العابدین است
مسموم زین العابدین
آمد عزای ساجدین
اول ظهور کبریا مظهر حق
ثانی به شاه کربلا فیض مطلق
ثالث به فخر اولیا شاه بر حق
رابع امام ما سوا اجمعین است
چندان عبادت کرده آن حجت رب
کز حق به زین العابدین شد ملقب
ممکن بود لیکن به واجب مقرب
در کثرت است اما به وحدت قرین است
گرچه وجود امجدش زار و بیمار
ورچه به دام مشرکین شد گرفتار
نامش طبیب علت هر دل زار
لطفش معین هر اسیر و حزین است
غم های او باشد فزون از شماره
سوزد ز غم هایش دل سنگ خاره
نوشد کهن داغش به دل ها دوباره
خون از دل او بر دل مسلمین است
در کربلای پر بلا غم فزون دید
جسم عزیزان را همه غرق خون دید
بند و غل و زنجیر اعدای دون دید
زار و اسیر فرقه ی مشرکین است
از کربلا تا کوفه از کوفه تا شام
دید و شنید از دشمنان طعن و دشنام
از بس جفا دید و مصیبت ز ایام
سیر از حیات و آرزویش چنین است
یا لیت امی لم تلدنی به دوران
با من نماید دشمنی پور سفیان
با آن که جدم هست فخر رسولان
بابم علی شاهنشه مؤمنین است
چل سال از بعد پدر در جهان بود
زار و حزین و مضطر و خسته جان بود
مانند یعقوب نبی در فغان بود
آن بر پسر این بر پدر دلغمین است
حزنش مقارن بوده با حزن یعقوب
بلکه فزون تر شد ز یعقوب مکروب
صبرش معادل گشته با صبر ایوب
بلکه فزون از صبر آن صبر این است
یعقوب پیغمبر ز بعد چهل سال
فرزند خود را دیده با عز و اقبال
لیک این امام بی کس خسته احوال
با داغ بابش تا دم واپسین است
یعقوب اگر افسر به فرق پسر دید
او بر فراز نیزه رأس پدر دید
یعقوب اگر خلعت پسر را به بر دید
او دیده عریان جسم شه بر زمین است
گاهی که افتادش نظر جانب آب
یاد آمدش از حنجر تشنه ی باب
فرمود واویلا که با قلب بی تاب
لب تشنه بابم کشته ی تیغ کین است
چون نوجوانی را بدید آن مکدر
یاد آمدش از نوجوانی اکبر
گفتا دریغا آن شبیه پیمبر
فرقش ز یک ضربت دوتا تا جبین است
بر دوش سقا دید اگر مشک پر آب
یاد از عمویش کرد و شد بی دل و تاب
گفتا اباالفضل جوان در نایاب
در خون دو دستش از یسار و یمین است
چون دید دامادی بود با دل شاد
یاد آمدش از قاسم تازه داماد
گفتا گل باغ حسن رفته بر باد
پامال اسبان آن تن نازنین است
چون کرد سوی شیرخواری نظاره
یاد آمدش از اصغر شیرخواره
گفتا که هر غم را علاج است و چاره
غیر از غم طفلی که با جان قرین است
یک دم نیاسود آن امام دو عالم
از دست غم یک دم نشد شاد و خرم
تا عشر ثالث شد ز شهر محرم
مسموم و مظلوم هشام لعین است
آخر دلش صد پاره از زهر کین شد
قرب حسن نعش شریفش دفین شد
سَرّاج مضطر نوحه گر تا چنین شد
قصدش طواف حجت هشتمین است
زمینه:رکمان
#رضا_سراج_شیرازی
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
20
(امام سجاد ع)
سجاد نالان،خونین جگر شد
گریان چهل سال،شب تا سحر شد
حزنش ز یعقوب،افزوده تر شد
آن بر پسر زار،این بر پدر شد
سجاد خونین جگر شد
گریان بهر پدر شد
سجاد نالان،تا در جهان بود
افسرده خاطر،آزرده جان بود
کارش شب و روز،آه و فغان بود
از دیده ی تر،اشکش روان بود
گاهی که می دید،ظرفی پر از آب
از دیده می ریخت،بر چهره خوناب
آمد به یادش،از حنجر باب
زد آه حسرت،از قلب بی تاب
خوان طعامی،چون دید در حال
آمد به یادش،از جوع اطفال
می شد از این غم،آشفته احوال
این بود حالش،طی چهل سال
چون کشته ای را،می دید بر خاک
آمد به یادش،با قلب غمناک
جسم عزیز،سلطان لولاک
بر خاک صحرا،صد پاره و چاک
مشکی به دوش،سقا اگر دید
حالش ز دیدن،آشفته گردید
آورد یاد از،عباس و نالید
بی دست و بی سر،در خاک غلتید
سوی جوانی،گر او نظر کرد
یاد از شبیه،خیر البشر کرد
گه زد به سینه،گه ناله سر کرد
جاری ز دیده،خون جگر کرد
چون نوجوانی،می دید داماد
آمد به یادش،داماد ناشاد
شهزاده قاسم،آن سرو آزاد
می زد خروش و می کرد فریاد
می گفت قاسم،عیشش عزا شد
خون گلویش،بر کف حنا شد
پامال اسبان،آن مه لقا شد
عیشش مبارک،کامش روا شد
هر جا که می دید،آن شاه اطهر
طفلی هم آغوش،باشد به مادر
یاد آمدش از،شش ماهه اصغر
تیر سه شعبه،بدریدش حنجر
هر جا که می دید،جمع جوانان
با هم نشسته،خوشحال و خندان
یاد از جوانان،آن دل پریشان
آورد و نالید،از حال ایشان
هر جا اسیری،دید آن دل افگار
آمد به یادش،از حال اطهار
از ام کلثوم،وز زینب زار
از حالت خود،وز ظلم اشرار
در خاطر آورد،هر صبح و هر شام
از رنج کوفه،وز محنت شام
اما غم شام،با طعن ظلام
دشوارتر بود،بر آن نکونام
تا روز رحلت،از بند زنجیر
بر گردن او،می بود تأثیر
از دار امکان،گردید دلگیر
مشتاق اجداد،از جان خود سیر
با آن همه غم،آن شاه مظلوم
از جور هشام،گردید مسموم
فرمود رحلت،با قلب مغموم
عالم ز بهرش،محزون و مهموم
سَرّاج محزون،گر جان سپارد
از جور دشمن،کی دم برآرد
پاداش هر کس،بر حق گذارد
شوق سناباد،در سینه دارد
زمینه:مقتل
#رضا_سراج_شیرازی
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati
۱
(امام سجاد ع)
شور عزای سید الساجدین شد
عالم غمین در ماتم عابدین شد
مسموم کین شد عابدین
از زهر هشام لعین
شاهی که اندر کربلا بود بیمار
در روز عاشورا تنش بود تبدار
شد ناتوان از یاری شاه ابرار
قلبش ملول خاطرش بس حزین شد
در گوشه ی خیمه به غم مبتلا بود
خونین دل از بی رحمی اشقیا بود
از شدت و تاب عطش در نوا بود
گریان به حالش آسمان و زمین شد
از شدت تب گشت در خیمه بی تاب
خشکیده لب رخساره اش رنگ مهتاب
لکن شده در خیمه گه قحطی آب
بر او جفا از فرقه ی مشرکین شد
دید او جوانان را فتاده روی خاک
جسم عزیزانش ز کین گشته صد چاک
اهل حرم در ناله با قلب غمناک
ظلم و ستم بی حد از اعدای دین شد
آتش چو زد اندر حرم دشمن از کین
کردند فرار از خیمه ها آل یاسین
با عمه تنها مانده بود آن شه دین
کاتش دگر از روی او شرمگین شد
اندر اسارت بود از جور ایام
از کربلا تا کوفه تا کشور شام
بس طعنه ها بشنید او از در و بام
افسرده گردید و به محنت قرین شد
پاهای او بر ریسمان گشته بسته
تن زیر زنجیر گران زار و خسته
گرد و غبار غم به رویش نشسته
اندر خرابه جایش از ظلم و کین شد
چون آمد او اندر وطن گشت نالان
از وقعه ی کرب و بلا بود گریان
وز ماجرای کوفه و شام ویران
هر گه به خاطر آمدش دلغمین شد
انصاریا کن ناله با دیده ی تر
کان سید سجاد و سبط پیمبر
از جور و بیداد هشام ستمگر
مسموم زهر از کینه ی آن لعین شد
زمینه:رکمان
#انصاری
#امام_سجاد_ع
@nohe_sonnati