گاهی زِ روی نِی سَرِ تو می خورَد زمین
گاهی سَرِ بَرادَرِ تو می خورَد زمین
فریادِ "یا حُسینِ" دِلم می رَود به عَرش
تا صورَتِ مُطَهَّرِ تو می خورَد زمین
خوشحال می شَوَند که اَز خَستگیِ راه
در شَهرِ شام، خواهَرِ تو می خورَد زمین
مَحرَم نمانده تا که بُلندش کُند زِ خاک
وَقتی زِ ناقه دُختَرِ تو می خورَد زمین
با دَستِ خویش بَر دَهَنَش مُشت می زَنَد
پیشِ سه ساله، تا سَرِ تو می خورَد زمین
با ناله ی رُباب، شَوَد هَر دِلی کَباب
هَربار رَاسِ اَصغَرِ تو می خورَد زمین
اینجا دوباره دَستِ علی بَسته می شَوَد
اینجا دوباره مادَرِ تو می خورَد زمین
#رضا_رسول_زاده
#شام
@nohe_sonnati
کاروانی آمد از دشت بلا
داغدار لاله های کربلا
سوگوار دشتی از نیلوفران
ماه و خورشید و تمام اختران
آمدند از بارگاهی بس غریب
روی لب های همه امن یجیب
کوفه ی درد و بلا را دیده اند
شهر خالی از حیا را دیده اند
داغ های پی ز پی را دیده اند
رأس های روی نی را دیده اند
قافله را صد هزاران غم رسید
تا به شام محنت و ماتم رسید
شاید آرامش بیابد از غمی
رخصتی تا که بیاساید دمی
شهر را آذین ببستند ای خدا
جملگی سرمست مستند ای خدا
گرم شور و پایکوبی مردمان
با چه استقباب خوبی کاروان
آمد از بعد سه روز و مات شد
وارد از دروازه ی ساعات شد
بر قدم هایش ببین زیور زده
جای گل بر روی نی ها سر زده
دسته گل هایی ز بام انداختند
حلقه هایی که ز آتش ساختند
چون گذشتند از محله ی یهود
سهمشان همراه آتش سنگ بود
هدیه های مردمان پست شام
سنگ هایی که رسید از روی بام
سنگ گاهی بر سر سرها نشست
گاه بر رخسار دخترها نشست
یاس ها از ضرب سیلی نیلی اند
زخم خورده از جفای سیلی اند
دست ها بسته همه در سلسله
می چکد خون ها ز پای قافله
گر چه با زنجیر غم پیوسته اند
لیک از بار ستم نشکسته اند
وارد کاخ ستمگر تا شدند
بی قرار زاده ی زهرا شدند
جمله ی اهل حرم در شور و شین
زائر تشت زر و رأس حسین
چه صبورانه دم از دلبر زدند
آتشی بر دشمن کافر زدند
زینب و زین العباد از عمق جان
خطبه ها خواندند بهر شامیان
ناله ها و اشکشان بالا گرفت
همچو طوفانی که در دریا گرفت
خطبه های حیدری از یک طرف
صوتِ قرآنِ سَری از یک طرف
خصم ظالم را دگر رسوا نمود
دشمن آسوده از این غوغا نبود
بس که شد ذکر لب عطشان آب
عاقبت کاخ ستمگر شد خراب
#محمد_مبشری
#شام
@nohe_sonnati
آمد دوباره رو به روی من سرت حسین
قربان زخمهای روی حنجرت حسین
از غارت خیام نگفتم برای تو
شاید بگویم و نشود باورت حسین
از علقمه به بعد نخوابیدهام هنوز
افتاده دست من علم لشکرت حسین
او تشنه شنیدن و تو گرم خواندنی
قرآن بخوان برای دل مادرت حسین
از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام
سنگ تو را به سینه زده خواهرت حسین
از روی نی سکینه خود را خطاب کن
چیزی نمانده جان بدهد دخترت حسین
پیغام تو به گوش جهان میرسد بلی
بانگی رساست حنجره اصغرت حسین
حالا زمان گذشته ولی موج میزند
بر دوش عاشقان علم لشکرت حسین
طبل و علامت و کتل و سنج را ببین
دسته به دسته آمده دور و برت حسین
سینه به سینه داغ تو را ارث بردهایم
زانو به زانوییم پی منبرت حسین
با جیفهٔ دو روزهٔ دنیا و آخرت
مرگا اگر معامله کردم سرت حسین
گفتم «سر» آن سری که به نیزه سوار شد
اما نگفتم اینکه چه شد پیکرت حسین
ما زندهایم و روضهٔ گودال خواندهاند
ما را ببخش جان علی اصغرت حسین
#حسین_صیامی
#شام
@nohe_sonnati
ای چشمهای هرزۀ شامی، حیا کنید
ناموسِ اهلبیت و تماشا! اِبا کنید
این ازدحامِ زشتِ اَراذل برای چیست
بر آل پاک فاطمه کمتر جفا کنید
ما را اسیرِ خارجی و بَرده خوانده اید
شرم از امامِ قافلۀ مصطفا کنید
عمامۀ امام زمان زیر شعله سوخت
رحمی بحال سید مظلوم ما کنید
بارانِ سنگها سرِ ما را نشان گرفت
یک بار هم نشد که هدف را خطا کنید
جای سرِ بریده مگر زیر دست و پاست
بهتر که جایشان به سرِ نیزه ها کنید
دَف میزنید و هدیه به رقاصه ها دهید
خون تا به چند بر جگر هَل اَتا کنید
دورِ کجاوه ها سرِ بابا چه میکند
این داغدیدگان حرم را رها کنید
با آستین حجابِ حرم حفظ شد،چرا
با اهلبیت فاطمه اینگونه تا کنید
یک صبح تا غروب، اهانت بما بس است
دیگر برای قافله یک راه وا کنید
ذکر علی اگر که گناه کبیره است
پس لااقل حقوق پیمبر ادا کنید
از کوچۀ یهود و نصارا حذر دهید
تا چند ناروا به دلِ ما روا کنید
جشن و سرور و خنده و تحقیر و ناسزا
قدری حیا ز قاری قرآن ما کنید
ما را محلِ برده فروشان روا نبود
یک ذره یادِ روز عذاب خدا کنید
#محمود_ژولیده
#شام
@nohe_sonnati
دوبیتی
کسی چون روز من دیگر نبیند
بلای شام غمپرور نبیند
خبر داری یهودی ها چه کردند؟
(مسلمان نشنود، کافر نبیند)
#میثم_مؤمنی_نژاد
#شام
@nohe_sonnati
دوبیتی
وارد شام شدند اهل حریم شه دین
با دلی پر شرر و حالت غمگین و حزین
از روی بام بر آن غمزدگان سنگ زدند
بود چون در دل شان بغض علی حبل متین
▪️
وارد شام بلا عترت اطهار شدند
رو به رو با ستم و طعنه ی اشرار شدند
شهر دیدند شده غرق سرور و شادی
بیش از پیش از آن صحنه دل افگار شدند
#حسین_مقدم
#شام
@nohe_sonnati
کارِ ما گرچه به جز گریهی پیوسته نبود
کارِ این قوم ولی خندهی آهسته نبود
آنقدر ضربهی نیزه همه را ساکت کرد
بِینِ ما در پِیِ تو یک سرِ نشکسته نبود
پشت دروازهی ساعات معطل شده است
آن کریمی که درِ خانهی او بسته نبود
خسته از زخمِ زبانیم و جسارت به لبت
پایِ ما با تو در این راه ولی خسته نبود
فقط از دور تو را دخترکانت دیدند
نیزهای کاش به تو اینهمه وابسته نبود
گرچه از دور ولی باز زمین میاُفتند
زخمِ حلقومِ تو ای کاش که برجسته نبود
گرمِ تزئین و پذیرایی شاماند همه
ورنه دروازهی این شهر چنین بسته نبود
امام صادق (ع) از زبان امام زینالعابدین (ع) نقل کردهاند که: «مرا بر شتری لنگ، بدون روپوش و جهاز سوار کردند. سر سیدالشهداء (ع) بر نیزهی بلندی بود و زنان بر شتران پالان دار پشت سر من بودند.
جماعتی که ظلم و ستم را از حد گذرانده بودند ، با نیزهها در جلو ، عقب و اطراف ما بودند.
هرگاه یکی از ما گریه میکرد، بر سرش میزدند.»
📚بحار الانوار، جلد 45، صفحه 154
#حسن_لطفی
#شام
@nohe_sonnati
کوفه که شهر علی بود چنان کرد به من!
وای از شام که بغض پدرم را دارند..
سرهرکوچه معطل شده ام،خسته شدم!
چشمشان کور! همه قصد تماشا دارند!
سر بازار که رفتیم سرم داد زدند...
ای ابالفضل بیا! نیت دعوا دارند!
جگرم سوخت زمانیکه رقیه میگفت
عمه جان!اینهمه دختر همه بابا دارند
دخترانی که پس پرده عصمت بودند..
بعد تو در وسط مجلس می جا دارند!
#سید_پوریا_هاشمی
#شام
@nohe_sonnati
شام یک محشرکبراست کجایی عباس
دخترفاطمه تنهاست کجایی عباس
به نوامیس خدا پیروجوان خندیدند
آستین معجرزنهاست کجایی عباس
گاهی ازطشت غضب کن که نگاهم نکنند
بی حیا روبروی ماست کجایی عباس
شامیان ازسر تفریح به ماسنگ زدند
گوئیا آخردنیاست کجایی عباس
پرت میکرد یکی سنگ جفا از سر بام
هدفش اکبرلیلاست کجایی عباس
مادران پیش سر اصغر ما رقصیدند
دیده ی فاطمه دریاست کجایی عباس
خواهرت راسردروازه تماشا کردند
غیرت شام معماست کجایی عباس
آنکه افتاده رقیه است به پای نیزه
روی نی یوسف زهراست کجایی عباس
همه گویندبه هم عیدمبارک باشد
داغ ما خنده ی اعداست کجایی عباس
#محسن_داداشی
#شام
@nohe_sonnati
از تیرگی شام دل آسمان گرفت
وقت ورود شد، نفس کاروان گرفت
ذریه ی بتول اسیران سلسله
باران سنگ بر سرشان ناگهان گرفت
راسی که بود بر سر نیزه نشان عشق
پیرزن یهودیه اورا نشان گرفت
راهی نبود از در دروازه تا به کاخ
از صبح تا غروب ولیکن زمان گرفت
اشک سر بریده درآمد که خواهرش
جا در میان مجلس نامحرمان گرفت
ای دختر علی چقدر داغ دیده ای
این روزگار از تو چه سخت امتحان گرفت
بازجر نانجیب شبی روبرو شُد و
اینگونه شد رقیه که لکنت زبان گرفت
#محمد_جواد_مطیع_ها
#شام
@nohe_sonnati
من بهار باورم ای اهل شام
گلشن جان پرورم ای اهل شام
من چراغ باورِ پیغمبرم
هست زهرا مادرم ای اهل شام
برگ و بارِ نوبهار احمدم
یادگار حیدرم ای اهل شام
در بهشت آرزوها تا ابد
شاخه ی بار آورم ای اهل شام
کوچه ی تاریکِ هر اندیشه را
تا ابد روشنگرم ای اهل شام
قصه ی کرب و بلا آتش زده است
بر دل غمپرورم ای اهل شام
درد و داغم را گواهی می دهد
دامن چشم ترم ای اهل شام
#استاد_محمد_علی_صفری_زرافشان
#شام
@nohe_sonnati
آجَـــرَکَ اللــه امـــام زمـــان
قافلـــه شد وارد شــام الامـــان
سنگ به دامـن همه در انتظــار
تا که به دروازه رســد کــاروان
سلــسلهٔ آل عبـــا مـــانده انـد
در وســـط حلقــهٔ نامحـــرمان
عمـــهٔ ســــادات ، دل آزرده از
خیـــلِ جفــاپیــشهٔ نا مهـــربان
جای عــزا ، هلهــله سر داده اند
طعنــه و دشنام زِ هر سـو روان
سنــگ به رأسِ گـل زهــرا زدند
بر جگــــر فاطمــه نیـــش زبان
آه از آن کـــوی یهـودی نشیــن
قلعــهٔ خیبــر شده بغـض نهـان
یادِ درِ خیبــر و حیــدر ، زدند
سنگ جفــا بر سـرِ شــاه جهان
آتش و خاکستـر و دشنــام بود
رســمِ پذیرایــیِ این میــزبان
خون به دل عمه ی سادات شد
شیــــر زنِ هاشــمیِ قهـــرمــان
کــاش بدانند که او زینـب است
فــاطمـــهٔ دومِ این خــانـــدان
دختر حیـــدر ، یلِ خیبــر شکن
عالمــهٔ مکتــبِ زهـــرا نشــــان
عاقـلـــه ، در بیــن زنان عـــرب
دانـشِ دریــاییِ او ، بیکــــران
گشته زمین از وَجَنـاتش ، خجل
خَم شده در هر قدمش ، آسمــان
در مَــلَأ عــــام نبــود آشـــکار
رویِ مَهَـــش بوده همیــشه نهــان
وارث عِلــم و عَلَــم فـاطمـــه ست
بانوی صبـــری که شــده قهـــرمان
گرچــه لقب ، اُمّ مصائب گــرفت
لیـــک نشــد نزدِ عـــدو ، ناتــوان
آنچه که در شـــام بلا دیده است
تیـــرِ بلا بر لبـــش آورده جــــان
بزم شراب و سر خونین به تشت
دید که شد لب ، هدف خیـــزران
صبــر ، دگر بر دل زینـــب نمــاند
داد ، زمین را و زمـــان را تکـــان
دوختــه شـــد کــام یــزید پلیـــد
با دَم شمـــشیرِ بُـرنـــده بیـــان
خطبــهٔ دنـدان شکـــن آغــاز کرد
عالمـــهٔ فاضلــــهٔ نکتـــه دان
در عجب از این نفــسِ حیدری
آمــده انگــشتِ همـه بر دهـــان
بر رُخشــان گَردِ حقارت نشست
تا که شد اســرار حقیقت ، عیان
داد پیـــام عَلَــــم ســـرخ را
نایبـــهٔ پاک امـــام زمــان
خطبـــهٔ دیگر ، خود زیـن العبـــاد
خواند و شرر زد به دل شامیـــان
گر چه میــان غـُـل و زنجیـــر بود
رزمِ سخـــن کــرد به تیـــغ زبــان
نیش به جانهـا زده شد جای نوش
جام شــراب همه شــد شـــوکَران
مرثیـــه و روضـــهٔ مقتـــل سرود
ناله کشیـــدند همـــه عرشیــــان
گفت چه رسمی است دراین روزگار
بر سرِ نیـــزه ست ، سـرِ میهمـــــان
این سرِ بر نیــزه ، گل فاطمه است
سیـــدِ آزادهٔ اهـــل جنــان
این سرِ خونیــن ، پسر مرتضاست
زادهٔ آن پادشَــــه اِنـس و جـــان
خطبـــهٔ سجـــاد ، به آتش کشیــد
قلب سیـــاه همـــه را بی امــــان
شکـــر خدا پرچـــم ســرخ حسین
جلـوه گــری می کند از هـر کــران
هـــر کــه به زیر عَلَمــــش مــی رود
می شـــود از ســـیل بلا در اَمــــان
باز هــــم افتــاده هــوای حـــــرم
بر ســرِ هر کــودک و پیـــر و جوان
در صــفِ زُوّارِ خـــودت یا حسیـــن
نام مــنِ دلشـــــده را هــم بخـــوان
تــا برســـم کرب و بلا ، اربعیــــن
همـقـــدمِ قـــافلـــهٔ عمــه جـــان
#رقیه_سعیدی_کیمیا
#شام
@nohe_sonnati