🤲 تو دعا کن برای ما
🌷 یا صاحب الزمان(عج) شما برای پیروزی ما بر دشمنان اسلام دعا کنید
💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار
🌱 @Nojavan_khamenei
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #تماشایی
😍 انشاءالله شماها در آنجا نماز خواهید خواند
📲 نسخه مناسب اشتراک در شبکههای اجتماعی
💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار
🌱 @Nojavan_Khamenei
✌️ آینده حتمی
😎 فلسطین آزاد میشه و روسیاهیش میمونه برای آمریکا و غربیها
💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار
🌱 @Nojavan_khamenei
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #تماشایی | پیروزی با حق
✌️ هزینه میدیم ولی در راه پیروزی نهایی...
👊 حوادثی که پایانش برای ماست
💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار
🌱 @Nojavan_Khamenei
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥲 استقلالی که وابستگی آورد.
🌊رقابت قدرتهای بیگانه برای نفوذ در خلیجفارس.
🌐ماجرای بحرین؛ از استانی در ایران، تا پایگاهی برای قدرتهای جهانی.
💥 #جنگه_مگه؟
💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار
🌱 @Nojavan_khamenei
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #تماشایی | با شما عهد میبندیم
✨ تا رسیدن به مقصد مقدس تلاش میکنیم
📲 نسخه مناسب برای شبکههای اجتماعی
💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار
🌱 @Nojavan_Khamenei
نو+جوان
📖 #داستان_دنباله_دار | پاس آخر
1️⃣ قسمت اول _ بخش سوم
✍️ زهرا حسنآبادی
🤫 منتظر لحظۀ مناسبی برای رفتن است که پسر طوسی صدایش را بلند میکند. «ساکت، آقا! ساکت! جوجه...» هنوز دارد با صدای زیری به بغلدستیاش میگوید: «اون بار هم همین کار رو کرد...» پسر بینیخمیده بدنش را بهاندازۀ قطر حلقه میکشد و میزند روی پای جوجه. «گفتم دهنها بسته!» تا مطمئن نمیشود که همه ساکتاند، سر جایش برنمیگردد. «داد نزنید! آقا جهانی گفته اگه همسایهها از سروصدا شکایت کنن، خونه رو ازمون میگیره.» به پنجرههای باز اشاره میکند. «یه دقیقه زیپها رو بکشید ببینیم این کیه پا شده اومده!» و با سر مهرزاد را نشان میدهد.
📖 تازه از شهمیرزاد برگشته بودند. مهرزاد از روی تختش تکان نمیخورد. توپ شیطانکش توی دستش بود. هرازگاهی پرتش میکرد به دیوار روبهرو و دوباره میگرفتش. با هر ضربه، چراغ قرمز توپ روشن میشد و چند لحظه چشمک میزد. نمیدانست چرا دلش میخواست فوراً برگردد. داراب که با برگشتن مهرزاد برنمیگشت. نمیدانست چقدر گذشته که صدای زنگ در را شنید. چند دقیقه بعد، معلم کلاس پنجم مهرزاد توی اتاقش بود
🥸 هرچند این مرد آرامِ تپل و عینکی در شش سال تحصیل مهرزاد معلمِ محبوبش بود، حالا فقط دلش میخواست از دستش خلاص شود. میدانست مامان خبرش کرده تا با مهرزاد حرف بزند. اما این مرد پنجاهساله از دوستی داراب و مهرزاد چی میفهمید؟
«گفته بودم یه خواهر دوقلو داشتم؟» مهرزاد سرش را به چپ و راست تکان داد. «اگه آدم قُل نداشته باشه، نمیفهمه نزدیک بودن به یکی دیگه یعنی چی. یکی دیگه نه... انگار خودم بود، فقط نسخۀ دخترونهش.» سکوت کرد و دستی به موهای کمپشتش کشید. «تو جنگ کشتندش. پونزده سالمون بود.»
💔 سینۀ مهرزاد مچاله شد. خواست چیزی بگوید، اما فکر کرد اگر آقای جهانی همانقدر که میگفت به قُلش نزدیک میبود، هیچ کلمهای به دردش نمیخورد؛ مثل حالا که هیچ کلمهای به درد مهرزاد نمیخورد. سرش را انداخت پایین و مشغول چرخاندن توپ توی دستش شد. آقای جهانی نگاهش کرد. «میدونی من چی کار کردم؟» مهرزاد چشمش را تا دو مستطیل شیشهای بالا آورد. «رفتم جنگ. یه سال طول کشید تا از مامان و بابام اجازه بگیرم، ولی بالأخره رفتم. نمیتونستم انتقام خواهرم رو نگیرم.»
😓 مهرزاد دوباره سرش را پایین انداخت. آقای جهانی دست گذاشت روی زانوی مهرزاد. «تو میخوای چی کار کنی؟»
دهان مهرزاد بالأخره باز شد. «من هیچ کاری نمیتونم بکنم.» دوباره توپ را پرت کرد، این بار به زمین و محکمتر از هر بار. توپ چشمکزنان برگشت بالا و آقای جهانی، درست قبل از اینکه شیشۀ عینکش خرد شود، آن را توی مشتش گرفت.
«من چند تا از همسنوسالهات رو میشناسم که میخوان یه کاری بکنن.»
«چه کاری؟»
«میخوای خودت بری ببینی؟» چراغ قرمز توپ توی دست آقای جهانی خاموش شد.
چشم پسرها دوباره قفل مهرزاد شده. دستش کندن پوست لب را رها میکند. با دندان میافتد به جان کنار ناخن. «من... اِ...! آقا جهانی گفت بیام اینجا.»
«خب، این رو که خودمون میدونیم. آقا جهانی گفته بود یکی رو میفرستم. اومدی چی کار کنی؟»
😏 مهرزاد خندۀ کوتاهی میکند. کندن پوست کنار ناخن وحشیانهتر میشود. فکر میکند چرا، بهجای اینکه آنها بگویند میخواهند چه کار کنند، دارند از او میپرسند. نکند حالا باید ماجرای داراب را برای اینهمه غریبه تعریف کند؟ هنوز جوابی پیدا نکرده که کسی میگوید: «گیر نده، امیرمحمد!» پسرِ سیاهپوشِ ساکت است که سکوتش را شکسته. امیرمحمد دهانش را باز میکند، اما... بوم!
جیغ تیزی توی بمیِ انفجار میپیچد.
«یا خدا!»
«یا اباالفضل!»
⏳ منتظر ادامه این ماجرا باشید...
💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار
🌱 @Nojavan_khamenei
🚩 به رهبری مردم
✌️ مردم #ایران_جان رو حفظ کردن
💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار
🌱 @Nojavan_khamenei
12.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌙 یک ماه متفاوت، یک کتاب متفاوت 📖
😍 چی آرامشبخشتر از اینکه این شبها مهمون کلام آقای شهیدمون بشیم؟
🛒 اگه تا حالا کتاب «تفسیر سوره حمد» آقا رو تهیه نکردی، فرصت رو از دست نده و با شرایط ویژه بگیرش:
📕 نسخه فیزیکی با ۲۵درصد تخفیف با کد « hamd » از👇
🌐 shop.khameneibook.ir/product/%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AD%D9%85%D8%AF
📱 نسخه الکترونیکی با ۴۰ درصد تخفیف از👇
🌐 taaghche.com/book/123485/%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AD%D9%85%D8%AF
🏁 اینطوری تو #مسابقه «کاشفان حمد» هم از بقیه جلو میفتی 😎
⏰ تا پایان ماه رمضان فرصت داری که خودت رو آماده کنی و از لینک زیر شرکت کنی 👇
🌐 survey.porsline.ir/s/y74HZAko
💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار
🌱 @Nojavan_Khamenei
23.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #تماشایی | پيام اول
1️⃣ تکیه به مردم
2️⃣ چهار توصیه برای تو
3️⃣ مکافات دشمن
4️⃣ قاتلان رو بریزیم بیرون
📝 مرور چهار نکته مهم اولین پیام آیتالله سیدمجتبی خامنهای
📆 ۱۴۰۴/۱۲/۲۱
👌 نسخه مناسب برای اشتراک در شبکههای اجتماعی
💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار
🌱 @Nojavan_Khamenei
😍 پویش قرآنی #یادم_باشه 4️⃣2️⃣
✨ ما هر سحر ماه مبارک رمضان، سه تا آیه کوتاه، توی کانال میذاریم
📸 شما تا شب فرصت دارین یه عکس از گالریتون یا از حالوهوای اون روزتون که به یکی از آیهها بخوره رو انتخاب کنین و توی قالب مخصوصی که براتون میذاریم قرار بدین و برامون به shad.ir/Safir_nojavan بفرستین
🎁 تو این پویش شرکت کنین و هدیه بگیرین
😇 برای دریافت قالبهای روزانه شرکت در این پویش، کانال مثبتما در شاد رو دنبال کنین 👇
💢 shad.ir/Mosbat_Ma
💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار
🌱 @nojavan_khamenei