eitaa logo
نو+جوان
47.2هزار دنبال‌کننده
7هزار عکس
2.8هزار ویدیو
348 فایل
🌐 رسانه اختصاصی نوجوانان و دانش آموزان سایت Khamenei.ir 📭 ارتباط با نو+جوان @Alo_Nojavan ✅ سایت👇 🔗 Nojavan.Khamenei.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷 زندگانِ زندگی‌بخش 🌱 چرا میگیم هرکس تو راه خدا کشته بشه زنده می‌مونه؟ 🚩 پرچمشون تا ابد بالاست... 🌷 شهید آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای و نوجوانان ایران اسلامی 🌱 @Nojavan_khamenei
🌷 فداکارها نمی‌میرند 🌿 کسی که جونش رو فدا می‌کنه... تا ابد زنده‌ست 🌷 شهید آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای و نوجوانان ایران اسلامی 🌱 @Nojavan_khamenei
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤨 تغییر نقشه؟! مگه ما میذاریم؟ ❓چه اتفاقی برای دولت عثمانی افتاد؟ 🌍داستان تولد خاورمیانه ی جدید! 💥 ؟ 💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار 🌱 @Nojavan_khamenei
نو+جوان
📖 | پاس آخر 3️⃣ قسمت سوم _ بخش اول ✍️ زهرا حسن‌آبادی 😢 می‌ایستد و می‌چرخد. درست همان جایی که مامان به او هشداد داده بود، دختربچه‌ای زمین خورده. زنی کنارش زانو می‌زند. «چی شد؟!» ⁉️ داراب کنار پسربچه‌ای با بلوز سبز روی آسفالت زانو زده بود. «چی شد؟!» از سینما برمی‌گشتند. چند لحظه قبل، ضربه‌های تند کفشی روی آسفالت کوچه از پشت‌سرشان اوج گرفت و یک ثانیه بعد کسی به‌دو از کنارشان گذشت. آن‌طرف‌تر، پسربچه خورد زمین. قبل از اینکه مهرزاد بفهمد چه شد، هیولای پشت تی‌شرت داراب رو به او می‌خندید. پشت‌سر داراب به‌طرف پسربچه دوید. وقتی بهش رسیدند که خودش را جمع کرده بود، اما هنوز با صورت سرخ و درهم‌رفته نشسته بود روی زمین. 🥹 همین «چی شدِ» داراب کافی بود تا اشک پسر دربیاید. یک دستش ستون بدنش بود و دست دیگرش اشک‌ها را نیامده پاک می‌کرد. مهرزاد بالای سرشان ساکت ایستاد. داراب پرسید: «زخمی شدی؟» پسر، بدون اینکه نگاهش کند، با سر جواب منفی داد. «خب، پس چرا گریه می‌کنی؟» 🔸 پسر دستِ ستون‌شده را از روی زمین برداشت و آستین سبز لباس را چرخاند. روی آرنجش پاره شده بود. داراب بلافاصله گفت «اوووه! این که چیزی نیست. من چند روز پیش تو عروسی کُتم رو گرفته بودم دستم، گیر کرد به یه جا جر خورد. نابود شد ها! دیگه اصلاً نمی‌شه پوشیدش. همون یه کت رو هم داشتم فقط.» مهرزاد می‌دانست داراب چند روز پیش عروسی بوده، اما از راست و دروغ ماجرای کت خبر نداشت. «مامانم گفت دیگه برات کت نمی‌خرم. من هم گفتم آخ جون! از این به بعد با زیرپوش می‌آم عروسی!» پسر خندید و پاک کردن اشک‌ها را فراموش کرد. 😭 دختربچه می‌زند زیر گریه و پایش را از زیر بدنش بیرون می‌آورد. زانوی راست شلوارش پاره شده و پوست زیرش خون‌آلود است. زن دست می‌گذارد روی پای دختر. «الهی بمیرم من، خاله!» صدایش بغض‌دار و تیز است. «ای خدا! من چی ‌کار کنم؟!» هق‌هق زن بلند می‌شود. مهرزاد گیج به زن نگاه می‌کند که پیشانی‌اش را رو موهای سیاه دختر گذاشته و زار می‌زند. مردی از بین جمعیت راه باز می‌کند و نزدیکشان می‌شود. «بلند شید... بلند شید بریم یه گوشه بشینیم!» زن دست دختر را می‌گیرد و بلند می‌شود. 😥 مهرزاد صدای زنی را از فاصلۀ نزدیکش می‌شنود که به زن بغلی‌اش می‌گوید: «طفل معصوم! دختر همین زن و شوهره که شهید شدن!» مهرزاد زل زده به دختربچه که می‌لنگد و به‌طرف پیاده‌رو می‌رود و صدای گریه‌اش هنوز می‌آید... سرش انگار کم‌کم پر از هوایی می‌شود که از آفتاب بالای سرش داغ‌تر است. دو دستش را، که به لرزش افتاده، مشت می‌کند. مردم از کنارش رد می‌شوند و به او تنه می‌زنند. حرکت نمی‌کند. فریادی پشت گلویش گیر کرده اما نمی‌تواند دهانش را باز کند. چشمش می‌افتد به پسر نوجوانی که لباس نظامی پوشیده و، با اسلحۀ نمایشی در دست، خبردار کنار خیمه ایستاده است. کاش آن اسلحۀ لعنتی را بدهد دست مهرزاد تا کسانی را که داراب و مادرش و پدر و مادر این دختربچه را کشتند به گلوله ببندد! اگر داراب جای او بود، چه‌ کار می‌کرد؟ صدای مامان از کنارش بلند می‌شود: «می‌خوای دنبال ماشین بریم یا نه؟» 🔹 مهرزاد به‌طرف کامیون می‌چرخد. دیگر چیزی جز سبز و سفید و قرمزِ جعبه‌ها دیده نمی‌شود. سرش را بالا می‌گیرد. اگر داراب جای او بود، نمی‌گذاشت بچۀ دیگری زمین بخورد. چشم‌هایش را می‌بندد. حالا داراب نیست، اما مهرزاد هنوز هست. ⏰ «ساعت داره پنج می‌شه ‌ها!» بدون گفتن سینا هم همه می‌دانند ساعت چند است. خود مهرزاد همین نیم ساعت اخیر بیست بار ساعتش را نگاه کرده. بچه‌ها با چند متر فاصله از هم توی کوچه پراکنده شده‌اند. یک نفرشان با توپ فوتبال حرکات دریبل بسکتبال را اجرا می‌کند. صدای منظم ضربه‌های توپ روی آسفالت شبیه تیک‌تاک ساعت غول‌آسایی است که اصرار دارد همه هر لحظه از گذر زمان باخبر باشند. مهرزاد هی بلند می‌شود، چند قدم راه می‌رود و دوباره می‌نشیند لبۀ باغچه، کنار یاسین. چرا هیچ‌کس نمی‌آید؟ 😤 یکی از بچه‌ها می‌گوید: «علاف شدیم!» امیرمحمد آجری را که به‌جای تیر دروازه گذاشته‌اند با وسواس تکان کوچکی می‌دهد تا درست متقارن با دروازۀ روبه‌رویی باشد. «پنج که شد، شروع می‌کنیم. اگر هم کسی نیومد، خودمون دو تا تیم می‌شیم بازی می‌کنیم.» 🤐 سینا می‌گوید: «من که از اول گفتم این‌جوری نمی‌شه!» مهرزاد نفسش را فوت می‌کند بیرون و سرش را می‌چرخاند به‌سمت انتهای کوچه. فکر می‌کند کاش سینا دست از نق زدن برمی‌داشت... ⏳ منتظر ادامه این ماجرا باشید... 💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار 🌱 @Nojavan_khamenei
♨️ تیتر سایت نو+جوان 🌱 پیام تسلیت رهبر انقلاب در پی شهادت فرمانده سازمان بسیج مستضعفین 🏴 از بسیج می‌ترسند ➕ آنجناب از دیرباز در عرصه مجاهدت در راه خدا فعال بودند و تجارب متعددی را در این راه کسب کرده بودند. ترور این سردار مجاهد، یادآور اهمیت فراوان بسیج و ترس فراوانی است که دشمن بدکینِ زبون، از رویاروئی با آن دارد. 💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار 🌐 Nojavan.Khamenei.ir
♨️ تیتر سایت نو+جوان 🏴 رهبر انقلاب در پیامی شهادت دکتر علی لاریجانی را تسلیت گفتند 💡 ممتاز و هوشمند ➕ اسلام‌ستیزان بدانند ریختن این خون‌ها به‌ پای درخت تناور نظام اسلامی صرفاً آن را قویتر می‌سازد و البته هر خونی، خون‌بهائی دارد که قاتلین جنایتکار شهیدان باید به زودی آن را بپردازند. 💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار 🌐 Nojavan.Khamenei.ir
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ ما فقط از خدا می‌ترسیم ✌️برابر همه دنیا واستادیم و یه وجب از خاک کشور رو ندادیم 🌷 شهید آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای و نوجوانان ایران اسلامی 🌱 @Nojavan_khamenei
😍 پویش قرآنی 9️⃣2️⃣ ✨ ما هر سحر ماه مبارک رمضان، سه تا آیه کوتاه، توی کانال می‌ذاریم 📸 شما تا شب فرصت دارین یه عکس از گالری‌تون یا از حال‌وهوای اون روزتون که به یکی از آیه‌ها بخوره رو انتخاب کنین و توی قالب مخصوصی که براتون می‌ذاریم قرار بدین و برامون به shad.ir/Safir_nojavan بفرستین 🎁 تو این پویش شرکت کنین و هدیه بگیرین 😇 برای دریافت قالب‌های روزانه شرکت در این پویش‌، کانال مثبت‌ما در شاد رو دنبال کنین 👇 💢 shad.ir/Mosbat_Ma 💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار 🌱 @nojavan_khamenei
🚩 | خدای او زنده است 💌 از شما خواسته بودیم این شب‌ها که برای عزاداری و حمایت از ایران عزیز به خیابون‌ها میرین، روی یک کاغذ بزرگ یا مقوا بنویسید: «خدای خامنه‌ای زنده است» و برامون بفرستین 📸 سفیر نو+جوان ✨مهفام نجاتی ✨هلما حمیداوی ✨محمد شیخعلی ✨مهدیه میرزائی یگانه تصاویر بالا رو برامون به https://shad.ir/safir_nojavan فرستادن. ➕ ؛ شبکه نوجوانان ایرانِ اسلامی ✌🏻 Shad.ir/Mosbat_ma