eitaa logo
' کوفیه '
150 دنبال‌کننده
928 عکس
714 ویدیو
2 فایل
_ جعبه ی گمشده هارا گشتم، آنجا هم نبودم .. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_5pfpk8b&btn=بگو.ببینم
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از رومئو.
تو فک کن با یه پهن مغزی تویه کلاسم که به امیرالمومنین توهین میکنه😂😂😂😂😂😂
هدایت شده از رومئو.
چقدر رهبر غریب بودن خداجون
هدایت شده از رومئو.
چقدر امام زمان غریبه((:
بادمعده ی کدوم مقعدی آخه
هدایت شده از Вечность
سلام، به مناسبت شروع پائیز تقدیمی داریم🪷 ^^ توی Ἀρετή | ψυχή و Вечность عضو باشید، این پیام رو فورکنید توی کانالتون و یکم منتظر بمونید تا تقدیمی تون آماده بشه🪴 نکات | ظرفیت | جهت ارسال تگ
کیدرامری؟یا مثلا اسکویید گیم دیدی؟ _ نه. بازم نه.
' کوفیه '
کیدرامری؟یا مثلا اسکویید گیم دیدی؟ _ نه. بازم نه.
اسکوییدگیم خیلی بی ادبانس با روحیه ی لطیف من سازگاری نداره.
«برف‌هایِ سُرخِ آسمان» اینک کبوترِ غم، پَر می‌کشد به سویم کمی غمگین، کمی زخمی، کمی بی‌جان و بی‌روحی این «کمی‌ها» روی هم، «بسیار»ها غم گشته‌اند آن دو مرواریدِ تنها، در میانِ سیلِ اشک دست و پاها می‌زنند در موجِ بی‌رحمِ جهان... ای کبوتر! ای کبوتر! غم ز گیتی، غم ز دوران، غم ز آدم‌هایِ بد هرکدامش، زخم‌ها بر جانِ تو آتش زدند. زخمِ تو از بهرِ چیست؟ غم ز رسمِ روزگار؟ غم ز چرخش‌هایِ بی‌رحمِ همین چرخِ فلک؟ غم ز قلبی که ندارد خونِ سرخی در خروش؟ یا که دارد نسبتِ هم‌خونی با سنگ و کلوخ؟ آن دو مرواریدِ زیبا، می‌شود آیینهٔ افکارِ من همچو رودی در بیابان، در عطش‌زارِ زمان لشکرِ ماهیِ تشنه، بهرِ آب، می‌رقصند... ای سَنوبر! ای سَنوبر! دردِ گیتی را نشاید کرد محو دردِ دوران، دردِ این چرخِ فلک، هرکدامش، دردِ بی‌درمان شود. این دو را -با خوب و بد- در دلم، در آن کُنجِ نهان در کنارِ سنگِ قبری، چال کردم زیرِ خاک بر مزارش می‌روم در روزهایِ بی‌کسی... در جمعه‌ها زخمِ من پُردردتر از این حرف‌هاست؛ زخمِ من رنجی‌ست، میانِ رقصِ آواهایِ پُردَرد و بلا. حُزنِ من از بهرِ سنگ‌هایی‌ست، میانِ روحِ آدم‌هایِ بی‌احساس و جان… ای سَنوبر! ای سَنوبر! این کبوتر، رنج را چون همدمی شیرین، در کنارِ زندگیِ خویشتن جا داده است. چون مسافر شد میانِ ابرها؛ رفت و درمان کرد تمامِ دردها، دردِ طوفانِ بلا درمان کرد، زخمِ نیش مارها درمان کرد. در نهایت، با دو تیرِ کین در آن حنجره، آن کبوتر گشت، سُرخ و بی‌نوا؛ قطره‌قطره، رنگِ خونش، همچو گل، بر تمامِ برف‌هایِ آسمانش می‌نشست. غم برایش شد رفیقی مهربان و آشنا… ای سَنوبر! ای سَنوبر! در هجومِ این همه رنج و بلا، عاقبت قامتِ تو نیز شکست، زیرِ این بارِ گران، بر رویِ خاک... ای سَنوبر، ای سَنوبر...