eitaa logo
نون والقلم
65 دنبال‌کننده
77 عکس
13 ویدیو
0 فایل
ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ نون سوگند به قلم و آنچه مى ‌نويسند. مرا پراکنده نکنید. اینها تکه هایی از وجود من است. اشتراک فقط با آدرس کانال و یا فوروارد.
مشاهده در ایتا
دانلود
چه زیبا بیعت کردند سردار سید مجید موسوی با رهبر عزیزمان؛ ‌امروز حرف ما همان حرف مالک اشتر است به امیرالمومنین در هنگام بیعت: اگر کوه‌ها را بخواهی تا همراهت به میدان نبرد روانه شوند، من آن‌ها را به حرکت درمی‌آورم. دستت را بگشا تا با تو بیعت کنم؛ بیعتی که تا آستانه شمشیر بر گردن نیز بر آن استوار بمانم. پ‌ن؛ حرف همه‌ی ما این است آقاجان. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌ @nonvaqalam
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه بَراتم دادند @nonvaqalam
گویی رمضان آمده است که علی را بگیرد و غم عالم را بریزد در دل آدمی و فردای آن مجتبی برخیزد و دل غم دیده‌ را امید بخشد. و باز هم هزار و چهارصد سال گذشت و رمضان، علی دیگری را گرفت و مجتبی دیگری را داد. @nonvaqalam
علی جان امشب پس از عمری دوری و فراق به محبوب میرسی. به فاطمه. @nonvaqalam
می‌روی با فرق خونین پیش بازوی کبود شهر بی‌زهرا که مولا قابل ماندن نبود با وضو آمد به قصد لیلة الفرقت، علی ابن ملجم در شب احیا چه قرآنی گشود دور محرابت نمی‌بیند ملائک را مگر؟ با چه رویی دارد این شمشیر می‌آید فرود کینه‌ای از ذوالفقارت داشت گویی در دلش تا چنین فرق تو را وا کرد شمشیرِ حسود @nonvaqalam
اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج.
.
یا علی.🖤🥀
مرغ از قفس پرید و ندا داد جبرئیل اینک شما و وحشت دنیای بی علی
«قصه‌ی یتیمی» _چند شبی است که در این کوچه می‌نشینی و اندوهگینی. منتظر کسی هستی؟ + آری، شما بابای مرا ندیدی؟ _بابایت؟ او کیست؟ چه شکلی است؟ +رویش را می‌پوشاند و گونی بر دوش دارد. _نام پدرت چیست؟ + نامش...؟ نمی‌دانم! یعنی پرسیدم اما نگفت. می‌دانید من به او بابا میگویم. من، دوستانم. همه او را بابا صدا می‌زنیم. او بابای همه‌ی ماست. او هر شب می‌آید و برایمان طعام می‌آورد. خرما و قرصی نان... اما چند شبی است که نیامده. شما او را میشناسید؟ دلم برایش تنگ شده، او خیلی‌ مهربان است. _اگر بابا دیگر نیایید چه؟ +نیایید؟! امکان ندارد. او هر شب می‌آمد. حتماً برایش اتفاقی افتاده که این چند شب نیامده. او حتماً دوباره می‌آید. تازه می‌خواهم خبر خوبی به او بدهم. مطمئنم خوشحال می‌شود. _ چه خبری؟ +می‌خواهم خبر مرگ علی را به او بدهم. _از کجا میدانی او خوشحال می‌شود؟ +او از خوشحالی من و دوستانم خوشحال می‌شود. همیشه همینطور است. هر وقت علی را نفرین می‌کردیم، او هم با ما علی را نفرین می‌کرد. هر وقت مرگ علی را میخواستیم، او هم مرگ علی را می‌خواست. _او هم مرگ علی را می‌خواست؟ + آری، همیشه همراه ما دستانش را بالا می‌برد و می‌گفت خدایا مرگ علی را زودتر برسان... _بابا رفته است. سکوت بغض اشک آه یتیم شدیم. ✍ف.پ @nonvaqalam
جنگجوی بیدار، غافلان را از بین می‌برد و سازش کار، خوار و ذلیل می‌شود. کسانی که از جنگ رویگردان شوند شکست می‌خورند و کسی که شکست می‌خورد، ناکام و غارت زده است. _ترجمه الغارات_ @nonvaqalam