با آنکه علی خلیفه است اما مظلوم و تنهاست.
_ عشق در برابر عشق _
#تیکهکتاب
@nonvaqalam
وَلَن تَرضىٰ عَنكَ اليَهودُ وَلَا النَّصارىٰ حَتّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم ۗ قُل إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الهُدىٰ ۗ وَلَئِنِ اتَّبَعتَ أَهواءَهُم بَعدَ الَّذي جاءَكَ مِنَ العِلمِ ۙ ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن وَلِيٍّ وَلا نَصيرٍ.
هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد، (تا به طور کامل، تسلیم خواستههای آنها شوی، و) از آیین (تحریف یافته) آنان، پیروی کنی. بگو: «هدایت، تنها هدایت الهی است!» و اگر از هوی و هوسهای آنان پیروی کنی، بعد از آنکه آگاه شدهای، هیچ سرپرست و یاوری از سوی خدا برای تو نخواهد بود.
_ سوره مبارکه بقرة | آیه ۱۲۰ _
#نور
ما شما را نشناختیم.
مانده تا بشناسیمتان.
شاید سالهای سال طول بکشد که بفهمیم شما که بودید و چه کردید.
و ما چه کسی را از دست دادیم، چه گوهری را...
هنوز هم متوجه نیستیم چه بلایی سرمان آمده.
اما این را میدانم؛ شما ایران را ابرقدرت کردی. شما ایران را قوی کردی.
@nonvaqalam
ما امیدواریم.
ما آرامیم.
ما تاب میآوریم سختی را.
ما آن آدمک های این سیاره هستیم که رنج را به دوش کشیده ایم و صبوریم.
@nonvaqalam
من به شما خیلی فکر میکنم. صبح و ظهر و شب. در اوج شلوغی های کاری، در زمان کتاب خواندن، در سکوت های شبانه.
من به شما خیلی فکر میکنم. به شمایی که همه چیز تمام بودید.
این روزها به کتابخوانی شما هم فکر میکنم آقای کتابخوان. هر سال این روزها مشتاق بودم سخنان شما را در وصف کتاب و کتابخوانی بشنوم. تصویرتان را در حین تورق کتاب ها ببینم. چه خوب که نمایشگاه کتاب امسال مجازیست. وگرنه کتاب ها از اینکه شما دیگر آنها را نوازش نمیکنید و قصهیشان را نمی خوانید دق میکردند.
من به شما خیلی فکر میکنم. به فرزانه و حکیم بودن شما. به علامه بودن شما. به تمام ابعاد وجودی و شخصیتی شما بسیار فکر میکنم.
غم نبودنتان روی قلبم سایه انداخته.
برخی اوقات حس میکنم هستید، یکهو یادم میآید که ای وای شما روزهاست در این دنیای فانی نفس نمیکشید. و بعد غم عالم در دلم مینشیند و اشک میشود مهمان چشمهایم.
ما شما را نشناختیم. ما قدر شما را ندانستیم. ما بسیار مدیون شماییم.
من بسیار دلتنگ شما هستم.
به شما خیلی فکر میکنم. در همه وقت. در همه حال.
به اینکه هنوز شما به آغوش خاک نرفتهاید و خاک جسم مطهر شما را در آغوش نگرفته است، هم فکر میکنم.
به آن تشییع باشکوه که هنوز برگزار نشده هم فکر میکنم.
من دچار فکر کردن شدهام.
فکر کردن به شما.
_قدری سخن با آقای شهید_
@nonvaqalam
ندانی که ایران نشست منست
جهان سر به سر زیر دست منست
هنر نزد ایرانیان است و بـس
ندادند شـیر ژیان را به کس
همه یکدلانند یـزدان شناس
بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس
دریغ است ایـران که ویـران شــود
کنام پلنگان و شیران شــود
چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد
در این بوم و بر زنده یک تن مباد
همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم
جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم
همه سربسر تن به کشتن دهیم
بـه از آنکه کشـور به دشمن دهـیم
چنین گفت موبد که مرد بنام
بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کام
اگر کُشــت خواهــد تو را روزگــار
چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار
_ حکیم ابوالقاسم فردوسی _
#شعر
@nonvaqalam
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدف امام جواد (علیه السلام) چه بود؟!
_از زبان آقای شهید_
@nonvaqalam
عاقبت بخیری بسیار مهم است.
عاقبت به خیری که فقط برای آدم ها نیست.
حتی در این دنیا عاقبت خوشهای انگور هم ختم به شر میشود. حتی حبهی انگور هم رنگ خوش عاقبت به خیری را میشود که نبیند.
تو را میگویم.
تو که دانهی از یک خوشه بودی.
برویم بگویم عاقبتت را حبهی تیره بخت.
در روزگاری مأمون عباسی عروسی مجللی برای دخترش برپا کرد. داماد که بود؟ داماد مردی بسیار جوان و بخشنده بود، که مأمون دخترش را به عقد او در آورد. داماد پسر یکی یکدانهی شاه خراسان بود. جواد علیه السلام.
روزها میگذشت و سختی ها و مصائب بود که امام جواد علیه السلام به چشم دید. در بند رفتن ها. آزار و اذیت شدن ها و...
کینه و حسد آنقدر گریبان دیوسیرتان عباسی را گرفته بود که دست به توطئه زدند. نقشهای کشیدند و آن حادثهی دهشتناک در بیست و نهمین روز از ماه ذیالقعده رخ داد.
دخترک را شوراندند که همسرش را آلوده به زهر کند و جانش را بستاند.
اینجا بود که به یاد آن زنی افتادم که جان مبارک حسن علیه السلام را گرفت.
القصه؛
فکرش را بکن از میان هزاران هزار خوشه، تو برای این مأموریت انتخاب شدی، خوشهی از انگور های رازقی. آغشته به زهر شدی و نشستی در کاسهی که امفضل آن را مقابل امام گذاشت و تعارف زد تا امام حبهای بردارد.
تو آن حبهی نگون بخت بودی که انتخاب شدی تا به دهان معطر و مطهر مردی بیست و پنج ساله برسی. از گلویش گذر کنی و قلبش را تکه تکه کنی، به رگهایش برسی و تن معصیت ندیدهاش را بسوزانی. تو همدست زنی شدی که دست به قتل همسر جوانش زد. تو همدست زنی شدی که به آنی پشیمان شد. یقه درید. گونه خراشید. مشت به سینه زد. شیون و زاری کرد. اما پشیمانی چه سودی دارد؟ وقتی سرور و امام خود را به کشتن دهی. عاقبت امفضل شوم بود. درست مثل تو.
میبینی چه کردی ای خوشهی انگور؟
یک حبه از تو جان کسی را گرفت که دستگیر همهی آفاق است. به راستی که دعای عاقبت بخیری بسیار مهم است.
_۲۹ ذیالقعده ۱۴۴۷_
شهادت جوان ترین امام شیعیان؛
امام جواد علیه السلام.
@nonvaqalam