اللهمَّ اجْعَل قائدنا و سَیدنا السَیّد علی الخامنهای فـی دِرعِـکَ الحَصینَةِ الَّتـی تَجْعَـلُ فیها مَن تُریـد.
در تاریخ بنویسید:
روزی روزگاری، دشمنان سرزمینی گلو پاره کردند که برای کمک میآیند. برای نجات. برای آزادی. برای آبادی.
روزی شعارشان زن، زندگی، آزادی بود. روزی بر چهره کریه شان لبخندی آویختند که مثلاً منجی بشریت هستند.
عدهای باور کردند. دشمن آمد و زد و خون ریخت. و زمانی وطن فروشان شدند پیاده نظام آن پست فطرتان. عدهای دوباره گول خوردند، به آنان خواهش کردند، تمنا کردند که شیطان، که اهریمن بیایید نجاتشان دهد. آزادشان کند.
آنها دوباره آمدند اما نه برای آبادی، بلکه برای ویرانی. آمدند و خون هایی ریختند. خون دختربچه های دبستانی را.
دخترکانی که روزه شان را با شهادت افطار کردند. درس امروز آنان وطن بود و جان دادن برای میهن.
@nonvaqalam
میدانی بدترین خبر عمرم را سحر یازدهم رمضان شنیدم. خبری که هنوز هم مرا سرپا نکرده است.
آن زمانی که شنیدم دوباره به خاکمان حمله شده. اولین کلامم این بود آیا شما سالمید؟ شما زنده اید؟ زمانی که داشتم برای کودکان مینابی مینوشتم، در سرم این بود که شما سالمید. شما زنده اید. اما خب آن لحظه ها شما پرکشیده بودید و به سمت خدا پرواز کرده بودید. البته که حالا هم زندهاید. شهدا زندهاند و در محضر خدا روزی میخوردند. این را خدا گفته است.
نگران بودم، نگران بودیم. اینکه گوش هایم در شب نهم اسفند ماه چه شنید و خشمگین شدم بماند. با خودم میگفتم این یزیدیان بی خودی هلهله میکنند و خوشحال اند. آقا حالشان خوب است و فردا برایمان سخنرانی میکنند و مارا با آن تبسم زیبایشان، با آن کلام پر مهرشان، آرام میکنند. اما... اما سحرگاه یازدهم رمضان بدترین خبر عمرم را شنیدم. گوش هایم را گرفته بودم که نشنوم. اما شما رفته بودی . شما رفته ای. شما به آرزویتان رسیدید. حضرت خدیجه برایتان عجب مادری کردند آقاجان. در روز شهادت ایشان، شهید شدید امام شهید من. قرار بود ما فدای شما شویم. اما شما فدای ما شدید. هنوز هم باورم نمیشد. یعنی نمیخواهم باور کنم که دیگر نیستید. هنوز فکر میکنم هستید. هی یادم میرود نیستید. هنوز حالم جا نیامده. البته که حالم جا نمیآید. ولی میخواهم از روز های بعد از نبودنتان بنویسم. از روزهای که دلمان، قلبمان داغدار است. از نقطه نقطهی ایرانِ غمگین. از اشک های که در فراق تان ریخته میشود. از رشادت های فرزندانتان. از....
خدایا ما بهترین، بزرگترین و تنها دارایی مان را فدا کرده ایم. دیگر چیزی نداریم. به برکت خون این شهید عزیز ظهور حجتت، مهدی (عج) را برسان.
@nonvaqalam
گمان میکنند با ریخته شدن خون آسید علی خامنهای دیگر همه چیز تمام میشود. اما نمیدانند از قطره قطرهی همچون خونی، هزاران لاله میروید.
همان که همه میگویند شهید سید علی خامنه ای از سید علی خامنه ای ترسناک تر است.
@nonvaqalam
عالمْ همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف، حسین است. اینجا در کربلا، در سرچشمهٔ جاذبه ای که عالم را بر محور عشق نظام داده است، شیطان اکنون در گیرودار آخرین نبرد خویش با سپاه عشق است و امروز در کربلاست که شمشیر شیطان از خون شکست میخورد؛ از خون عاشق، خون شهید.
📖فتح خون
شهید سیدمرتضی آوینی
@nonvaqalam
مبارزه کنید!
وقتی که دیدید دارید شکست میخورید باز هم مبارزه کنید، تا برسید به آن لحظه ای که دیگر یقین میکنید که هان! حتما شکست خواهید خورد؛ بازهم مبارزه کنید! وقتی در آن لحظهای که یقین دارید حتما شکست میخورید باز به تلاش و کوشش و مبارزه خود ادامه دهید، آن وقت پیروزی و فتح نصیبتان خواهد شد!
این کلام رهبر شجاعم. امام شهیدم. رهبر شهیدم است.
مبارزه کنید.
مبارزه کنیم.
@nonvaqalam
اینکه وقتی تصویر او را میبینم، کلام او را میشنوم، به او فکر میکنم، اسم زیبایش را که با شهید مزین شده است را میبینم و سخنانش را میخوانم ناگهان بی اختیار به گریه میافتم و دچار حالی غریب میشوم. میدانی دیگر؛ اشکی که برای خوبان ریخته شود مقدس است؛ این اشک بر هرچیزی جاری نمیشود. حتماً در وجودت ولولهای به پا افتاده است که چشمانت را بارانی میکند. قلبت را به تلاطم می اندازد. دلت را فشرده میکند. آری وقتی به او فکر میکنم، صدایش را میشنوم، چهره اش را میبینم، اشک مانند تیری از کمان رها شده بر صورتم پرتاب میشود. خدایا تو میدانی که من حُب رسول خدا (ص) و اهل بیت (ع) او را در دل دارم. حُب سید علی خامنهای که از تبار آن پاکان است را در قلبم دارم. خدایا مرا با این حُب و محبت به بندگان عزیزت بشناس.
@nonvaqalam
اشک مقدس است. نباید بر هر چیزی روانش کرد. مثلاً برای غم و مظلومیت اهل بیت باید خون گریست. برای مظلومیت و تنهایی علی (ع). برای پهلوی شکستهی فاطمه (س). برای غربت حسن(ع). برای سر بریده حسین (ع). برای غم زینب (س). برای نبودن مهدی (عج). برای...
به چهرهی شهید سید علی حسینی خامنهای نگاه کنید؛ برای این صورت نورانی و زیبا باید خون گریست. برای سیرت پاک او باید اشک ریخت. برای صدای دلنشینی که دیگر نیست باید ضجه زد. حالا به این دقت کنید شما تنها سلالهی از تبار زهرا را دیدید و با او دمی زندگی کردید، در جوار او نفس کشیدید، مهرش دلتان را پر کرد، کلام پر صلابتش شما را دچار شعف میکرد. و حالا که نیست در فراق اش بی تابید و اشک میریزید. هان. پس ببینید مهدی چقدر زیباست. مهدی چقدر مقتدر است. حالا برای آمدن او بگرید. برای آمدن او ضجه بزنید. برای آمدن حجت خدا ناله کنید. از خدا آمدن او را طلب کنید.
اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج.
@nonvaqalam
امیدتان باید به خدا باشد.
خدا زنده است.
خدا بزرگ است.
خدا قادر و تواناست.
الله اکبر.
@nonvaqalam
ما مأمور به ایستادگی و مبارزه هستیم. به گمانم تاریخ هیچگاه از ما به بی خیالی و بی طرفی تعبیر نمیکند و ما را بزدل و ترسو نمیخواند. او از رشادت های ما ایرانیان انگشت به دهان و متحیر میماند و از شجاع بودنمان مینویسد. از وطن پرستی و میهن دوستیمان.
ما باید مثل آن ابر مرد شجاع باشیم. مبارزی خستگیناپذیر باشیم. عمری مجاهدت کنیم و بعد با شرافت و عزت، خونمان را، جانمان را فدای ایران و انقلاب کنیم.
درست مثل آن آقای شجاع و نترس.
همان امام شهدیمان.
@nonvaqalam