🎥 خودِ واقعیت رو کشف کن
❓تا حالا داستان ماجراجویانه خوندی؟
اسمش چی بوده؟
اینجــــا برامون بگو👇
@Shahidkazemi1384
🔻 نوشکا؛ نوشیدنیهای کاغذی
https://eitaa.com/joinchat/982844187C5b0c4369bd
#معرفی_کتاب
📘عارف ۱۳ ساله
مادرانههای نوجوان شهید علیرضا محمودی پارسا
🧕🏻پشت هر نوجوونی که یک راه متفاوت رو انتخاب میکنه، یه وقتهایی یک قصه شنیدنی از خونه، خانواده و مادری دلسوز وجود داره.
مثل ماجرای زندگی شهید «علیرضا محمودی پارسا».
💯 توی کتاب #عارف_۱۳ساله، روایتهای مادرانهای رو میبینیم. از کودکی تا نوجوانی علیرضا، از لحظههای ساده و صمیمی توی خونه تا روزهایی که این نوجوون، قدم در مسیری بزرگتر از سنوسالش گذاشت.
🌷 در این کتاب، علیرضا رو علاوهبراینکه به عنوان یک شهید میشناسیم، بهعنوان یک نوجوان با دغدغهها، احساسات، انتخابها و خاطراتش آشنا میشیم.
⁉️ احتمالا بعد از خوندن این کتاب از خودتون بپرسید:
اگر من جای علیرضا بودم، برای خوب زندگی کردن چه انتخابی میکردم؟
🌐 ثبت سفارش:
https://manvaketab.com/book/392401/
🔖 کد تخفیف: monji
🔻 نوشکا؛ نوشیدنیهای کاغذی
https://eitaa.com/joinchat/982844187C5b0c4369bd
📚 کتاب، وقتی با گفتوگو همراه میشه، دنیای تازهای میسازه.
🔔 دورهمی «نوشکا» فرصتی هست برای گفتوگو درباره کتابها و تجربه یک عصر متفاوت در کنار علاقهمندان کتاب.
📚 صحبت درباره کتاب
✨ استفاده از تجربه کارشناسان
🏆 مسابقه
☕️ و پذیرایی
🧕🏻 ویژه دختران کتابخوان
⏰ یکشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۵ | ساعت ۱۶:۳۰
📍 قم، مجتمع ناشران، فروشگاه شهید کاظمی
🔻 نوشکا؛ نوشیدنیهای کاغذی
https://eitaa.com/joinchat/982844187C5b0c4369bd
18.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 معرفی کتاب «مردی با آرزوهای دوربرد» توسط نوه شهید حسن طهرانی مقدم در برنامه محفل ستارهها
🚀 «مردی با آرزوهای دوربرد»
داستان زندگی شهید حسن طهرانیمقدم، پدر موشکی ایران
✍️ نوشتۀ خانم فائضه غفار حدادی
🔻 نوشکا؛ نوشیدنیهای کاغذی
https://eitaa.com/joinchat/982844187C5b0c4369bd
🖐 یه ســــلام گرم به نوشکاییهای عزیز
🎊 میدونستید امروز سالروز ازدواج پیامبر(ص) با حضرت خدیجه(س) هست؟
✂️ دعوتتون میکنیم به یک برش از
کتاب «به قلبش اشاره کرد»
روایت داستانی از زندگی حضرت خدیجه(س).
❤️ زنها یکییکی مرا در آغوش گرفتند و تبریک گفتند. صدای کِلکشیدن و هلهله بلند بود. صفیه در حالیکه برای محمد شعر میخواند او را به این سوی پرده آورد. عطر او همه جا را گرفت و بوی عود و گلاب گم شد. امین لحظهای سر بلند کرد و نگاهم کرد. با چشمانی که میخندید و نگاهی که دریایی از عشق به قلبم میریخت.
همهی عمر در انتظار چنین لحظهای بودم. آرام و به نجوا گفتم:
_ حالا دیگر خانهام خانهی توست و من کنیزت یا محمد...
با حیایی شیرین سربهزیر انداخت و "به قلبش اشاره کرد":
_کنیز؟ شما بانوی این خانهاید...
اشک شوق از گوشهی چشمانم سُر خورد. خوشبختترین زن عالم بودم که بانوی قلب محمد میشدم.
🔻 نوشکا؛ نوشیدنیهای کاغذی
https://eitaa.com/joinchat/982844187C5b0c4369bd