هدایت شده از ققنوس
Alireza Ghorbani alireza_ghorbani_pardeh_neshin 128.mp3
زمان:
حجم:
8.5M
3:08
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو سرودن مرا کم است
اکسیر من، نه اینکه مرا شعر تازه نیست
من از تو مینویسم و این کیمیا، کم است...
مردم مادرهاشونو در آغوش میگیرن و به دستشون بوسه میزنن؛ من به مادرم حمله میکنم و در راه رسیدن به دستش برای بوسیدنش، جان میدم. زن دو دقیقه نصیحت نکن بذار ابراز محبت کنیم. میخواستم دستشو ببوسم کوبیدش تو صورتم گفت تو میخواستی به حرفام گوش بدی که الان نخوای منت بکشی. منت چی زن؟ من اصلا کاری نکردم. اومدم اثبات کنم هنوز احساساتم نسبت به تو زندهست چرا حمله میکنی. چه اصراریه اصلا.
همیشه توهم توطئه داره که من یه کاری کردم که الان میخوام جمعش کنم. نه باور کن من بیدلیل دوست دارم زیبای دوستداشتنی. بخدا.
آتشبسه ولی آتش، بس نیست. تفاهمه ولی توافقی نیست. جنگه ولی جنگی درکار نیست. اینا رو هم فقط یه ایرانی میفهمه.
11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرگز تسلیم نشد؛ هرگز فراموش نخواهد شد.
امیدوارم این سیزده روز سریع بگذره و زودتر تبدیل به یک خاطره بشه برای زدن توی سر بقیه که ما توی جنگ رفتیم امتحان دادیم.
اگه جنگه همهجا باید جنگ باشه. مرسی. یا همه یا چیز. من نمیخوام شهید اهمالکاری و مسخره بازی بعضیا باشم. خیلی مسخرهست. انقدر سنگ تجزیه نشدن به سینه میزنید این اوضاع الان براتون خطرناک نیست؟
من سیگاری نیستم
خودم دیدم خم شد و سرش برید. خودم دیدم.
_ریحانه خانم نخلی که سرش رو ببرن میمیره. مثل آدم. میدونستید واحد شمارشش هم نفره؟
طوفان بود. رعد و برق و بارون بود خیلی خوب یادمه. بعداً رفتم کنار پنجره از بین میلهها نگاش کردم. قربانی گفت میبینی چطوری تکون میخوره؟ نه. نخلشون همیشه ثابته هیچوقت تاحالا نیوفتاده. میوفته. میوفته.
نخل ما موریانه زد. سرم رو چسبوندم به تنهش؛ صداشونو میشنیدم. موریانهها میجوییدنش. از داخل. الان چی میشه؟ بابا؟ الان چی میشه؟
_شروع میکنیم از بالا تیکه تیکهش میکنیم. نمیشه یهو از جا کندش. اول سرشو میزنیم.
بابا سر تکون داد. یه نفرو توی حیاط ما کشتن. قربانی؟ چرا موریانه به گل کاغذی نزد؟ چرا به نخل زد؟ نمیدونم. شاید طعم چوب نخل رو بیشتر دوست داشتن. بعد این همه سال چرا برات مهمه؟
_خشک شده بود. دیگه فایده نداشت.
بعد از اینکه یه نفرو توی حیاطمون کشتن، گل کاغذی دق کرد. اول سروقت گل کاغذی صورتی نداد بعدشم دیگه برگ نداد. گل کاغذی مُرد.
عجب طوفانیه قربانی. حتماً میوفته. نه نمیوفته. این همه سال ثابت بوده الانم ثابت میمونه. چرا نخل وقتی دید اونو کشتن و گل کاغذی خشک شد، هیچیش نشد؟ بهش ربطی نداشت؛ اون توی یه باغچهی دیگه بود. دیدن، روش تأثیر نداشت؟
_داشتی خوابتو تعریف میکردی.
آره. خواب دیدم طوفانه. یه طوفان خیلی بد. بارون و رعدوبرق. رفتم بیرون نخل همسایه رو دیدم که خم شد بعدش سرش برید. برگشتم سمت باغچهمون نخل سرجاش بود. ولی وقتی دید نخل همسایه اینطوری مُرد، سرشو انداخت پایین، خم شد و سرش برید. انقدر ناراحت شدم که یادم رفت نخل ما هشت-نه سال پیش مُرده بود.
_چرا؟ چرا برای کسی میمیری که بخاطر تو نمرد؟ ها؟ نخل بعد از اینکه تو رفتی همه چیز بدتر شد. همه چیز. تنها چیزی که تغییر نکرد، نخل همسایه بود.
نخل، خیلی دلم برات تنگ شده.