امید؛ حکم همون طنابی رو داره که میپیچه دور مچِ ظریف و نحیفِ دستت و از قعرِ دره میکشتت بالا و وصلت میکنه به زندگی. نجات دهندهیِ واقعی و قدرتمند. ناجیِ لحظات و آبکشِ غمهای رسوب کرده.
از جزئیاتِ جریانِ زندگی.
؛
ظهر روز جمعه،
نوزدهم مرداد ماه،
تابستون چهارده صفر سه.
صبر دو نوع داره.
اولی از روی انتخاب،
دومی از روی اجبار.
و اَمان از دومی...
الاَمان از دومی...
عادت دارم که در ملاقاتها، از عطرم به نبضِ دست آدمها میزنم و تا چند ساعت بعد از دیدار، اطمینان دارم که با بالا و پایین رفتن رگِ ضرباندارِ دستشون، اون بو تو هوا پخش میشه و به یاد آورده میشم.
برای چند ساعت. برای چند دقیقه و ثانیه.
برای یك خاطرهیِ آروم و کوتاه...
آروین خاچیکیان.4_5893348798364651197.mp3
زمان:
حجم:
8.7M
یه روزی آرزوهات سبز میشن؛
سبزِ سبزِ سبز...
مجنونِ تو بودن؛ یعنی غرق شدن در زیبایي.
یعنی صاحبِ زیباترین مردمك چشمهام. یعنی دربرگیرنده نافذترین نگاهم. یعنی برای دیدنت باید رویِ پنجههام قد بلند کنم. یعنی با طمأنینه تلفظِ کلمهیِ "عزیزِدلم" و با جرئت هِجی کردنش.
مجنونِ تو بودن؛
یعنی زندگی. یعنی الفبایِ عشق...
- دلدادھ مٺحول -
سبز و نارنجی.
A 507. EXIT.
؛
گفتم که ببین منو! غسان کنفانی میگه:
«أعود الیک، کما يعود اليتيم الى ملجأه الوحيد
برمیگردم پیش تو، مثل یتیمی که به تنها پناهگاهش برمیگرده...»
پس هر وقت خواستی برگردی، بدون که میتونی بیای. برگردی و بمونی. همینجا. ستون 507.
حرفمو قطع کرد و گفت:
+ دلم نمیاد برم.
نه این که فکر کنی تعلقی دارمها! نه!
پاستاهاتو دوست دارم و این یعنی دلیل واسه موندن.
چی میزنی به این؟ موندگارم کرده!
کی باورش میشه آخه؟ جدی جدی با یه پاستا موندگارم کردی. با یه پاستا و یه جمله از کنفانی، همون روزنامه نگار فلسطینی. در واقع با جزئیات موندگارم کردی و این ماهرانهترین ویژگیِ توعه...
"دیدار؛ برشی از مکالمات"
او و دوستانش.او_و_دوستانش_he_and_his_friends_–_امکان_The_Possibility.mp3
زمان:
حجم:
11.4M
برای بودنم صبر کن، اگه امکانش هست.
دقیقا چهارصد سال و هفت ماه و دوازده روزه که تو تابستونیم. و تازه شهریور هنوز کامل مونده. کاش این اصرار به موندن رو پاییز داشت. زمستون داشت. تو داشتی عزیزم. کاش این اصرار به موندن رو تو داشتی.