eitaa logo
- دلدادھ مٺحول -
3.4هزار دنبال‌کننده
363 عکس
64 ویدیو
6 فایل
- از گرامافون ؛ زمزمه‌هایِ شجریان به گوش می‌رسه...
مشاهده در ایتا
دانلود
- دلدادھ مٺحول -
بارون، بی‌رحم می‌باره. قطراتش، مثل اشک‌های شوقی سرکش، روی شیشه می‌خورن و من، بینِ این سمفونیِ نمناک،
داشتم به خودم می‌گفتم باید سعی کنم "سبك‌بار سفر کنم" و الان در حالی که چمدون و کوله‌م تقریباً هم‌قدِ خودم شدن، همچنان دارم غر میزنم که اتو دستی کوچیك چی پس؟ چجوری جاش گذاشتم خونه؟ کاش رها کنی زن. کاش رها کنی فقط. این بود سعی‌ت برای سبك‌بار بودن؟😭😭😭
- دلدادھ مٺحول -
ء. 🌙 مگو در کوی او شب تا سحر بهر چه می‌گردی که دل گم کرده‌ام آنجا و می‌جویم نشانش را...
حالا از تهران هشتصد و نود و هشت کیلومتر دورَم. غم‌هامو تو هشتُمین پیچ از جاده جا گذاشتم‌‌ و عقربه‌هایِ ساعت‌ اینجا دیگه تیک‌تاکِ مدارِ روزمرگی رو ندارن. تبدیل شدن به لحظه‌های کشف و شهود. به ساعتِ هشت و هشت دقیقه. به دیدن و ثبتِ تعلقاتی که می‌خوام با چَنگ و دندون نگهشون دارم تو هشتُمین پوشه از فایل‌هایِ مغزم. تو هشتُمین رگِ قلبم. سلام آقایِ هشتم. سلام عزیزدلم. :)))))))))
- دلدادھ مٺحول -
ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقـوس خاموش کن صدا را، نقاره می‌زند طـوس...
+ سلام امام رضا. اون عروسک پیرهن چین‌‌چیني صورتیه هست دم بازار حرم؟ آره همون که پشت ویترین گذاشتنش. همون که موهاش طلایی و بلنده. همون که دکمه رو شکمشو فشار بدی آواز می‌خونه. به دل مامان بابام بنداز اونو برام بخرن امام رضا. باشه امام رضا؟ قول؟
- دلدادھ مٺحول -
+ سلام امام رضا. اون عروسک پیرهن چین‌‌چیني صورتیه هست دم بازار حرم؟ آره همون که پشت ویترین گذاشتنش.
+ میگمآ امام رضا منبع شکلات‌هایِ تو جیب خادم‌های حرمت به کجا وصله؟ چرا هیچ‌وقت تموم نمیشه؟ میشه منم بیام تو انبار شکلآتایِ بی‌نهایتت؟
- دلدادھ مٺحول -
+ سلام امام رضا. اون عروسک پیرهن چین‌‌چیني صورتیه هست دم بازار حرم؟ آره همون که پشت ویترین گذاشتنش.
+ عه. چه توپك هایِ ضریحت گرداالوعه. چه یَخ و سرده. نمیشه یه دونه‌شو بدی ببرم توپ‌بازی کنم باهاش؟
- دلدادھ مٺحول -
+ سلام امام رضا. اون عروسک پیرهن چین‌‌چیني صورتیه هست دم بازار حرم؟ آره همون که پشت ویترین گذاشتنش.
+ تو حوض حرم نمیشه آب بازی کرد؟ یه کوچولو؟ یه قطره چی؟ در حد یه شِلِپ شِلِپ هم نه؟
منم همینطور کلاه منگوله‌دارِ تنها و رها شده کنار صحن حرم، منم همینطور.
با خنده به خودم گفتم به ازای هر یك دونه از غم‌هایی که رو دلم سنگینی می‌کنه، می‌خوام یه استکان چای بگیرم. چایخونه‌هایِ امام رضا هم که دست و دلباز! من موندم و سیني چایی و غم‌هایی که داغآ‌داغ سَـر کشیدمشون.