eitaa logo
- دلدادھ مٺحول -
3.2هزار دنبال‌کننده
367 عکس
66 ویدیو
8 فایل
- از گرامافون ؛ زمزمه‌هایِ شجریان به گوش می‌رسه...
مشاهده در ایتا
دانلود
- دلدادھ مٺحول -
ء.
سرتیترـ اپیزود سومِ اردیبهشت: در شیشه‌‌یِ عطرم رو باز گذاشتم که بوش بپیچه تو اتاقم. دیشب از یه دست‌فروش که تو خیابون انقلاب بساط کرده بود گرفتمش و لحظه‌ای که اسمشو ازش پرسیدم، گفت بهش میگن: "عطر گُلی" بوی گل‌های مختلف رو میده، شبیه وقتی که وارد گل فروشی شدی... و حالا به این فکر می‌کنم که "بـوها" شبیه صندوقچه میمونن. مثل بویِ گل. بویِ بغل مامان. بویِ آخرین بغل. بویِ تنِ تو و تنِ تو و تنِ تو...
- دلدادھ مٺحول -
سرتیترـ اپیزود سومِ اردیبهشت: در شیشه‌‌یِ عطرم رو باز گذاشتم که بوش بپیچه تو اتاقم. دیشب از یه دست
بابا جدی پاشید بیایید بیرون دو دقیقه بغلتون کنم، من تا این عطره رو روی لباسایِ همتون منتقل نکنم ذهنم آروم نمی‌گیره! 🐋
ددان.the don-BacheT.mp3
زمان: حجم: 3.5M
عصر جمعه./ وقتی که زور غم‌ها از امیدِ تو بیشتر بود...
- دلدادھ مٺحول -
تو ایستگاه مترو نوشته بود : "در صورت سقوط وسایل همراه به حریمِ ریلی، مامور سکو را مطلع سازید" و بلاف
احتمالاً یك روزی رو به رویِ نوه‌م می‌شینم و وقتی که در مورد نجات دهنده ازم پرسید، اسم تورو براش هِجـی می‌کنم و میگم "ابوفاضل" یه شب‌هایی نجاتم داد که امیدی به زنده بیرون اومدن از اون شب‌ها نداشتم...
- دلدادھ مٺحول -
ء.
این کلیپ رو الان دیدم و یاد غروب افتادم، که کنار سجاده دراز کشیدم و با صدای بلند گریه کردم. چقدر بعضی وقتا طفلکی و رنجور میشی بنده‌یِ کوچیكِ خدایی که صاحب کلِ خلقته. چقدر قَواره‌یِ بعضی غم‌ها به تنت بزرگ می‌آد...
- دلدادھ مٺحول -
این کلیپ رو الان دیدم و یاد غروب افتادم، که کنار سجاده دراز کشیدم و با صدای بلند گریه کردم. چقدر بعض
نمی‌دونم. شاید یه روزی یه کتاب بنویسم در مورد انواع مواجه با سوگ و غم. این که برای تسکین؛ بری قدم بزنی، موزیک گوش بدی، با تراپیست صحبت کنی، عزیزانت رو بغل کنی، داد بزنی و وسیله بشکونی، سکوت کنی و تو اتاق بشینی و... اما. اما آخرین چیز، اینه که کنار سجاده دراز بکشی و گریه‌تو ببری پیش صاحبش. اینو آخرین صفحه می‌نویسم که بمونه. بمونه و بعدش دیگه کلمه‌ای نیاد...
خدا میگه: «وَ لِرَبِّکَ‌ فَاصْبِر» این بار هم بخاطرِ من، صبوری کن.. و اون لحظه‌س که آروم لبخند میزنی و حُزنِ دلت، عزیز میشه برات. چون می‌دونی که "زِ پس صبر تو را" شاید دیر و زود، اما آخرش "او به سر صدر نشاند..."
اخیرأ با احتیاط بغل می‌گیرم آدمارو، با احتیاط نگاهشون می‌کنم، با احتیاط عکس میگیرم ازشون. با احتیاط جزئیاتشون رو به خاطر می‌سپارم... انگار کلِ لحظه‌هام شده یه محتاطِ محافظه‌گر، که آماده‌س برای بدرقه و همچنان دل‌گیره. دلش‌گیره.
- دلدادھ مٺحول -
اخیرأ با احتیاط بغل می‌گیرم آدمارو، با احتیاط نگاهشون می‌کنم، با احتیاط عکس میگیرم ازشون. با احتیاط
"دل‌گیره و دلش‌گیره" که نه به اجبار نگه داره برای موندن، نه به اصرار راهی کنه برای رفتن. که از خودش بپرسه کِی قراره دوباره چشمآت اعتماد کنن به آدما و بَس کنی محتاط بودن رو؟ برای همیشه.