- دلدادھ مٺحول -
سبزآ و نور. هوای تمیز. عکسهای رندوم. دورهمیهایِ تا دم صبح. لواشك درست کردن و دوچرخه سواریهایِ شبو
امشب دارم برمیگردم و این کلمات رو تو جاده نوشتم. هی به خودم میگم باورت میشه زن؟ واقعاً داری برمیگردی تهران؟ برمیگردی خونه؟
آدم به عقب نگاه میکنه و میبینه چه شبهایی رو به برکتِ اسمِ تو، خدارو قسم داده برای صبـری که داغ بوده روی دل. لحظهیِ تدفین عزیزی بوده زیر خاک. غم بوده وسط مردمك چشم. صدای بلند گریه بوده تو کنج اتاق. آدم به عقب نگاه میکنه و میبینه چه شبهایی نجاتش دادی و حالا "مجنونوار" به دنبالت میاد. شبیه معشوقی که بویِ پیراهنِ لیلا رو از دور شنیده...
وَ أَذِقْنِی حَلاوَةَ الصُّنْعِ فِیمَا سَأَلْتُ
خدایا بر من بچشان، شیرینیِ اجابت دعا را...
فراز چهارم دعای هفتم صحیفه سجادیه*
- دلدادھ مٺحول -
وَ أَذِقْنِی حَلاوَةَ الصُّنْعِ فِیمَا سَأَلْتُ خدایا بر من بچشان، شیرینیِ اجابت دعا را... فراز چهار
تو بلدی اجابتِ لحظه آخری رو. شنیدن صدایِ یونس تو تاریکیِ شکم ماهی و جاری ساختن آب از زیر پای اسماعیل رو. باز کردن دریا جلوی قدمهای موسی و نجاتِ یوسف از تهِ چاه.
تو بلدی. تو خدای اجابتهایِ لحظهیِ آخری...
بچها کاملا جدی من خوشمزهترین قهوه عالم رو پیدا کردم. و اون چیزی نیست بجززز؟ قهوهای که موکب دم امامزاده چیذر پخش میکنه. تشکر از حاج محمود کریمی و تمامی دستاندرکاران هیئت. =)))))
- دلدادھ مٺحول -
بچها کاملا جدی من خوشمزهترین قهوه عالم رو پیدا کردم. و اون چیزی نیست بجززز؟ قهوهای که موکب دم امام
خدایا منم وقتی بزرگ شدم دلم میخواد هیئتی بزنم که چای٫قهوهعربی با باقلوا پخش کنم. باقلوای بادوم و گردویی، با دهین پر از پسته.
- دلدادھ مٺحول -
خدایا منم وقتی بزرگ شدم دلم میخواد هیئتی بزنم که چای٫قهوهعربی با باقلوا پخش کنم. باقلوای بادوم و گر
اون دهین احمد الیاسری که تو شارعالرسول نجف هستش، از همونا منظورمه.
سینی سینی از همونا.😭😭😭😭😭😭
- دلدادھ مٺحول -
ء.
گفتم: "و در نهایت دلم میخواد بچهای که تربیت میکنم، در کنار شناخت موسیقی و عناصر شیمی،
بهش یاد بدم که تو هیئت زیر پرچم رو بگیره و قد عَلَم کنه. اون لحظهای که همه نشستن و سینه میزنن، ببینمش که وسطِ مجلس ایستاده و داره پرچمی رو میچرخونه که دو برابر قد و بالاش، بلندا داره...
عزیزِدلم. امیدوارم برای روزی که نبودم، بدونم تِکـهای از وجودم به جای من هست تا اسم متبرك و مقدسِ اباعبدالله رو نجوا کنه..."
" صاحب مکیال المکارم می نویسد :
یکی از دوستان صالح من در عالم خواب مولا صاحب الزمان سلام الله علیه را دید که فرمود:
« من دعاگوی هر مومنی هستم كه پس از ذكر مصائب حضرت سيدالشهدا سلام الله علیه برای تعجیل فرج و تایید من دعا كند.»
_ مکیال المکارم بخش۶ ذیل قسمت۲۹
- دلدادھ مٺحول -
رو خرابهترین دیوارهایِ شهر؛ اسمت رو میزنن تا آبادشون کنی...
اینجا همه میدونن تَلی از خاک رو به دست شما بسپرن، آباد شده تحویل میدی بهشون.
امشب دو زانو نشسته بودم داخل هیئت تا تَلی از استخوان شکسته داخل قفسه سینهم رو نشونت بدم. مثل همیشه بند میزنی این شکستگیهارو و میسپری به دستم تا وَ إن یَکاد بخونم بهش و نگهش دارم تا محرم بعدی که دوباره بیام در خونهت و بگم:
"سلام. مجدداً چینیِ بند زده آوردم..."