eitaa logo
- دلدادھ مٺحول -
3.4هزار دنبال‌کننده
362 عکس
64 ویدیو
6 فایل
- از گرامافون ؛ زمزمه‌هایِ شجریان به گوش می‌رسه...
مشاهده در ایتا
دانلود
گریه هفت صبح رو فقط با خوندن این پست و بعد تکرار آیه "لا تخافوا إنَّ اللهَ مَعَنا" جمع کردم. اگر نه تا شب هم از دانشگاه خداحافظی می‌کردم، هم از سرکار استعفانامه‌م رو می‌گرفتم و هم از زندگی لفت می‌دادم.
- دلدادھ مٺحول -
توسل به خانم ام‌البنین و ختم سوره یس به صورتی که داخل صوت توضیح داده شده، برای حوائج خیلی مجربه، فرصت خوندنش از امشب شروع میشه، بخونید و التماس دعا🤍
جاده طولانیه و با چشم‌هایی که عطشِ دیدن حرم ابوفاضل رو دارن، چند ساعته که خیره‌‌م به ماهِ شب چهارده...
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توی اکسپلور لایکش کردم و گفتم بفرستم تا باهم گوش بدیم. چرا که گاهی اوقات لازمه با صدای بلند مرورش کنیم*
ء. گفت : "چون تو لیلیوم دوست داری و من خوشحال دیدن چشم‌هایِ تورو* " صبح چهارشنبه٫ سیزدهم آذر.
نماز امام جواد رو بخونید؛ تغیراتی که توی زندگی براتون حاصل میشه رو عینا می‌بینید، در ضمن برای طلب درخواست های دنیایی هم سفارش میشه :). به این صورت که روز چهارشنبه، بعد از نماز عصر دو رکعت نماز میخونید، مثل نماز صبح و بعد از اتمام نماز ۱۴۶ مرتبه میگید ‹ماشاءالله؛ لاحول ولا قوة الا بالله› و بعد درخواست هاتون رو از خدا طلب می‌کنید؛ من رو هم دعا کنید :).
نماز امام جواد رو بخونید؛ تغیراتی که توی زندگی براتون حاصل میشه رو عینا می‌بینید، در ضمن برای طلب درخواست های دنیایی هم سفارش میشه :). به این صورت که روز چهارشنبه، بعد از نماز عصر دو رکعت نماز میخونید، مثل نماز صبح و بعد از اتمام نماز ۱۴۶ مرتبه میگید ‹ماشاءالله؛ لاحول ولا قوة الا بالله› و بعد درخواست هاتون رو از خدا طلب می‌کنید؛ من رو هم دعا کنید :).
هدایت شده از ‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
نماز امام جواد رو بخونید؛ تغیراتی که توی زندگی براتون حاصل میشه رو عینا می‌بینید، در ضمن برای طلب درخواست های دنیایی هم سفارش میشه :). به این صورت که روز چهارشنبه، بعد از نماز عصر دو رکعت نماز میخونید، مثل نماز صبح و بعد از اتمام نماز ۱۴۶ مرتبه میگید ‹ماشاءالله؛ لاحول ولا قوة الا بالله› و بعد درخواست هاتون رو از خدا طلب می‌کنید؛ من رو هم دعا کنید :).
بهش گفتم گل رو نمیزارم تو اتاقم، فرصت رسیدگی بهش رو ندارم و حیف میشه. گذشت و حالا برگشتم تو اتاق، می‌بینم خودش رفته گلدون درآورده، کاغذهارو از دور دسته نرگس باز کرده و شاخه‌هارو مرتب چینده داخلش، آب کرده و گذاشتتش بالای کتابخونه‌م. اگه بگم اون چیزی که از پا نمی‌ندازتم، امید به حضور و وجودِ توعه مامان، بی‌راه نگفتم. :))))))
صبح تو راه دانشگاه، راننده تاکسی یه پیرمرد مسن بود، اما نه با تیپیکال راننده تاکسی‌هایِ معمول، که عمده صحبتشون تحلیل خاورمیانه و اقتصاد و جامعه‌س. یک جمله گفت و چند بار تکرارش کرد. با همون یک جمله تا الان درگیرم، تا فردا و احتمالا روزهای بعدش. کوتاه گفت "به خدا توکل کن دخترم" و جا خوردم. انگار که نشونه بود تا بهم یادآوری بشه اگه خدا بخواد یه چیزی بشه، در نهایت میشه و اگر نه، با بدو بدوهایِ تو و حساب کتابِ ذهنت و به این در و اون در زدن، نمیشه که نمیشه.