eitaa logo
- دلدادھ مٺحول -
3.4هزار دنبال‌کننده
362 عکس
64 ویدیو
6 فایل
- از گرامافون ؛ زمزمه‌هایِ شجریان به گوش می‌رسه...
مشاهده در ایتا
دانلود
پوشـه خاطرات*/ ء. و به سبز بودن رگ‌هایِ ظریفِ دست و سفیدیِ نورِ امید*
محسن چاوشی. Mohsen Chavoshi - Babe Delami.mp3
زمان: حجم: 8.1M
چشماتو شبیه شبِ معراج کشیدن..
به تو فکر کردم. که همیشه دست‌هات نزدیک‌تر از وطنم بود برای در آغوش کشیدنم. چشم‌هام به دنبال نشونیت می‌گردن که یک بار، اتفاقی، نورِ مسیح رو ببینم. پیراهنِ گم‌گشته‌یِ یوسف و دلِ منتظر یعقوب. شق‌القمرِ آسمون و قهرمانِ قصه‌هایِ بچگی. دلیلِ گریه‌یِ روضه و اشک‌هایِ بخشیده شده به حرمتِ نام متبرك. دعایِ مستجابِ مامان و قسمِ اسمِ بابا. نورِ عین و حبیبِ قلبـي. اولین و آخرین پناه. خوش اومدی به دنیا عزیزِدلم... خوش اومدی به عالم امام حسینِ دل شکسته‌ها...🤍
ء. هر کسی روایتی داره از تو. خوش سیما و بلند بالا. ماهِ هاشمیان و قمرِ عشیره. علمدار و سپهدار. اسطوره غیرت و شیر مردِ عرب. آقایِ تواضع و ادب. معنایِ معرفت و پشتیبان و همراه. ابرقهرمانِ قصه و بهترین عمویِ جهان. ء. هر کسی روایتی داره از تو. ناجیِ شب‌هایی که آدم‌ها قید خودشون رو میزنن و تو دستشونو تو لبه‌یِ پرتگاه می‌گیری. پناهی که با گریه قدم برمی‌دارن به سمتش و اشکاشونو پاک می‌کنی. قسم معتبرِ کسبه‌هایِ بازار و صاحب نذرِ ریش‌سفیدها برای سرسلامتیِ قدم نورسیده. ء. هر کسی روایتی داره از تو. رفیقِ روزهایِ مـه‌گرفته. آخرین امید و ملجاء. امن‌ترین آغوش. واسطه خیرِ عالم و باب‌الحوائج. نورچشمِ خانم ام‌البنین. ء. هر کسی روایتی داره از تو. اما روایتِ تو تویِ زندگی من، با کلمات قابل نوشتن نبود. حتی گفتنی هم نیست. فقط باید خودت رو از چشم‌هایِ من ببینی تا بدونی داستانِ پرقصـه‌یِ حضورت تویِ زندگیم، چه گفتنی‌هایی داره حضرت قلب... که حتی اگه یک روز خودم رو فراموش کنم، مطمئنم که تورو از یاد نمی‌برم... ولادتت مبارك پناه امنِ زندگـیِ کل عالم.
زمان: حجم: 88K
دیشب وقتی که جمعیت، شروع کرد به خوندنِ "ای اهل حرم میر و علمدار خوش آمد.." برای یك لحظه بندِ دلم پاره شد انگار. آشنا بود برام. هروقت که محرم روز تاسوعا، میخوندن "ای اهل حرم میر و علمدار نیامد.." بعد از شنیدنش، می‌رفتم یه گوشه و در حالی که چادرم رو کشیدم روی صورتم، بی‌وقفه گریه میکردم. چون تو ذهنِ من، تو همیشه برمی‌گردی به خیمه. با چشم و ابرویِ کمون و مشک آب به دست. همیشه برمی‌گردی ابوفاضل. به خیمه و به دل‌هایِ غم‌زده...
یلدا میگه "تو هروقت خونه‌ای، همه‌جا مرتب چینده شده‌. روی میز گل هست. از آشپزخونه بوی کیک وانیلی میاد که قطع به یقین نیم ساعت بعدش عطر شکلات بنماری شده اضافه میشه بهش. چاووشی می‌خونه. پنجره‌ها نیمه بازه. موقع اذان تلویزیون روشنه که صداش بپیچه. دم طلوع پرده‌ها کنار زده میشه تا نور بیاد. صدای خنده می‌پیچه. تو هروقت هستی، خونه بوی امید میده." بلافاصله حرفشو قطع کردم و پرسیدم پس اگه روزی بودنم تَه‌کشید و جسمم دور بود از سر گذاشتن رویِ شونه‌هات، قراره منو با "نور و امیدِ خونه" به یاد بیاری؟ :))))
امروز صبح در حالی که داشتم توضیح میدادم عاشق حیطه کاری‌م، جزئیاتش، پروژه و برنامه‌های مربوط بهش‌ام، یک لحظه مکث کردم و گفتم اما اگه یه دونه تیر داشتم مستقیم می‌زدم به شاهرگ کارفرما. اینجوری که درود بر کار بدون کارفرما. بدون نظرات اضافی. زندگی زیبا و سلامت روان. 🎀
من کل پاییز و زمستون :
حینِ جزوه نوشتن، آشپزی کردن، قدم زدن و تک به تک کارهای روزمره، دارم زمزمه می‌کنم: "فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ ۚ وَكَذَٰلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ / پس ندایش را اجابت کردیم و از اندوه نجاتش دادیم؛ و این گونه مؤمنان را نجات می دهیم..." من رو اون اطمینانِ نجات از غم که گفتی خیلی حساب کردم خدایا...