هدایت شده از - دلدادھ مٺحول -
- راستی؛
در این بین ،کوتاهی از چه کسی بود؟
از من؟
شادیهایی که خودشان را دریغ کردند؟
غمهایی که بیش از حد برایم انرژی خرج کرده بودند؟
خستگیهایی که فرصتِ زندگیام را گرفتند؟
وَ یا آنهایی که میدانستند همهچیز به مو بند است و باز هم بیرحمانه رفتار کردند و "زنزندگیآزادی" را خواستند .
من باید از کدام اینها انتقام این لحظههایم را بگیرم؟
انتقامِ غمِ قلبم را ؛ انتقامِ امیدِ کمسویَم را ؛ انتقامِ آرتینِ ۶ سالهِ کشورم را ؛
انتقامِ چادرهایِ خونینِ شاهچراغ را ؛
انتقامِ ناآرامیِ خیابانهایِ تهران را و . .
انتقامِ این پروندهِ قطور را از چه کسی باید بگیرم؟ .
#شاهچراغ
- دلدادھ مٺحول -
- راستی؛ در این بین ،کوتاهی از چه کسی بود؟ از من؟ شادیهایی که خودشان را دریغ کردند؟ غمهایی که بیش
آه از غمی که تازه شود با غمی دگر . .
زودتر از دستانش ؛ غمش را در آغوش کشیدم.
میدانستم از انتظار ِ وقوع ِ احتمالها خسته است ، پس برایش از اطمینانها گفتم.
هر چه گرد و غبار غم را از روی شانههایش میتکاندم ، باز هم با انبوهی از خاکستر مواجه میشدم.
نمیدانم. شاید ساختمان پلاسکویی در قلبش ویرانه شده بود و خبر نداشتم.
ربعی از ساعت در سکوت سپری شد ،
قدم برداشتم.
در لالهیِ گوشش زمزمه کردم :
"دنیا وفا ندارد ای نور ِ هر دو دیده"
آرام لبخند زد. چای دارچین را از دستم گرفت.
در آن لحظه بود که فهمیدم مثل ِ همیشه ؛
هجوم کلمات و سلاح سکوت ، دائمالدوا و نجاتدهندهترین تجویز ِ دنیا هستند . .