🍃 روح و ریحون 🍃
یک متنی میفرستم کمی طولانی هست. لطفاً بخوانید و راجع به جملات فکر کنید .. 👇
شما سؤالی ندارید؟
گاهی فکر میکنم بزرگی ِ آدمها به بزرگی ِ سؤالهایشان است.
نمیدانم کجای کار ایراد دارد که ما هر چه بزرگتر میشویم و با سوادتر و با تجربهتر؛ به جای این که سؤالهایمان هم بزرگتر شوند؛ حل میشوند...کوچک میشوند... تمام میشوند...
نمیدانم آدمی که سؤال ندارد -مثلاً خودم- برای چه زندگی میکند... توی این دنیا دنبال چیست... میخواهد به کجا برسد...
شاید تقصیر کتابهای دینی دوران تحصیلمان است که آخر هر درسی تمام سؤالهای مهم را ردیف میکرد و ما هم جوابشان را از توی درس پیدا میکردیم و حفظ میشدیم و بعد دیگر خیالمان راحت بود که همهی جوابها را بلدیم...
شاید تقصیر شیوهی زندگی ماست که مدام سرگرم دنیا میشویم و سؤالهای کودکی را در همان کودکی به خاک میسپاریم...
گاهی که غرق دغدغهها و ابتلائات روزمرهی زندگیمان هستیم و در مستی غفلت (سکرة التباعد) روزگار میگذرانیم؛ خدا دلش به حالمان میسوزد و قشنگترین و دلرباترین فرشتههایش را به زمین میفرستد و لباس آدمیزاد تنشان میکند تا هر از گاهی سؤالهای کودکیمان را یادمان بیاورند...
بچهها همیشه سؤالهای بزرگی از ما میپرسند...
گاهی از سؤالهایشان خندهمان میگیرد...
گاهی خیال میکنیم جواب سؤالهایشان را بلدیم و دنبال این میگردیم که با چه زبانی جوابشان را بدهیم که بفهمند و دیگر هم سؤالشان را تکرار نکنند...
من امتحان کردهام؛ میشود پشت هر کدام از سؤالهای بچهها یک «راستی» بگذاریم و دوباره آن سؤال را از خودمان بپرسیم...
یکی از سؤالهایی که هر بچهای یک روز از پدر و مادرش میپرسد این است:
«خدا کجاست؟»
به جای این که برویم سراغ معلومات کتابهای درسیمان و دنبال حل مشکل بچهها باشیم خوب است از خودمان بپرسیم:
راستی خدا کجاست؟
راستی چرا باید به این سؤال جواب بدهیم؟
سؤال به این قشنگی حیف نیست که جواب پیدا کند و تمام بشود و دیگر سؤال نباشد؟
جواب پیدا کنیم که چه بشود؟
که دیگر خیالمان راحت شود و زندگیمان را بکنیم؟
گاهی فکر میکنم بعضی از سؤالها باید برای همیشه سؤال بمانند...
باید آدم همهی زندگیاش را بگذارد و دنبال جواب آنها بدود...
مثل همین «خدا کجاست».
شاید همهی عاشقهای دنیا که سر به بیابان گذاشتهاند و عاقبت در خون خودشان دست و پا زدهاند دنبال همین سؤال بودهاند و بیچارهی همین سؤال شدهاند...
عاشقهایی که امروز داستانشان بر سر زبانهاست... عاشقهایی که شاید هیچوقت تمرینهای کتاب دینیشان را حل نکرده بودند...
کاش اگر بچهها از ما پرسیدند «خدا کجاست»؛ طوری که انگار داغ دل ما را تازه کرده باشند در آغوششان بکشیم؛ بگوییم عزیزم چه خوب شد که پرسیدی؛ بعد دستشان را بگیریم بگوییم عزیزم بیا با هم دنبال خدا بگردیم... با هم برویم گوشه و کنار زندگی را زیر و رو کنیم... ببینیم خدا کجای زندگیمان است... کجای زندگیمان نیست... به باغچه و گلدانها سر بزنیم... هر جا رد پای خدا را دیدیم به هم نشان بدهیم و ذوق کنیم... هی تشنهتر بشویم که پس خدا خودش کو... از هر کجا که بوی خدا را حس کردیم؛ هم دیگر را خبر کنیم...
یک کاری کنیم که این سؤال هی بزرگتر بشود... بیتابمان کند... بشود فکر و ذکرمان... بشود آب و نانمان...
گاهی فکر میکنم؛ یک کودک باید چطور کودکی کرده باشد و چطور زندگی کرده باشد و این سؤال «خدا کجاست» را چطور روز به روز برای خودش بزرگ کرده باشد که وقتی مثلاً سیزده سالش شد و باز مثلاً یک شب عاشورایی؛ بزرگترین سؤال زندگیاش بشود این که: یعنی من هم فردا شهید میشوم؟...
که همین «خدا کجاست» آنقدر، «بیتاب» و «بیقرار» و «عاشقش» کرده باشد که مرگ برایش از عسل شیرینتر باشد...
ماها هیچ وقت نمیتوانیم به اندازهی آن کودک سیزده ساله بزرگ بشویم... همچین کودکی حتماً باید توی آغوش امام زمانش بزرگ شده باشد...
اما میتوانیم زندگیاش را آرزو کنیم... میتوانیم بخواهیم... حداقل یکی از حسرتهایمان باشد...
.
.
.
#دعای_ندبه را دوست دارم...
پر از سؤال است...
پر از «أینَ...» پر از «متی» و «إلی متی» ...
نمیگذارد سؤالهای آدم کوچک شوند...
جواب هیچ کدام از سؤالهای آدم را نمیدهد... فقط آنها را بزرگ میکند...
ناله و ضجهی آدم را به پای سؤالهایش بلند میکند...
سؤالهایی که عاشقها؛ هر جمعه از خودشان و از خدای خودشان با ندبه میپرسند...
أین بقیة الله...
خدا بقیهاش کجاست؟...
#تلک_الایام
🍃 @nor_ir
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اقای امام رضا
قرار ما امروز حرم بود ...🥺
ولی من کجام ؟
🍃 @nor_ir
#امامرضایدلم ؛
کجا برود گدای در ِ خانهای که در محلهی غریبی، نشانی جز نشان ِ کوی شما ندارد؟
کجا عرض حاجت کند بندهای که نقطهی پروازی جز اسلیمیهای به معراج رفتهی معماری صحن و سرایت ندارد؟
بر سر چاه ِ کدام دیار عریضه بنویسد، دلخستهای که پناهی جز تکیهگاه فولادین پنجرههات ندارد؟
کجا ذبح کند گناههای سر به فلک کشیده را، دلشکستهای که قربانگاهی جز جاریِ آبهای معبد اسماعیل طلات ندارد؟
جام از که برگیرد، رندی که پیالهای جز وسعت نقاره خانهات در بر ندارد؟
کجا بساط تنگی ِ دلش را پهن کند، دور مانده از وطنی که مقصدی جز دم زدن در ایوان طلاییت ندارد؟
به ساز چه کسی برقصد، غریبی که بزم و آهنگی جز ضربان چلچراغهای روضهی منورهات ندارد؟
به اعتبار که سر بلند کند عاشقی که دلش ضامنی جز تو ندارد؟
ما گدای ِ خانهزاد شماییم حضرت ولی نعمت...
گدایی که ارادت و اشتیاقش به شما از همان نذر ِ نوزادیست تا همان وقتها که میشود اشک روی گونه را به چروک صورت بخشید و منتظر ماند که رسم بازدید به جای آوری...
گدا همان گدای دیرینه است.
همان که قراری جز تکیه دادن به سنگهای مرمر مزار شیخ حر و زل زدن به بیرق تو و پرواز تا خود ِ بهشت، ندارد...
السلام علیک یا امام الرئوف، السلطان یا علی بن موسی الرضا علیهالسلام... و تصدق علینا...
• نرگس راد
🍃 @nor_ir
4_6037322840930258803.mp3
زمان:
حجم:
10.4M
چقدر بعضی آدمها امن و گرم و دوست داشتنیاند.
مهم نیست چه نسبتی با آنان داری
و چند ثانیه یا چند روز یا چند دفعه آنها را ملاقات میکنی.
به محض دیدنشان و همنشینی و برخورد هرچند کوتاه با آنها، عطر ناب حضورشان جوری تو را به فضای هرچند دشوار زندگی بر میگرداند
و تو را امیدوار و راغب میکند به دوام آوردن و زیستن، که از توان هر انسان دیگری خارج است.
بعضی آدمها تکهای از حضور خداوند را در نگاه و کلامشان دارند
و به محض دیدن یا شنیدنشان، خداوند را به وضوح و از نزدیکترین فاصلهی ممکن، حس میکنی...
#نرگس_صرافیان_طوفان
🍃 @nor_ir
چقدر شنیدم که در مقابل اتفاقات گفتن؛
میتونست بدتر بشه ...
.
مادربودنم سخته ،
وقتی براش اتفاقی میفته دلت ميخواد گریه کنی
ولی باید قوی باشی بخندی ،
کنترل کنی و اونو ناز بدی
بغضتو قورت بدی و باهاش حرف بزنی
عادی باشی تا نترسه....
سخته ولی بدترازینا میتونست بشه ...
نورام یکم امشب اذیت شد ،
خداروشکر که رفع بلاشد ...
شبخیر 🤍
#الحمدللهعلیکلحال
#نورا
🍃 @nor_ir