هفت شب گذشت ...
هفت شب است که دلِ زینب جامانده درگودال، کنار پیکر برادرش .
هفت شب است مدام خاطره بازی میکند ،
که یادش بخیر ...
گهگاهی هم باخاطراتش بیشتر گریه میکند،
بیادِ پدربزرگَش که می افتد بیشتر میبارد،
بیادِ محرابِ خونین
بیادِ میخ و دیوار خونین
بیادِ تشتِ پر از خون
بیادِ تنِ هزاران تکه شده و بی کفنِ رها شده...
آخر حسین برایش همه کس بود ،
مادر بود ،
پدر بود ،
برادربود ...
حالا که دیگر نیست ،بیشتر دلتنگی میکند...
جای خالی همه را بیشتر از قبل حس میکند.
امان از دلِ شما بانو امان ....
#ماه_محرم
🍃 @nor_ir
وقتی کلی کار کردی از صبح
و کولر نداری
و داری میمیری
و هنوزم کار مونده
ولی خدا یه دفعه باد خنک میفرسته و تو چای رو میریزی
که یکم استراحت کنی ....
خدایا بمن انرژی و شادیِ استقبال از مهمون رو عنایت فرما 😂😂😂
🍃 @nor_ir
گاهی ترسیم کردن رفیق خوب ،سخت به نظرمیرسد...
یا در تعریفِ این که رفیق خوب چه کسی میتواند باشد ،
باید چندین گزینه در شأنش ردیف کرد تا حق مطلب ادا شود؛
ولی من الان میتوانم بگویم رفیق خوب،آن رفیقی است که پیِ خنک کردنِ جان رفیقش قدم برمیدارد ،
آن هم وقتِ سحر،
بدونِ درخواست از او،
پنکه می آورد ...
رفیق روزهای گرم تابستانی ، الهی که روزهای باهم بودنمان ،گرمتر از آب و هوای این روزهای شهر بماند آنهم در زیر سایه ی خنک و پرنسیم الهی ....😊
ساعتِ به وقتِ رفاقت ،سه و سه دقیقه بامداد بود ...
حقشانچایتازهدموخوشعطرشمالیبود...🤍
باشدتانصیبتانبشودازاینرفقایدمِسحری :)
#روزمرگی
#رفیق
🍃 @nor_ir