بانورا سرگرم بودم، زنگ خونه صداش دراومد،
دیدم خواهرم میگه بامن کار دارن،
هرچی پرسیدم کیه ،
جواب نمیداد ،
منم بیخیال شدم فقط چشمم به در بود ،
که فاطمه از در اومد داخل خونه ...
قشنگ تونسته بود ذهن منو بخونه
که تصورم اینه خبری ازش نمیشه ...
خلاصه که با هدیه ی جذابش من رو سوپرایز کرد ...
خیلی قشنگه و جذاب 🤍
قشنگ نوراعه 😁
🍃 @nor_ir
#به_نام_خدا
.
.
در طول این سی سال عمر فهمیدم هرچقدر به لحظه های ساده ی زندگی پر و بال بدی به #خوشبختی نزدیک تری ،
فهمیدم هر چقدر راحت بگیری ،بهتر میگذره ...
نه اشک ها ماندگارند نه لبخند ها ...
فهمیدم اگر اینجا هستم نه برای خوشیه نه برای دلخور موندن...
فهمیدم دنیا ،برای به رشدرسیدنه ...
فهمیدم آدم ها نمیمونن و رفتنشون عادیه ...
و جنگیدن برای داشتنشون اشتباهه ...
فهمیدم زیادی سخت گرفتیم و آواره ی تعلقاتیم ...
فهمیدم که ما نفهمیدیم چرا اومدیم و چرا و چه طوری باید بریم....
.
نفهمیدیم که اونی نیستیم که باید باشیم ،
وما اون چیزی شدیم که آدمها از ما میخوان ....
.
چه فهمیدن هایی که باید تثبیت میشد
و چه نفهمیدن هایی که ماندگار مونده ...
.
به امید نجات از ادعا های پوچ ...
.
پ.ن؛
.
دعای تولدم ؛ ازخدا میخوام برای ساخته شدنم کمکم کنه ...
.
🍃 @nor_ir
اگر فقط لباسِ کسی را عوض کردیم
و چادر بر سرش انداختیم و نمازخوانش
کردیم و با شعارها و تلقین ها
و یا تشویق ها و تهدید ها داغش کردیم
بدون اینکه از درون، روشنش کرده باشیم
و عشقی را در نهادش گذاشته باشیم،
ناچار در محیطِ دیگر سرد میشود.
همانطور که آهن تفدیده در محیط دیگر
سرد وسخت می شود.
-استادصفاییحائری-
#عینصاد
🍃 @nor_ir