این دیالوگ سریال Peaky Blinders رو خیلی دوستش دارم که میگه:
«کسایی که از اسمت دفاع میکنن در حالی که خودت اونجا نیستی، درستترین انسانها و با وفاترین دوستانی هستن که میتونی داشته باشی.»
@nor_ir
لا تَذَرْنی فَرْداً...
مرا تنها مگذار...
چقدر امشب دلگرفتس ...
دارم خفه میشم
🥺
بردتون رو توی باخت بقیه نبینید،
آدما به اندازه خوش قلب بودنشونه که برندهن.
یه چیزی بگم؟؛
دلم میخواد حرف بزنم ولی دیگه حس میکنم سنم برای خعلی چیزا گذشته ...
همیشه گفتم تو سیره ی اهل بیت نیست که،دلخوری رو نگیم و تو دلمون نگه داریم ...
ولی دیگه سنم قدنمیده برا نگه داشتن ادما
القصه؛
راستش یه شب بعد از سخت ترین روزهای زندگیم که چه اشک ها نریختم ،و چه دردایی ک نکشیدم ،
دقیقا بعد از همون روزا یه شب
از یکی شنیدم ،
دوتا از رفیقام پشتم چکارا که نکردن ...
و من یادم نمیره اون شب رو،
ماه رمضون امسال ...
گریه میکزدم میگفتم من خوبی هاشونو نمیتونم یادم بره
نمبتونم اشکایی ک باهم ریختیمو فراموش کنم
ولی باقلب شکستم چی کنم؟
تو تموم روزهایی ک بهم گذشته تاالان
اون قلبه شکسته اون شب
پشت خوبی ها و روزهای خوبی ک باهاشون داشتم مونده و نگه داشتم ...
حس میکردم معرفت همینه ...
ولی سنگین برام من میتونستم برای همیشه از زندگیم بیرونشون کنم
ولی من پای خوبی هاشون موندم نه پای قلب شکستم ک میتونست بره...
حالا زور داره برام ک حس کنم هنوزم دارن برام زیرابی میرن ...
خعلی دوست داشتم حداقل اینجا بود میتونست حرفامو بخونه
که بگم بهش داری نزدیک میشی به افتادن از چشمم ... ادم باش ... برام دیگه بود و نبود ادما مهم نیست کاش میفهمید رسیدم تهش
خدا از یه چیزی نگذره اگ از قلب شکستم بگذره
ازاینکه وانمود کردن که دوستم دارن و منم باور کردم ...ازهمین نگذره ...
شبتون بخیر
هدایت شده از - ناجه -
- چرا انقدر گریه
میکنی سجاد؟!
+...یعقوب میدونست
یوسفش زندس
نابینا شد...من چطور
گریه نکنم که سر یوسفم
رو روی نیزه دیدم؟!
🍃 روح و ریحون 🍃
#گوشکنیم . 🖤💔 @nor_ir
رفیق دل شکسته ها ...
چقدر بده حس کنی قراره جا بمونی و رفیقات برن ...
ما رو مبتلا نکن به جاموندن😭
بعضیا رفتارشون باعث میشه دیگه هیچوقت مثل قبل دوسشون نداشته باشیم اما همیشه دلمون واسه اون موقع که دوسشون داشتیم تنگ میشه…
🍃 @nor_ir
❁ـ﷽ـ❁
#برای_دلسوختهها
هر گروهی را باز میکنی
هر کانالی را که میخوانی
حرفِ رفتن است
حرف گذر و بلیت و کتانی و چفیه و تاول و...
و در این میان،
از من بپرسی،
میگویم آن گروهی که بیش از همه تحت فشار است
#مادران هستند...
یک مرد
اگر بتواند که میرود.
اگر نتواند، راحت میگوید: امسال پولش نیست نمیروم، مرخصی ندارم نمیروم،...
اما یک مادر
هزار هزار بار
با خودش درگیر است!
همه ذرات قلبش کشیده شده سمت عراق، روحش پر کشیده سمت کربلا، پای دلش گام گذاشته در مشایه
اما خودش…
درگیر
درگیر
درگیر
از یک طرف نگران گرما، گرمازدگی، نبود جا، بیماری، سختی و بی تابی بچهها، خبر شیوع فلان در عراق، امنیت، غذاهای غیرباب میل بچهها و...
-مگر مسئولیت مادری کم چیزی است؟-
و از یک طرف مدام خودخوری و خوددرگیری که:
اینهمه آدم میروند! چرا نمیترسند؟ تو چرا نگرانی؟ لابد من ایمانم مشکل دارد، لابد من آنقدری خریدنی نیستم، من به چشم مولا نیامدم، من بی لیاقتم، من عافیت طلبم و....
حالا اگر باردار باشد که بدتر:
فلانی هم باردار بود اما رفت! زمینی هم رفت! تو مگر این بچه را برای همین راه نمیخواهی؟ تو ترسویی، تو وسواس داری، تو روز روزش جا خواهی زد...
━━━━━━━ ⟡ ━━━━━━━
اینهمه فشار از کجا می آید؟
چه شده که اگر کسی این امر #مستحب (ولو رزمایش تمدنی) را انجام ندهد، تا این حد خودش را تحت فشار میگذارد؟ یا حتی توسط دیگران قضاوت میشود؟ برچسب میخورد؟
چرا اگر یک مادر بخاطر #خوف_ضرر منطقی، بخاطر حفظ امانتش، برای جنینش، برای فرزند شیرخوارهاش، راهی این مسیر نشود، کارش قابل دفاع نباشد؟ عذاب وجدان بگیرد؟ خودش را جامانده بخواند؟!
خب!
باشد
اصلاً بگویید بحث عشق است و عشق منطق ندارد! (؟؟)
بفرمایید که آیا این ما جمعیت دلداده عاشق، برای امور دیگر دینی و شعائر اسلامی هم همنقدر مشتاق و بی تابیم؟ همینجور هرطور شده جور میکنیم که بشود؟ مایه میگذاریم؟
طبق روایت، زیارت اربعین از ویژگیهای ۵ گانه اختصاصی شيعيان است.
اما آیا روزی پنجاه و یک رکعت نمازمان هم به راه است؟
آیا برای #واجبات هم همین طور دست و پا میزنیم؟
آیا برای کارهایی که حتماً و یقیناً درست و لازم هستند اما گاهی حتی دیده هم نمیشوند هم، اینطور بی قراریم و دل به فکر؟
آیا در پی ترک واجبات و ارتکاب محرمات هم همنقدر خوددرگیری و عذاب وجدان به سراغ ما میآید؟
━━━━━━━ ⟡ ━━━━━━━
حس حسرت درونی، حس درد از فراق، حس دیدن سیل مشتاقانی که جای تو بینشان خالیست،
بسیار بزرگ است، زیباست، رشد دهنده است
اما
چقدر از سهمِ این شورِ رفتن ها و جانماندن(؟) ها، مال جَو است و از سرِ «وای خب همه دارند میروند»،
و چقدر مال خودم؟ معرفتم؟ آرمانم؟
چقدر مال رابطه من و امامم؟
و البته همین حرفها هم،
میشود یک فشار دیگر برای مادری که عازم است!
نکند من برای دل خودم میروم؟ نکند من برای هوس خودم بچهها را به سختی می اندازم؟ نکند....
━━━━━━━ ⟡ ━━━━━━━
همه جا
حرف رفتن است.
اما سخت ترین انتخاب،
مال مادرهاست…
همانها که از اولین روزی که آن چند سلول کوچک مهمان وجودشان شدند،
طنابی از مهر، از عشق، از مسئوليت، از رشد، از نور به پایشان بسته شد!
فراغ و فراغت واژهای بیگانه شد!
و برای همیشه، وجود این امانتها، شد یکی از مؤثرترین عوامل و مؤلفهها
در تصمیمهای کوچک و بزرگ زندگی…
#مادری_را_با_همه_محدودیتهایش_دوست_دارم #مادری_نیمی_از_عرفان_است #مادری_سختی_شیرین #با_مادری_یاری_گر_امامم #طوبی_للغربا (=گمنام ها) #طوبی_للمادران !
#لشکرحسین
✍ هـجرتــــــ | د. موحد
بله و ایتا @hejrat_kon
اینستاگرام @dr.mother8
پینوشت:
من،
هم مادرم، هم معتقد به شعائر، هم پياده روی اربعین رفتم و میروم؛ با بچه و با بارداری و...
اما
اگر در اطرافم یک مادر، پایبند فرزند شیرخوارش شده یا اگر کسی باردار است و نمیرود،
به او تذکر میدهم که خود را #جامانده و کم لیاقت نداند!
او و جاماندگی؟ بی لیاقتی؟!
حاشا!
او دارد «شیعه پروری» میکند!
کاری که هزاران نفر از کربلاروندهها، نمیکنند! و از آن -به هزارتوجیه- سر باز میزنند!
کاری که از عهده هیچ شیرمردی برنمیآید! کاری که خودِ خودِ خدمت به عشاق الحسین و انصارالحسین و #طریق_الحسین است…
@nor_ir