هرشب همین جا بین ستون ۲۹-۲۸مینشستم به گنبد خیره میشدم،
یکی از شب های اول ،خیلی ها بهم پیام دادن
که دعاشون کنم
بابعضی هاش خودمم درمونده شدم اشک ریختم
جای همشون گریه کردم ،همه ی همه…
یکی از درخواستا برای کربلا بود
نمیدونستم برای خودم بخوام،برای اونا بخوام، چه جوری بخوام،اصلا بگم بخوام میدن!؟
انقدرابرو دارم که بخاطر من بهشون بدن!؟
اینجا دیگه کم آوردم چون حال و روز خودم خراب بود،
نشدن ها واضح، و خواستن ها هم زیاد…
دیگه اینجا گریه ام گرفت گفتم من نمیدونم تو یه کاری کن برای هممون …
😭😭😭😭😭
حالا الان هی پیام میاد برام که دعا کنم برای رفتنشون،
من همین الان ، درمونده ترینم اقای امام رضا
خودت برامون درستش کن
خودت برای دلشون که میخواد برن کاری بکن
شما ردمون نکن 😭
🍃 روح و ریحون 🍃
دارم فکر میکنم کدوم حرفت رو و کی و کجا قبول کردن؟ حتما اشک های شبهای قدرت به چشمشون اومده یاشاید ر
با زن و بچه بری
سختی راه ، گرما ، خواب و خوراک خانواده ...
بعد برسی بری زیارت
سر باب القبله امام حسین دنیات تموم بشه ...
من هنوز دارم به رفتن شما فکر میکنم ...
مثلا همین که سلام دادی ،جواب سلامتم شنیده باشی...
به دردی که خانمت از رفتنت کشید...فکر میکنم
شاید تونست یک اپسیلون از درد و رنج خانم رباب رو درک کرده باشه ...
نمیدونم چیشد ولی دنیات قشنگ تموم شد ...
خدا صبر بده به خانوادتون 🥺
@nor_ir
تجملات هیچ وقت جاذبه ای برایم نداشته است
من چیز های ساده را دوست دارم
کتاب هارا ، تنهایی را
یا بودن با کسی که تو را میفهمد .
@nor_ir
خداوند تو را به چیزی دچار نمیکند، مگر اینکه در آن خیری برایت باشد!
@nor_ir