🟣
● شاید بزرگترین حسرت انسان، انتخاب شادی های کوچک و حقیر است تا روزی که او را غم دائم باشد. در مقابل کسی که باور دارد می توان از غمهای کوچک به شادی های عمیق و همیشگی رسید. همانند سعدی که میگفت:
غمی خور، کان به شادیهای بیاندازه انجامد
چو بیعقلان مرو دنبال آن شادی که غم گردد
● و چه بسیار شخص غمگینی، که غمش
او را به شادمانى هميشگى میكشاند...!
كم من حزين وفد حزنه على سرور الأبد
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
🟣
برقراری حکومت ظالم و عادل... !
● سلاطین جور در گذشته بر این باور بوده اند که دوام حکومت آنها از مجرای ستم و خوار کردن رعیت عبور می کند. همانگونه که نظامی آورده است:
چون رعیت زبون و خوار بود
مُلک پیوسته برقرار بود
● در مقابل دوام حکومت عادل، از مجرای عدالت می گذرد. آن هم عدالتی که نه با هیاهو و جار و جنجالِ پاسبانانی که شبانه بر روی پشت بامها با چوب بر طبل میکوبند.
عدل، باشد پاسبانِ کامها
نه به شب چوبکْزنان بر بامها
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
🟣
● جایی میان زیستن و مردن:
برون از مردن و از زیستن، بس بلعجب جایی
که آنجا میتوان بودن ز ننگ جسم و جان فارغ
● همان که سنایی میگفت:
مکن در جسم و جان منزل، که این دونست و آن والا
قدم زین هر دو بیرون نه, نه آنجا باش و نه اینجا
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
🟣
● فیلم عاشقانه و آرام «طعم چیزها»، به جمله مشهوری از سنت آگوستین ختم میشود: «خوشبختی، استمرار در خواستن آن است که داریم».
میگوید که خوشبختی، رسیدن به خواستهها نیست چون ممکن نیست. توان و امکانات محدود آدمی به او اجازه نمیدهد تا به تمام بلکه جزئی از آرزوها و آمالش دست یابد. از آن سو، امیال و خواستههای آدمی هم یکسره در تغییر است. پس در این میان خوشبختی به معنای تداوم در خواستن و آن چیزی است که داریم. آنگونه که در داستان بط و باز آمده است:
باز به بط گفت که صحرا خوش است
گفت شبت خوش، که مرا جا خوش است!
● و به گفته مولانا، تمام بی قراریهای ما از طلب قرار ماست!
جملهٔ بی قراریت از طلب قرار توست
طالب بی قرار شو تا که قرار آیدت
جملهٔ بی مرادیت از طلب مراد توست
ورنه همه مرادها همچو نثار آیدت
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
نــــــــورمـــــاه
🟣 زندگی سالیانه و روزانه...! ● انسان ظرفیت آن را ندارد که در یک روز برای سال های گذشته و سال های
🟣
● نفس در تقابل با انسان، لذت و شادی در زمان حال را از او سلب کرده و به آینده موکول میکند. مثلا او را تا زمان خریدن خانه یا پایان جنگ فریب میدهد. و هرگاه که خانهای خرید یا جنگ پایان یافت، باز واقعه تازهای پیدا میکند.
بزرگان ما نیز همین معادله را با نفس انجام میدهند و مثلا در مقابل خواسته او میگویند: «حال بعد اینکه این شکلات را خوردم، درخواست تو را نیز اجابت میکنم» و اینگونه با بهانه و فعالیتهای مداوم، فرصت تحقق خواستههای نفس را نمیدهند(فاذا فرغت فانصب). چنانکه پیرمرد خردمندی میگفت: چهارپای لگدزن همان بهتر که همیشه باری بر دوش داشته باشد.
چه نیکو زدهست این مثل پیر ده
ستور لگدزن گران بار به
● اما آنکه سراغ نفس سرکش خود رَود، از آن رو که خواستههای او پایان ندارد، وجود انسان را از هزار خواسته بیمورد تکه تکه میکند و در نتیحه هر ساعت او به سمت قبلهای سپری می شود.
مبر طاعت نفس شهوت پرست
که هر ساعتش قبلهٔ دیگر است
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________