هدایت شده از نــــــــورمـــــاه
🟣
● خداوند متعال، روزیها را بین مخلوقاتش به حلال تقسیم کرده و آنها را به حرام تقسیم نکرده است. هر کس که تقوای الهی را پیشه کند و صبر نماید، روزیاش از حلال به او خواهد رسید. و هر کس که حجاب ستر خداوند عز وجل را دریده و از غیر حلال برگیرد از روزی حلالش کاسته میشود و بر او حسابرسی خواهد شد.
إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَسَّمَ الْأَرْزَاقَ بَيْنَ خَلْقِهِ حَلَالًا وَ لَمْ يُقَسِّمْهَا حَرَاماً فَمَنِ اتَّقَى اللَّهَ وَ صَبَرَ أَتَاهُ رِزْقُهُ مِنْ حِلِّهِ وَ مَنْ هَتَكَ حِجَابَ سِتْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَخَذَهُ مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ قُصَّ بِهِ مِنْ رِزْقِهِ الْحَلَالِ وَ حُوسِبَ عَلَيْهِ
● امیرالمومنین علیه السلام اسبش را به شخصی سپرد و به مسجد رفت. هنگام مراجعت دید آن شخص دهنه ی اسب را به سرقت برده است. لذا به بازار رفت و دهنه ای به قیمت دو دینار خرید. آنگاه فرمود: آدمى با بى صبرى ، خود را از رزق حلال محروم مى نماید و چیزى بیشتر از آن چه مقرر است، به وى نمى رسد.
ان العبد لیحرم نفسه الرزق الحلال بترك الصبر و لا یزاد على ما قدر له.
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
🟣
● حافظ همان "تنهایی" است که با استمداد
از خضر مبارکقدم در پی رسیدن به تنهای
دیگر(یعنی خداوند سبحان) بود.
مگر خضرِ مبارکْپِی تواند
که این تنها بدان تنها رساند
● همانند حضرت داوود که در پی خداوند
سبحان "تنها" به صحرا رفت. پس خداوند
متعال به او وحی نمود: ای داوود! چه چیزی
اتفاق افتاده که تو را تنها می بینم. داوود
گفت: معبود من! شوق دیدار تو در جان من
شدت گرفته است و بین من و خلق تو حائل
گردیده است. خدای متعال به او وحی کرد:
به میانشان بازگرد؛ چرا که اگر تو یک بندۀ
گریزپای را همراه خویش به نزدم آوری من
نامت را با صفت ستوده در لوح ثبت میگردانم.
رُوِىَ أنَّ داوُدَ عليه السلام خَرَجَ مُصحِراً
مُنفَرِداً، فَأوحَى اللّه ُ جل جلاله إلَيهِ: يا داوُدُ،
مالى أراكَ وَحدانِيّاً؟ فَقالَ عليه السلام: إلهى
إشتَدَّ الشَّوقُ مِنّى إلى لِقائِكَ، وَ حالَ بَينى وَ
بَينَ خَلقِكَ، فَأوحَى اللّه ُ جل جلاله إلَيهِ:
إرجِعْ إلَيهِم، إنْ تَأتِنى بِعَبدٍ آبِقٍ اَثْبِتُكَ فِى
اللَّوحِ حَميد
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
نــــــــورمـــــاه
🟣 شیوهگری بین که دلم تنگ شد تا تو بگوییش که: «دلتنگ من!» ● هیچ لذتی بالاتر از آن نیست که معشوق در
🟣
وقتی که معشوق نام تو را میبرد...!
حضرت صادق فرمود: مردی خدمت رسول خدا | شرفیاب شد و عرضه داشت: یا رسول اللَّه! آیا خداوند متعال غیر از فرائض و واجبات از چیزهای دیگر هم سؤال می کند؟ حضرت فرمود: خیر (فقط واجبات است که مورد سؤال قرار می گیرد). آن شخص گفت: قسم به آن خدایی که شما را به حق مبعوث کرده است، من به غیر واجبات چیز دیگری انجام نمی دهم و اعمال مستحب را وسیله تقرب و نزدیکی به خدا قرار نخواهم داد. حضرت فرمود: چرا کارهای مستحب بجا نمی آوری؟ عرض کرد: چون خدا مرا زشت آفریده است. حضرت چیزی نگفت. در همان حال جبرئیل نازل شد و به حضرت گفت: ای محمد! خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید که به فلان بنده من سلام برسان و به او بگو آیا دوست نداری که فردای قیامت در امن و امان باشی؟ چون جریان را به آن شخص فرمود، آن شخص گفت: یا رسول اللَّه! آیا خداوند نزد خویش از من یاد کرده و نام مرا برده است؟ (من که ارزشی ندارم) حضرت فرمود آری. عرض کرد: به آن خدایی که تو را به حق فرستاده است، تمامی مستحبات را که با آنها انسان به خدا تقرب می جوید انجام خواهم داد و چیزی فروگذار نخواهم کرد.
قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ يَسْأَلُ اللَّهُ عَمَّا سِوَى الْفَرِيضَةِ قَالَ لَا قَالَ فَوَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ لَا تَقَرَّبْتُ إِلَى اللَّهِ بِشَيْءٍ سِوَاهَا قَالَ وَ لِمَ قَالَ لِأَنَّ اللَّهَ قَبَّحَ خَلْقِي قَالَ فَأَمْسَكَ النَّبِيُّ ص وَ نَزَلَ جَبْرَئِيلُ(ع)فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ رَبُّكَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ أَقْرِئْ عَبْدِي فُلَاناً السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُ أَ مَا تَرْضَى أَنْ أَبْعَثَكَ غَداً فِي الْآمِنِينَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ قَدْ ذَكَرَنِيَ اللَّهُ عِنْدَهُ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَوَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ لَا بَقِيَ شَيْءٌ يُتَقَرَّبُ بِهِ إِلَى اللَّهِ إِلَّا تَقَرَّبْتُ بِهِ
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
نــــــــورمـــــاه
🟣 ما ذره آفتاب عشقیم ای عشق برآی تا برآییم ● ذرّه به هر چیز بسیار ریزِ معلّق در هوا می گفتند که به
🟣
● اگر از مولانا سوال کنند که دلیل آن همه سرخوشی چیست؟ در پاسخ خواهد گفت: آفتابی که از جنس این دنیا نیست بلکه از جان برآمده است، بر من می تابد. نه بر من که بر دَر و دیوار هم می تابد و آنها را به رقص وامی دارد. و مولانا که کمتر از این دَر و دیوار نیست.
آفتابی نی ز شرق و نی ز غرب از جان بتافت
ذرهوار آمد به رقص از وی در و دیوار ما
● همان پاسخی که حافظ هم می دهد: فقط من نیستم که پیوسته به او مینگرم و عاشق او هستم، بلکه ماه و خورشید نیز همینکار را میکنند.
جلوهگاهِ رخِ او، دیدهٔ من، تنها نیست
ماه و خورشید، همین آینه میگردانند
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
🟣
● در حدیث قدسی آمده است که خداوند
سبحان فرمود: اى فرزند آدم! براى آمدن نزد
من از جا برخيز، سوى تو مى آيم. به سوى
من قدم زنان بيا، دوان دوان سويت مى آيم.
قالَ اللّه ُ تعالى : يا بنَ آدَمَ ، قُمْ إلَيَّ أمشِ
إلَيكَ ، و امشِ إلَيَّ اُهَروِلْ إلَيكَ
● سهراب سپهری میگفت:
برای درک آغوشم، شروع کن،
یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
تو را در بیکران دنیای تنهایان،
رهایت من نخواهم کرد ...
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
نــــــــورمـــــاه
🟣 در جستنِ گنج رنج میبرد بیآنکه رهی به گنج میبرد فرمول کیمیاگری... ● انسان از گذشته کیمیاگری
🟣
حواریون به عیسی گفتند: «چگونه است که تو روی آب راه میروی، ولی ما از این کار ناتوانیم؟» او گفت: «منزلت دینار و درهم نزد شما چگونه است؟» آنان گفتند: «گرانبها هستند» او گفت: «اما نزد من آنها با خاک برابرند»
قال الحَوارِيّون لِعيسى عليه السلام: ما لَكَ تَمشي عَلَى الماءِ ونَحنُ لا نَقدِرُ عَلى ذلِكَ؟
فَقالَ لَهُم: وما مَنزِلَةُ الدّينارِ وَالدِّرهَمِ عِندَكُم؟
قالوا: حَسَنٌ .قال: لكِنَّهُما عِندي وَ المَدَرُ سَواءٌ .
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________