🟣
اینان حقی را میخواهند که خود ترک کردند
و خونی را میطلبند که خود ریختند!
«وَ إِنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَكُوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَكُوهُ »
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
چشم جز رنگ گل و لاله نبیند ورنه
آنچه در پردهٔ رنگ است پدیدارتر است
@normah | اقبال لاهوری
🟣
● رودکی میگفت: به آنان که محرومتر و ناتوانتر از تو هستند بنگر و از آنچه تو داری و آنها ندارند شادی کن.
در «به» ز خودی نظر مکن، غصه مخور
در «کم» ز خودی نظر کن و شاد بزی
● اما سعدی میگفت زمانی در دمشق چنان قحطسالی شد «که یاران فراموش کردند عشق» و در آن حال و وضع، دوستی را دیدم که گر چه دارا و توانگر بود، اما زردروی و لاغراندام شده بود. به او گفتم در این قحطسال، تو را چه غم؟ گفت: از دیدن حال زار دوستان چنین شدم.
که مَرد ار چه بر ساحل است، ای رفیق
نیاساید و دوستانش غریق
من از بیمرادی نیَم روی زرد
غم بیمُرادان دلم خسته کرد
چوبینم که درویش مسکین نخورد
به کام اندرم لقمه زهر است و درد
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
چه شتاب است که ایام بهاران دارد
که ز هر غنچه صدای جرسی میآید
@normah | صائب
🟣
● اگرچه دوست به ما کمترین نگاهی نمیکند اما مویی از سر او را به دنیا نمیفروشیم.
اگر چه دوست به چیزی نمیخرد ما را
به عالمی نفروشیم مویی از سرِ دوست
● سعدی میگفت:
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
🟣
● بهترين كارها آن است كه با ناخشنودى در
انجام آن بكوشى.
أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ، مَا أَكْرَهْتَ نَفْسَكَ عَلَيْهِ
● حافظ میگفت:
بکوش خواجه و از عشق بینصیب مباش
که بنده را نخرد کس به عیب بیهنری
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________