🟣
● ابن عباس از پیامبر نقل میکند که ایشان فرمود: بهترين هاى امّت من، كسانى هستند كه چون خداوند عز و جل آنان را به بلا گرفتار كند، پاك دامنى ورزند .
گفتند: كدام بلا؟
فرمود: عشق!
خِيارُ اُمَّتِي الَّذينَ يَعِفّونَ إذا آتاهُمُ اللّه مِنَ البَلاءِ شَيئا .
قالوا : وأيُّ البَلاءِ؟
قالَ : العِشقُ
● بقول سعدی:
شرط عشقست بلا دیدن و پای افشردن :)
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
🟣
دنيا، مضحكه اى گريه انگيز است.
الدنيا ضُحْكَةُ مُستَعبِرٍ
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
نــــــــورمـــــاه
🟣 ● بعضی از وقایع آنچنان تلخ و دردناک هستند که انسان آرزو میکند کاش هوشیاریاش را از دست بدهد و پس
🟣
داروی فراموشی...!
● امام صادق علیه السلام فرمود: اگر نبود
فراموشی، هیچکس از مصیبتها آرام
نمیگرفت و هیچ حسرتی پایان نمییافت و
هیچ کینهای نمیمرد و هیچکس از متاع دنیا
لذت نمیبرد در حالی که به آفات آن فکر
میکرد. همچنین هیچکس امیدی به غفلت
از سلطانی و یا رهایی از حسود نداشت. آیا
نمیبینی که چگونه در انسان، حفظ و
فراموشی قرار داده شده است، در حالی که
این دو متضاد و متفاوت هستند و برای هر
یک از آنها نوعی مصلحت وجود دارد؟
لوْ لَا النِّسْيَانُ لَمَا سَلَا أَحَدٌ عَنْ مُصِيبَةٍ وَ لَا
انْقَضَتْ لَهُ حَسْرَةٌ وَ لَا مَاتَ لَهُ حِقْدٌ وَ لَا
اسْتَمْتَعَ بِشَيْءٍ مِنْ مَتَاعِ الدُّنْيَا مَعَ تَذَكُّرِ
الْآفَاتِ وَ لَا رَجَا غَفْلَةً مِنْ سُلْطَانٍ وَ لَا فَتْرَةً
مِنْ حَاسِدٍ أَ فَلَا تَرَى كَيْفَ جُعِلَ فِي الْإِنْسَانِ
الْحِفْظُ وَ النِّسْيَانُ وَ هُمَا مُخْتَلِفَانِ مُتَضَادَّانِ وَ
جُعِلَ لَهُ فِي كُلٍّ مِنْهُمَا ضَرْبٌ مِنَ الْمَصْلَحَة
● نظامی میگفت:
با این غم و درد بیکناره
داروی فرامُشی است چاره
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
هدایت شده از نــــــــورمـــــاه
🟣
● مرگ بسیار حقیر است در مقابل تحمل و صبر آدمی. مرگ یکبار و در یک آن اتفاق می افتد؛ ولی تحمل، حمل کردن وزنه سنگینی مانند بد خلقی پدر و مادر و مصائب روزگار در طول زمان است. و چون ذره ای از این تحمل را کسب کنید همچون خورشید درخشان خواهید بود.
ذرهٔ گر تو تحمل میکنی
همچو خورشیدی تجمل میکنی
● قران از این تحمل به صبر جمیل یاد می کند(فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيل) و صبر جمیل طبق روایات صبری است که همراه با جزع و ناخشنودی نباشد(قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مَا اَلصَّبْرُ اَلْجَمِيلُ فَقَالَ ذَاكَ اَلصَّبْرُ اَلَّذِي لَيْسَ فِيهِ شَكْوَى). و به تعبیر حافظ، فقط "درویش خرسند" در این بازار سود می کند.
دریغ آن سایهٔ همّت، که بر نااهل افکندی
در این بازار اگر سودیست، با درویش خرسند است
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
نــــــــورمـــــاه
🟣 ● مرگ بسیار حقیر است در مقابل تحمل و صبر آدمی. مرگ یکبار و در یک آن اتفاق می افتد؛ ولی تحمل، حمل
🟣
● علی بن ابراهیم در تفسیر قمی اینگونه آورده
است که عده ای در پی حضرت هود رفتند و
در منزلش زنی بد زبان و طعنه زننده یافتند]
گفتند: ای پیامبر خدا! ما چیز عجیبی دیدیم.
فرمود: چه دیدید؟ گفتند: در خانهات زنی
سفیدموی و یکچشم دیدیم که به ما گفت:
شما کیستید و چه میخواهید؟ گفتیم: نزد
پیامبر خدا هود آمدهایم تا برای ما دعا کند و
باران ببارد. آن زن گفت: اگر هود دعاکننده
بود، برای خودش دعا میکرد، زیرا
کشتهایش سوخته است. هود گفت: آن
زن، همسر من است و من از خدا برای او
طول عمر میخواهم. گفتند: چرا چنین
است؟ فرمود: زیرا خداوند هیچ مؤمنی را
نیافریده مگر آنکه برای او دشمنی آزاردهنده
قرار داده است، و او دشمن من است. پس
بهتر است که دشمنم از کسانی باشد که بر او
سیطره دارم، تا اینکه دشمنم از کسانی باشد
که او بر من سیطره داشته باشد.
... قَالَ لِأَنَّهُ مَا خَلَقَ اللَّهُ مُؤْمِناً إِلَّا وَ لَهُ عَدُوٌّ
يُؤْذِيهِ وَ هِيَ عَدُوَّتِي فَلَأَنْ يَكُونَ عَدُوِّي مِمَّنْ
أَمْلِكُهُ خَيْرٌ مِنْ أَنْ يَكُونَ عَدُوِّي مِمَّنْ يَمْلِكُنِي
● مؤمن هرگز از سه چيز خلاصى ندارد، و
گاهى ممكن است هر سه این گرفتاری ها را
داشته باشد: یا کسی از اهل خانه که در را به
روی او میبندد و آزارش میدهد، یا
همسایهای که او را میآزارد، یا کسی که در
راه رسیدن به نیازهایش او را میرنجاند.
مَا أَفْلَتَ اَلْمُؤْمِنُ مِنْ وَاحِدَةٍ مِنْ ثَلاَثٍ وَ لَرُبَّمَا
اِجْتَمَعَتِ اَلثَّلاَثُ عَلَيْهِ إِمَّا بَعْضُ مَنْ يَكُونُ
مَعَهُ فِي اَلدَّارِ يُغْلِقُ عَلَيْهِ بَابَهُ يُؤْذِيهِ أَوْ جَارٌ
يُؤْذِيهِ أَوْ مَنْ مَرَّ فِي طَرِيقِهِ إِلَى حَوَائِجِهِ يُؤْذِيهِ
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
🟣
● با اینکه "حضور قلب" در نماز شرط است، آنچه که باعث میشود انسان به نماز بایستد "حضور خلق" است.
حضور قلب بوَد شرط در ادای نماز
حضور خلق تو را در نماز میآرد
● سعدی از کسی میگوید که شبانه مهمان سلطان می شود. او اندک غذا میخورد و بسیار عبادت میکند و چون به خانه میرسد بسیار غذا میخورد و اندک عبادت میکند. و فرزند که این رفتار پدر را میبیند، میگوید: «ای پدر! باری به مجلس سلطان در، طعام نخوردی؟ گفت: در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید. گفت: نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید».
ای هنرها گرفته بر کفِ دست
عیبها بر گرفته زیرِ بغل
تا چه خواهی خریدن ای مغرور
روزِ درماندگی به سیمِ دغل
● و همینطور عطار از سیمای زاهدی حکایت میآورد که شبانه وارد مسجد میشود و به گمان آنکه کسی پُشت دَر مسجد نشسته تا طلوع خورشید عبادت میکند و آنگاه متوجه میشود که تنها سگی پشت دَر بوده است. در این حالت زاهد شرمنده و خجل شد و در حالی که گریه میکرد میگفت: این سزای کسی است که طاعتش از اخلاص تهی باشد و برای جلب توجه دیگران عبادت کند.
ندیدم یک شبت هرگز باخلاص
که طاعت کردی از بهر خدا خاص
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________