خیلی ترسناکه. خوابگاه و دانشگاه داداش من سمت میدون انقلاب و ولیعصر و اینا س. بعد هر دفعه تا دو متری خوابگاه و دانشگاهشونو میزنی که این عکس میگیره میاره نشونشون میده. بعد وقتی جنگ میشه قبل از اینکه جایی خبری بزنن امیر زنگ میزنه مامان بابام بهشون میگه چون اولین جایی که میزنی همیشه سمت اوناس.
🐸Error 405
خیلی ترسناکه. خوابگاه و دانشگاه داداش من سمت میدون انقلاب و ولیعصر و اینا س. بعد هر دفعه تا دو متری
فک نمیکردم یه روز از عبارت وقتی جنگ میشه استفاده کنم. انگار یه روتین خیلی اوکی ایه
🐸Error 405
فک نمیکردم یه روز از عبارت وقتی جنگ میشه استفاده کنم. انگار یه روتین خیلی اوکی ایه
فک نمیکردم وقتی رعد و برق میزنه یا توپ به پنجره میخوره اولین چیزی که داد میزنیم زدن باشه
زنگ اول فیزیک، کوییز داشتیم من گند زد-، زنگ تفریح نداشتیم، زنگ دوم با فتحی،Sampady students's confessions🤣🤣🤣🤣، اسپیرال کشیدن پشت دستم(با وانیا ست شد)، 🍌ِ🐶 فقط شادی😛، پوریا شیرنژاد(🍌 نژاد)، ماادرِ پوریا جااان🗣🗣🗣🗣🗣، احسان جان🗣🗣، بستنیییی های شاهکاررر، تولد گرفتن واسه خانوم واثقی و آبانیا، تارهای صوتیمون پاره شد، نامه های دبیرا، مال خانوم خسروی خیلی خیلی ناز بود 😭😭، چک کردن خبرا، فیلم ترسناک دیدن با وانیا وسط برنامه، دست وانیا متبرک شد 🗣، گلشن اومد لپامو کشید گفت گوگولین😭🤏🏻، اگه تو دولی مو بندِ دولُم🤙🏻🤙🏻²، اعترافا رو خانم واثقی خوند ولی از اکیپ ما فقط بدآموزی واسه سال پایینیا و خوابیدن سر کلاس فیزیکو خوند💔، لواشکای جدید بوفهه، تعریف کردن رمانی که قبلا خوندم سر زنگ مطالعات و پاررهه شدن از خنده، استند خودکار سمپادی❤️🔥، اسم فامیل به جای گوش دادن به حرفای جنادله، شوهر پلاستیکی، برنج و خورشت قیمه، کشورستان، بنانا، شکرپلو،آرام رو صورتم نوشت عشقِ پشن فروت، روزای زوج مال محیا روزای فرد مال وانیا جمعه ها هم🌳سام🗣🗣
مرسیییبیبب
منتظر بودم یکی بفرسته، فور بزنم.
من فیزیکو خیلی خوب دادم😭😭
تولد واثقی و گریه کردنشو نگفتی
متنی که خسروی اومد خوند هم خیلی غمگین بود.
اونو جنادله گفت استند ماژیکه😂 هم سرویسی م گفت :« باید توش لوله ی آزمایشگاه بزارین توی اونم پیچک بزارین. مثلا ببین هر دبیری طبق درسش نظر میده مثلا اگه به برجیس که کار و فناوری بود میدادی میگفت ببیننننن خب این معلومه دیگه انگشتره( بعدم کردش تو انگشتش🤣🤣🤣) .»
اخر سر هم که گوشی وانیا رو دزدیم به خاطر عقده ای بودنم بود. نرگس تو امتحانات ترم اول پارسال بیست بار گوشیمو جلو واثقی دزدید ازم.
بیتا رو هم وقت نشد بزنم😭😭🤣
شاید اگه روزی دیوارای کلاس هفت چهار بخوان زبون باز کنن و حرف بزنن از سال ۱۴۰۴ بگن . از دانش اموزایی بگن که صدای خنده هاشون رو هنوز یادشونه ، شوخی ها ،حرص دادن دبیرا،کتواکا،دراما ها اونا رو هنوز یادشونه .شاید بگن اکیپی بود که ۹۰ درصد دراماهای مدرسه زیر سر اونا بود زنگ عربی ای که باهم چیدمان کلاسو سر توضیح قواعد عوض کردن،کتواکای افسانه ای،حرص دادن دبیرا،تقلب کردنا،و لقب میوه تره بار گذاشتنا . کل مدرسه از این اکیپ شاکی بود ولیخب کسی چه میدونه شاید اگه اینارو جدا میکردن هرکدوم به نحوی افسرده میشدن و سال بعد دیوارای مدرسه اونارو نمیدید.اونا برا هم بهترین دوستای هم شدن و اون سالو برای هم بهترین سال کردن تا. روز ۹ اسفند که یهو جنگ شد و من بعد ازون بجای شنیدن صدای خنده ی این بچه ها صدای بمب و موشک رو شنیدم...
۲۸ یا ۲۹ اردی بهشت ۱۴۰۵
۱:۵۸
#تیکه_دلی