من میدونم!
چقدر درک نشدی؛
چقدر ناامیدت کردن؛
چقدر تحمل کردی؛
چقدر زمان بُرد؛
چقدر اشک ریختی؛
چند بار بلند شدی و چقدر جنگیدی و چقدر همه چی سخت تر شد؛
ولی باز ادامه دادی!
خسته نشو، هنوز مونده تا به جاهای خوبش برسی؛تو لیاقتشو داری
منباورتدارم!
بچه که بودم از عصرها بدم میآمد.
ناهار را که میخوردیم همه عادت داشتن
میخوابیدند و من تنهاترین کودکِ جهان میشدم.
بدونِ همبازی، بدونِ تفریح، بدونِ دل خوشی،
بدونِ همصحبت.
میدانی،
اکنون عصر است، خیلی عصر است ..
-