چوب هری پاتر می خوام و جادوگر توی سیندرلا!
بلیط هتل می خوام و یک هفته مرخصی!
دیلر مافیارو می خوام و خونه خالی!
ماسال می خوام، خودمو بندازم تو ابرا!
ماشین آفرود می خوام، برم کمپ!
برف ده سانتی می خوام که توش غیب شم!
بچگی می خوام و استرس مشق های نوشته نشده!
نارنگی می خوام، یه پلاستیک دو کیلویی!
انار می خوام، با گلپر و نمک!
کمپ وسط جنگل!
یه اکیپ مثل سریال فرندزو می خوام و
یه مسافرت پر عشق و حال!
بلیط رفتن به مریخ رو میخوام، یه طرفه بی برگشت!
هیجان می خوام، بانجی جامپینگ ۳۰ متری!
یه تلسکوپ قوی تو یه زیر شیرونی!
اونجایی رو می خوام که فیلترشکن نخواد!
بغل می خوام، ازونا که انگار دو تا قلب داری!
رسیدن می خوام، بعد از این همه دویدن!
- وهمِسبز
(:!
چند شب پیش،تیکه ای از وجودمو کندم و رهاش کردم.
سخت بود،اما داشت عذابم میداد.
نمیخواستم تمام تابستونم و با غمش بگذرونم!
براش برای اخرین بار کلی گریه کردم، کلی غصه خوردم، کلی بهش فکر کردم، و فردا صبحش پاشدم ورزش کردم،خندیدم،بیرون رفتم.
همینقدر راحت ی تیکه از وجودمو توی اون شب جا گذاشتم.
شما بهش میگید دل کندن؛
من میگم قوی شدن..!
از صمیم قلبم دوس دارم هم زبان عربی زو کامل یاد بگیرم،هم انگلیسی، هم ترکی، هم فرانسوی، هم اسپانیایی.