کیک بود..
گل بود..
کادوی تولد هم حتى بود..
اما هیچ کس نبود شمع تولد را فوت کند./
امروز، روز تولد مردیست که آسمان او را از زمین برگزید.
تولدتون مبارک آقای علیخانی:)
#استوری_همسرشهید
@noursa59
سه،دو،یک
این چند روز دل تو دلم نبود… کلی برنامه داشتم..
میخواستم بیام پیشت،این دفعه اما یکم متفاوتتر..
با یه دسته گل رز و یه کیک تولد.
حواسم بود که نیستی..روی کیک شمع نذاشتم.
اما تو دلم جای دوتامون آرزو کردم….
حواسم بود که نیستی..گریه هم نکردم،پر بغض بودما،اما شب تولد توعه،پس حرفم حرف توعه!
حواسم بود که نیستی..
حالا امسال من همون جملهای که شب تولدت پارسال بهم گفتی رو بهت میگم..میشه گریه کنم؟ :)
#تولدت_مبارک
#مصطفی_علیخانی
#استوری_همسرشهید
@noursa59
نــــورســــــاɴᴏʀꜱᴀ🌱
پارت32 رمان«سفر بی بازگشت یاس ها» 🌸🕊 ( من تصمیم خودموگرفتم ؛ خداحافظ ! )
پارت33
رمان«سفر بی بازگشت یاس ها» 🌸🕊
گفتم : علیک سلام .....خیر ... شما بفرمایید برین ...
دخترخاله ام فاطمه گفت : چرا پنهون کاری میکنی زهراااا بله آقای انصاری اتفاقی افتاده این موتوریه از دم دانشگاه تا اینجا دنبال مونه ول کنم نیس !!
آقای انصاری با تعجب گفت : آره خانوم شمس ؟؟ چی شده ؟؟
گفتم : بلهههه ...
دوستتون آقای امیرمنش که درمورد شغل بابام خوب میدونند اینا واسه شغل بابام اومدن اینجااا !!
همون موقع با تعجب آقای امیرمنش رو صدا زد و گفت : محمدحسین بیا .... تو درمورد شغل بابای خانم شمس کامل میدونی ؟
آقا امیرمنش گفت : آره کامل میدونم ...
چطور مگه چیزی شده ؟
اتفاقی افتاده مگه ؟
آقای انصاری گفت : خانم فاطمی نیا میگن این موتوریه از دم دانشگاه تا اینجا داره تعقیب شون میکنه !