پارت86
رمان«سفر بی بازگشت یاس ها» 🌸🕊
گفتم: ایشالا دختره .
اون شب برعکس چیزی که فک می کردم ، مهدیار داشت از ذوق بال درمیاورد و کلی قربون صدقه ام و بچه رفت .
#مهنا
چند روزی شده بود که خودم حالت تهوع شدیدی گرفته بودم . نمیدونستم چرا ؟ هیچ وقت هم اینجوری نبودم .
بعد دو هفته فهمیدم بچه دارم و دو ماه و نیم اش شده . با یه استرس خاصی شروع کردم برا محمدحسین قصه چیدن که بهش بگم بچه دارم .
جالب اینجا بود که من به فاطمه میگفتم استرس نداشته باش ولی خودم هزار برابر فاطمه استرس داشتم . بعد کلی قصه چیدن و داستان سر هم کردن ؛
محمدحسین گفت : وایسا ببینم مهنا ..... چرا حالا سر همچین بحثی رو باز کردی ؟؟.....
یه لحظه صبر کن ببینم نکنه خبرایی شده مهنا خانم ؟ هاااااان ؟!
گفتم : آره راستش من بچه دارم مثل اینکه دخترم هست .
محمدحسین یه خنده عمیقی کرد وگفت : الهی من فدای تو و اون بچه بشم . دورت بگردم .
روز عکاسه…
و دلم میخواد این روز رو به همهی آدمایی تبریک بگم که بلد شدن زیباییهای کوچیک زندگی رو ببینن.
به اونایی که با یه لبخند ذوق میکنن،
با یه لحظهی ساده دلشون گرم میشه،
و همیشه دنبال یه تکه حس خوب توی شلوغیهای زندگی میگردن.
عکاسی فقط یه هنر نیست؛
یه جور نگاه کردنه…
یه جور دیدنِ آدمها، احساساتشون و لحظههایی که شاید خیلی زود از کنارمون رد بشن.
خوشحالم که بخشی از زندگیم با ثبت همین حسها و لحظهها گذشته.
و هنوزم وقتی یه لحظهی قشنگ میبینم، ته دلم میگم:
«چه خوب که میشه این حس رو نگه داشت…»
_روز اونی که از همه عکس میگیره ولی هیچ وقت کسی نیست ازش عکس بگیره مبارک😅🤍
•
۲۸ مرداد | روز عکاس
N O R S A
نــــورســــــاɴᴏʀꜱᴀ🌱
چهل روز...
چهل روزه که عزیزتر از جانمون رو به خاک سرد سپردیم..
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چهل روز از آن وداع میگذرد؛
اما بعضی داغها، با گذشت روزها نهتنها کمرنگ نمیشوند، که عمیقتر میشوند❤️🩹
N O R S A
نــــورســــــاɴᴏʀꜱᴀ🌱
چهل روز از آن وداع میگذرد؛ اما بعضی داغها، با گذشت روزها نهتنها کمرنگ نمیشوند، که عمیقتر میشو
_ ما جنگیدن و ایستادگی را از کسی آموختهایم ؛
که حتی هنگام خواب نیز با مشت گرهکرده میخوابید..💔🌱
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه خستگیهای تو مالِ من..
همه دردسرهای من مالِ تو🙂
#چهارشنبه_های_امام_رضایی
N O R S A