یه سال عید مشهد بودیم..
یادمه سال تحویل هوا تاریک بود دقیقا یادم نیست ساعت چند بود.
یک ساعت مونده به سال تحویل رفتیم حرم..
خیلی شلوغ بود نمیشد وارد حرم شد حتی خیابون های اطراف منتهی به حرم پر از آدم بود.
توی یکی از خیابون ها موندیم فقط تا حدی رفتیم جلو که گنبد طلایی آقا رو ببینیم..
چه سالِ تحویلی بود:)
امسال موندم خونه.
حاضر نشدم تا سرِ خاک اقوام هم برم..
ترجیح دادم خونه بمونم.
تنها موندم خونه و با یادِ اون سالِ تحویل مشهد سال رو تحویل کردم.
به فامیل هایِ سلطنتطلب عیدی با عکسِ امام خمینی تقدیم کردم..💆🏻♀️
به عنوان تراپی پیشنهاد میشه واقعا.
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد مدت ها دستم به ادیت زدن رفت..
به دل خودم نشست امیدوارم به دل شما هم بشینه اگه دوست داشتید منتشر کنید من مشکلی ندارم🤍
-برای اینکه ارسال شه مجبور شدم کیفیت رو پایین بیارم🥲
دقیقا از بالای خونمون چهار تا جنگنده رد شد.
تا الان انقدر با ارتفاع پایین جنگنده ندیده بودم🗿🤏🏼
انقدر پایین بود که اگه تفنگ بادی داشتم قطعا تیر تفنگ به جنگنده میخورد.🥸
نمیدونم چرا امروز انقدر این شعر نادر ابراهیمی توی ذهنم تکرار میشه:
ما برایِ آنکه ایران گوهری تابان شود
خون دلها خوردهایم
خون دلها خوردهایم
..
..
ما برای خواندن این قصهی عشق به خاک
رنج دوران بردهایم
رنج دوران بردهایم
ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس
چه سفرها کرده ایم
چه سفرها کرده ایم
ما برای بوسیدن خاک سر قله ها
چه خطرها کرده ایم
چه خطرها کرده ایم
ما برای آنکه ایران خانه ی خوبان شود
رنج دوران برده ایم
رنج دوران برده ایم
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود
خونِ دلها خورده ایم
خونِ دلها خورده ایم
ما برای بوئیدن بوی گل نسترن
چه سفرها کرده ایم
چه سفرها کرده ایم
ما برای نوشیدن شورابه های کویر
چه خطرها کرده ایم
چه خطرها کرده ایم
ما برای خواندن این قصه ی عشقِ به خاک
رنج دوران برده ایم
رنج دوران برده ایم
ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک
خونِ دلها خورده ایم
خونِ دلها خورده ایم
نادر ابراهیمی