فراموشی.
یک نفر میاد که من منتظر دیدنشم
یک نفر میاد که من تشنه بوییدنشم
مثل یک معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده
خالی سفرمونو پر از شقایق می کنه
واسه موجای سیاه دستا رو قایق می کنه
مثل یک معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده
همیشه غایب من زخمامو مرهم میذاره
همیشه غایب من گریه هامو دوست نداره
نکنه یه وقت نیاد، صداش به دادم نرسه
آینه ها سیاه بشه، کور بشه چشم ستاره
مثل یک معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده
خشم این پنجره ی خسته همیشه غایبه
کلید صندوق در بسته همیشه غایبه
نعره ی اسب سپید قصه ی مادربزرگ
بهترین شعرای سربسته همیشه غایبه
مثل یک معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده
مثل یک معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون شعرای عاشقانه گفتن بلده
مثل یک معجزه اسمش تو کتابا اومده
تن اون، شعرای عاشقانه گفتن بلده..
هدایت شده از 𝒞rema
نمیدونم، حس میکنم یه حس مهم توی زندگی همه ماست
و به اندازه همون احساسات قابل توصیف نیست( مثلا تو واقعا میتونی عصبانیت رو توصیف کنی؟ )
لزوما عشق به معنای ازدواج و اینا نیست ممکنه اون حس خوبی باشه که تو به یه آهنگ داری
به دلت نشسته
عشق دل و جرات میخواد میدونی چرا؟ چون تو داری یه حس جدیدی رو توی زندگی خودت راه میدی که دو تا راه داره پوچی و برتری
و خیلی ریسک بزرگیه که بخوای عاشق بشی
میدونی کسری، من عاشق زندگی ام
خیلی وقتا میگم کاش مُرده بودم اما درنهایت من واقعا عاشق زمین و آدما و جزئیاتشم
عاشق صحبت کردن با پدرمم، غذا درست کردن، عباس کیارستمی، نوشتن راجعبه هزاران من، اهنگ گوش دادن
حتی عاشق صحبت کردن با " اون شخص خاص " خودمم
من عشق رو تو چنین چیزایی معنا میکنم
چیزای ساده
چون حس میکنم زندگی همینه
عشق چیزیه که انسان ازش به وجود میاد
شاید بگی خب خیلی از خونواده ها باهم مشکل دارن ولی اون لحظه که تصمیم گرفتن تورو بیارن یه چیزی به اسم عشق بینشون بوده
نمیدونم
عشق برای من لزوما دوست داشتن یه نفر نیست بلکه دوست داشتن این universe و جز به جز چیزهاشه