هدایت شده از «چَندُمین دخترِ نبی آدم»
✍🏻 نادر ابراهیمی:
"دختر سیاسی، بهتر از پسر سیاسی است. مردان، انگار که برای حضور در معرکه سیاست به دنیا میآیند؛ اما زنان، بر این میدان منت میگذارند که پا در آن مینهند.
هر جا زنی هست که به خاطر عدالت میجنگد، آنجا عطری پیچیده است شیرین و شورانگیز و بهشتی. ما بدون زنان خوب، مردان کوچکیم."
#کتاب ( آتش بدون دود)
دریا گفت:"دهر یونس! دهر شکل حادثه ها را میسازد و ما را تباه میکند. از دست روزگار باید به کجا پناه برد؟"
سخنش را پی میگیرم:" دهر بی مروت، بی مبالات، بدطینت..."
امام عمامه اش را برمی دارد و آرام کنار دستش روی میز می گذارد. دستی به ریشش میکشد و توبیخ آمیز به من نگاه میکند :
ما هیچ نیستیم . همه اوست. به دهر بد و بیراه نگو. « الدهر » روح و جان و زمان و اسمی از اسماء خداست. یادت باشد، مراقب باش از مشرکان نباشی، یونس!
💙🌊
ارتداد
وحید یامین پور📚
بهارِ من
🍏/🍓
پی نوشت اول :این عکس ها نَقل الان نیست!
بهاری که داره میگذره و من با میوه هاش خاطره ساختم.
زمانی به اشتراک گذاشتم این عزیز های دل رو، که خودم هم عمیقا دلتنگشونم...
دقیقا مثل شمایی که داری میبینی و شاید نداری و دلت میخواد.
منم عزیز دلم..
منم...
پی نوشت دوم: سانسور فقط⌚
با درد بهم گفت.
من خودم حس کردم، ته دلم تیغ کشید و تا مغز سرم دوید.
چشماش رو بسته بود و انگشتاش رو گذاشته بود روی شقیقه اش رو مدام فشار میداد.
میگفتم حرف بزن.
بخدا چیزی نگی غده میشه ته گلوت.
از من گفتن بود.
با خودت نکن.
لبخندش، طعمِ تلخِ قهوهِ روی میز رو درونم زنده میکرد.
اما این تلخ تر بود.
فقط نگاه کرد.
با بغض.
چشم بستم تا نگاهش به کُشتنم نده.
آه چقدر خودخواه بودم توی اون لحظه ها.
گفت.
صدایی از تهِ چاهی عمیق.
نه که مثلا.
واقعا تهِ چاه بود.
خودش رو به در و دیوارِ اون چاه میزد. مگر روز رو شب کند و شبم برسونه به روز.
روتین زندگی آدما.
کاش یه زمانی برسه روی برانکارد بنویسم: آی آدما کل زندگی من از هم زیستی با شما این بود:
آمدم.
دیدم.
بیزار شدم.
رفتم.
رک و پوست کنده بلاخره از یوقِ مضحک منم منم اومد پایین.
با اینکه مقاومت میکرد، اما عاقبت با اکراه پذیرفت.
دلم براش ریش شد.
حقیقت کمی نبود.
صحبت از دردِ هزار ساله آدمی از ازل بود.
هضمش درد داشت.
به خودت میآیی و میبینی هرچی دنبالش بودم پوچ بود.
من میگم خوش به حال آن ها که نفهمیدن و رفتن.
تکلیف ما که فهمیدیم چی شد؟؟
هیچ.
جز دردِ نفهمیده شدن و نفهمیدن بقیه چه غایتی داشت؟
#زد_حسنی
#زنوبا
پینوشت: بیست و یکمین روز از اردیبهشت. سالِ چهارصد و یک
سحرگاهان
یا بهتر است بگویم:
یکِ من. سالِ بیست.
راننده اسنپه اسمش سید فؤاده...
با سبيل چخماقی و تتو روی دست...
داره علیرضا قربانی گوش میده...
روشنی طلعت تو ماه ندارد
پیش تو گل رونق گیاه ندارد
گوشه ابروی توست منزل جانم
خوشتر از این گوشه پادشاه ندارد
تا چه کند با رخ تو دود دل من
آینه دانی که تاب آه ندارد
شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت
چشم دریده ادب نگاه ندارد
دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری
جانب هیچ آشنا نگاه ندارد
رطل گرانم ده ای مرید خرابات
شادی شیخی که خانقاه ندارد
خون خور و خامش نشین که آن دل نازک
طاقت فریاد دادخواه ندارد
گو برو و آستین به خون جگر شوی
هر که در این آستانه راه ندارد
نی من تنها کشم تطاول زلفت
کیست که او داغ آن سیاه ندارد
حافظ اگر سجده تو کرد مکن عیب
کافر عشق ای صنم گناه ندارد
#حضرت_حافظ
پینوشت:چی میشه بجایِ سرویس های لوکسِ فرانسوی و آلمانی از این خوشکل ها برای جهازم بخرم؟