زِنُوبــــــاٰ|𓂆
سوپرایز دارماااا
هنوز سر حرفم هستم...
ولی وسط هفته ها واقعا کلاسام عجیب و غریب اند....
دستم به قلم و دفتر و دستکم نمیره
الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَوَّلِ بِلا أَوَّلٍ كَانَ قَبْلَهُ، وَ الاْخِرِ بِلا آخِرٍ يَكُونُ بَعْدَهُ .
یکی بود یکی نبود...
غیر از خــ🌷ـدا هیچ کســـ نبود........
#صحیفه_سجادیه
#دعای_اول
#زنوبا
سلام و رحمت...
نوشته بودید که اصل میخواید.
خببببب
اسمم زینب...
فامیلیم حسنی...
متولد دهه هشتاد ...
فارغ التحصیل علوم معارف و محصل در زمینه علوم حدیث و قران...
نوشتن رو از دوسال پیش آغاز کردم...
راستش ادعایی نیست فقط برای رهایی مینویسم و دوست داشتم با دوستان و آشنایان و اساتید و همه و همه به اشتراک بگذارم.
حدود شش ماه هم در اینستاگرام فعال بودم...
ولی از اونجا که فکر و ذهنم در اینستا به اسارت نظام ننگین سرمایه داری بود و استقلال تفکر رو از من گرفته بود.(البته تا حدی)
کفشام رو زدم زیر بغل و پاپتی از اونجا فراررر کردم.
متن های پیجم رو تا حدی که بشه براتون میگذارم...
و همین...
چیز دیگه ای هم باید بگم!؟
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
قطره باران ما گوهر یک دانه شد....:)🌧
نسیم گیسوانم را به احتزاز در آورده و دست لطیفش را نثار گونه هایم میکند.صدای تیلیک تیلیک باران پاییزی بر روی پنجره با موسیقی مورد علاقه ام در آمیختن و مرا به سرزمین رویا ها سوق میدهند . تاریکی فضای خانه مرا وادار به روشن کردن ریسه های آویزان در اتاق میکند.تاریکی مطلق اذیتم میکند و روشنی زیاد فضای عارفانه ام را به خاموشی میسپارد .
از دوراهی مطلقی که نفس گیرم کرده بگویم !؟ فیلم یا کتاب !؟
همیشه این سوال در همه احوالی یقه ام را میگیرد و به دیوار میکوبد ...
بیخیال هر دو میشوم و به دفتر مقدس که احتمالا محبوب ترین اثر از من بر روی این سیاره رنج هاست ، پناه میبرم و قلم را به محفل دل راه میدهم...
ای قلم...
بنویس که زخم تو بر صحفات ، روایت میکند دورانمان را...
#امضا_زنوبا
#زینب_حسنی