سلام الله ما کر اللیالی
و جاوبت المثانی و المثالی
علی وادی الاراک و من علیها
و دار باللوی فوق الرمال
دعاگوی غریبان جهانم
و ادعو بالتواتر و التوالی
به هر منزل که رو آرد خدا را
نگه دارش به لطف لایزالی
منال ای دل که در زنجیر زلفش
همه جمعیت است آشفته حالی
ز خطت صد جمال دیگر افزود
که عمرت باد صد سال جلالی
تو میباید که باشی ور نه سهل است
زیان مایه جاهی و مالی
بر آن نقاش قدرت آفرین باد
که گرد مه کشد خط هلالی
فحبک راحتی فی کل حین
و ذکرک مونسی فی کل حال
سویدای دل من تا قیامت
مباد از شوق و سودای تو خالی
#حضرت_حافظ
هدایت شده از استاد علی صفایی حائری
هدایت شده از حیران | زینب سرآبادانی
Safar Safar - O Elallah - 128 - musicsweb.ir.mp3
زمان:
حجم:
16.9M
میگویند یکی از علمای عراق خوابی دیده از حضرت عباس و ایشان مضامینی نزدیک به مضامین شعر این مداحی بیان کرده بودند؛ این عالم خوابش را با مصطفی العیساوی در میان میگذارد و نتیجهاش میشود این مداحیِ عجیب.
من نمیتوانم در وصفش کلمه پیدا کنم؛ انگار که مشخص است مضامین متعلق به زمین نیست!
ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
کجاست پیک صبا گر همیکند کرمی
قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق
چو شبنمی است که بر بحر میکشد رقمی
بیا که خرقه من گر چه رهن میکدههاست
ز مال وقف نبینی به نام من درمی
حدیث چون و چرا درد سر دهد ای دل
پیاله گیر و بیاسا ز عمر خویش دمی
طبیب راه نشین درد عشق نشناسد
برو به دست کن ای مرده دل مسیح دمی
دلم گرفت ز سالوس و طبل زیر گلیم
به آن که بر در میخانه برکشم علمی
بیا که وقت شناسان دو کون بفروشند
به یک پیاله می صاف و صحبت صنمی
دوام عیش و تنعم نه شیوه عشق است
اگر معاشر مایی بنوش نیش غمی
نمیکنم گلهای لیک ابر رحمت دوست
به کشته زار جگرتشنگان نداد نمی
چرا به یک نی قندش نمیخرند آن کس
که کرد صد شکرافشانی از نی قلمی
سزای قدر تو شاها به دست #حافظ نیست
جز از دعای شبی و نیاز صبحدمی
#حضرت_حافظ
می گویی: مگر سر امام عشق را بر نیزه ندیده ای و مگر بوی خون را نمی شنوی؟ کار از کار گذشته است. قرنهاست که کار از کار گذشــــته است... اما ای دل، نیک بنگر که زبان رمز، چه رازی را با تو بازمی گوید: کل ارض کربلا و كل يوم عاشــورا. یعنی اگر چه قبله در کعبه است، اما فأينما تولوا فثم وجه الله. یعنی هر جا که پیکر صدپاره تو بر زمین افتد، آنجا کربلاسـت؛ نه به اعتبار لفظ و استعاره ، که در حقیقت. و هر گاه که علم قیام تو بلند شود عاشور است ؛ باز هم نه به اعتبار لفظ و استعاره ، و اگر آن قافله را قافله عشق خواندیم در سفر تاریخ ، یعنی ليرغب المؤمن في لقاء ربه ... عجب رازی در این رمز نهفته است ؟ کربلا آمیزه کرب است و بلا ... و بلا افق طلعت شمس اشتیاق است . و آن تشنگی که کربلاییان کشیده اند ، تشنگی راز است . و اگر کربلاییان تا اوج آن تشـــنگی ـ که می دانی ـ ترسند، چگونه جانشان سرچشمه رحیق مختوم بهشت شود؟ آن شــراب طهور که شنیده ای بهشتیان را می خورانند، میکده اش کربلاست و خراباتیانش این مستانند که این چنین بی سر و دست و پا افتاده اند. آن شراب طهور را که شنیده ای، تنها تشنگان راز را می نوشـــــانند و ساقی اش حسین است؛ حسین از دست یار مینوشد و ما از دست حسین.
#فتح_خون
#آسید_مرتضی_آوینی