جرعت و جسارت نداشت!
مدامی که به هر چیز دل سپارد،
در میانِ بی فروغی صدای نشنیده اش،
عزت له شده اش،
نفس زنجیر شده اش،
فکر پریشانش
مُرد.
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
جرعت و جسارت نداشت! مدامی که به هر چیز دل سپارد، در میانِ بی فروغی صدای نشنیده اش، عزت له شده اش، ن
داد نزد، حتی از برگِ پاییزی له شده کمتر بود.
با اینکه رنگ خزان گرفته اما باز شکوفا شده.
این حال الانِ منه.
حال اکثر ما.
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
سپیداران را در قیاسِ قامتِ خموده ما جایز نیست!
در بهارانم گر بیایی به تو خواهم گفت شکوهِ تغییر را.
شکوهِ زندگانی و لطافتِ نسیمِ جاودانی را.
اما کنون سر به دلِ زمان دادیم، در آن حل شدیم، در آن مردیم و زنده شدیم.
روزی از آن خواهم گذشت، روزی به قرینِ پروردگارم مشمولِ صفتِ حَي خواهم شد.
انشاءالله.
... تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ
[آل عمران/۲۷]
هدایت شده از مدرسه تاریخاندیشی قصص
🔰 صفیّه
🔷 در این وانفسای زجر و مویه!
من از خودم میپرسم چرا تا به حال برایتان از حماسهی صفیه علیه یهود نگفتهام؟
صفیه بنت عبدالمطلب. همخون علی و جعفر. عِدْلِ زنانهی حمزهی سیدالشهدا. عمهی پیامبر عزیز!
🔶 در جنگ خندق وقتی هر مرد و نوجوانمردی رفته بود پشت خندق و ایستاده بود در سنگر، تا پای تاختوتازِ اسبهای تازیِ مشرکان عرب را لنگ کند؛ پیامبر تمام زنان و بچههای شهر را در پناهگاهی گرد آورده بود.
یهودیان بنیقریظه هرچند ابتدا در آستانهی یک خیانت بزرگ، دوبهشک مانده بودند، اما بالاخره عزمشان جزم شد تا از درون تازهشهر نبی، سینهی سپاه محمد را بشکافند و دستها را به بیعت با طاغوت بسایند. (نساء/۵۱)
🔷 سپس نامردان یهودی پرسههایی را حوالی پناهگاه زنان و کودکان آغاز کردند. سیاستی همیشگی برای تشدید رعب در پشت جبههها. در میان زنان مدینه، صفیه این وضعیت را تاب نیاورد. یکی از آن یهودیان را که در پی آزار و لطمه آمده بود، گرفت و کشت.. و شد اولین زن مسلمانی که یک پیام واضح به خط اول نبرد فرستاد: ای مردان مسلمان! بایستید و پایمردی کنید و از جانب پناهگاه بیمی بر خود روا مدارید... صفیهها هستند!
🆔 @Qasas_school
+:چاره ای نیست. باید بروی.
که معنی هبوط یعنی همین!
به نیت تو تفعلی به کلام الله زدم، آیه ای آمد که ای انسان تو در مسیر پر فراز و نشیبی سرانجام به ملاقات پروردگارت نائل خواهی شد.
از رنج های زندگی گریزی نیست پسرجان!
حتی از این رنج بزرگ، که در دنیای آشفته و فاقد معنا، باید به دنبال یافتن معنایی برای زندگی خودت باشی.
مراقب باش در مواجه با تمدن مغرب زمین نه به سیاق سفرای عصر صفویه طریقه ی خود بزرگ بینی پیشه کنی و نه به شیوه ی رجال عصر قاجار و پهلوی روش خفت و خود باختگی.
دیالوگ/ سریال مدار صفر درجه
روح و عشق هر دو در یک زمان موجود شدند و از مکوّن در ظهور آمدند، روح را بر عشق آمیزشی (آویختن و ذوب شدن)پدید آمد و عشق را با روح آویزشی(دلبسته و توسل) ظاهر شد، چون روح بخاصیت در عشق آویخت عشق از لطافت بدو آمیخت، بقوت آن آویزش و آمیزش میان ایشان اتحاد پدید آمد، ندانم که عشق صفت شد و روح ذات یا عشق ذات شد و روح صفت، حاصل هر دو یکی شدند. چون تابش جمال معشوق از اول دل ربانی پدید آمد عشق با روح در گفت و شنید آمد چون یکی بباد نسبت داشت و دیگری بآتش، باد آتش برمیافروخت و آتش مرورا میسوخت، حاصل آتش غالب شد و هوا مغلوب بماند و آیۀ لاتُبْقِی وَلاتذَر بر وجود خواند. عشق غالب شده چون بپرتو انوار معشوق رسید مغلوب شد بدین سبب نتوان دانست که عشق با عاشق ساخته تر از آن بود که با معشوق زیرا که عشق بر عاشق امیرست اما در قبضۀ اقتدار معشوق اسیر است.
#عین_القضات_همدانی