به وقت این اضطرار با بچه ها ذکرِ یا فاطمه زهرا أغيثيني و أمن يجيب میخوندیم.
اون لحظه انفجار بمب من موکب، توی قسمتِ فضا سازی اردوگاه، تنها بودم.
جایی که میخواستیم به مخاطب نشون بدیم بعضی از فلسطینی ها هفتاد سال!
هفتاد سال توی چادر با چه وضعی زندگی کردند.
بچه ها پشت سیستم درحال تست صدای آژیر و بمب بودند که یهو از لا به لا این صدا ها، بمب رو تشخیص دادم و با قدم های لرزون رفتم دم در تا ببینم چی شده!
بچه ها متوجه نشدن، من با صدای لرزون داد زدم: بچه ها این صدا واقعی بود، این بمب بود، خدایا مردم...
خدایا...
لا به لای صفحات تاریخ حک کنید،
اگر کرمان پایتخت جهان اسلام شد،
دلیلش مادرانِ صبور و با اصالتی بود که فرزندانی را کاشت که ثمره اش تغذیه مقاومتِ جهان شد.
شما نمیدانید.
حاج قاسم ما فقط نبود!
شهید یوسف اللهی را میشناسید؟
شهید علی آقا ماهانی!؟
شهید مغفوری عزیزم؟
شهید حاج علی محمدی پور؟
شهید حاج احمد امینی!؟
شهید نوجوون حسین یزدانی؟!
شهید ایرانمنش،حمید چریک ما!؟
شهید زنگی آبادی!؟
و...
شما خبر ندارید.
این ها تک بودند...
تک...
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
شما نمیدانید. حاج قاسم ما فقط نبود! شهید یوسف اللهی را میشناسید؟ شهید علی آقا ماهانی!؟ شهید مغفوری
یک بار براتون نگفتم حسن یزدانی نوجوون که معروف به ماهی کوچولو بود ۶۰ بار برای شناسایی اروند طی کرد؟
توی هوای سردِ بهمن
تو اروند وحشی با انواع مختلفِ جریان های آبی.
که اون افسر آمریکایی میگه من هرجور حساب میکردم نمیشد از اروند رد شد.
حالا فیلم حاجی هست که داره تعریف میکنه به نیروهاش میگفت، آب را به پهلوی شکسته مادرمان زهرا قسم بدهید که آب مهریه خانم فاطمه زهرا ست.
من اندوهگین نیستم!
من اندوه جهانم.
و در سینه ام
وطن است که میگرید.
#غاده_السمان