زِنُوبــــــاٰ|𓂆
اینکه داشتی خواب هولناکی میدیدی بعد با صدای رعد و برق از خواب بیدار شی فکر کنی موشک زدن یا داعش حمله
حالا که دارم این پیام ها رو میخونم انگاری مثل #دژاوو بود اون زمان...
قشنگ اون شب رو یادمه، صدا صدای رعد و برق نبود، انگاری واقعا بمب بود، غبار، صدای جیغ و داد و گریه....
ببینم جریان چیه؟
همه ی این ها یک طرف،
غم و اندوهِ خانواده های شهدا و دلتنگی و سوگ اون ها یک طرف،
استوری بچه ها رو که میخوندم، رفته بودند خونه شهید تاجیک، شهید اهل سنت....
رفتند پیش فاطمه، و پدر شهید.
فاطمه یک سال بیشتر نبود که با محمد ازدواج کرده بود، میگفت وقتی انفجار اتفاق افتاد کنار محمد بودم و دست در دستش...
بعد دیدم افتاده روی زمین و داره من رو صدا میکنه و بعد هم که...
پدرش هم میگفت همه ما فدای حاج قاسم...
جریان چیه؟
هدایت شده از کانال حسین دارابی
دانش آموز یازده ساله، شهید امیرعلی بامری از خانواده افغانستانی اهل سنت
خیلی خانه سادهای داشتن
مشخص بود امیرعلی در فقر بزرگ شده
باباش میگفت امیرعلی میرفت کار میکرد کمک خرج ما بود
امیرعلی میگفت که بابا تو قند داری، نمیخواد بری کارتون جمع کنی، من میرم دم مغازه کار میکنم، خرجی خودم و مدرسه رو درمیارم، به شماهم میدم
عاشق حاج قاسم بود
همش میگفت بریم گلزار، بریم بیتالزهرا، همون جایی که حاج قاسم فاطمیه میرفت اونجا....
وقتی میرفت گلزار، همه قبور شهدارو آب میریخت و تمیز میکرد
یازده سالش بود ولی اندازه آدم سی چهل ساله میفهمید...
#حسین_دارابی | عضوشوید 👇
http://eitaa.com/joinchat/443940864Cf192df24f0
امروز استوری ها رو داشتم میدیدم به این جمله برخوردم:
|تا مسافر خدا
به درد هجران مبتلا نشود به مقصد نخواد رسید!
تا درد عشق تمام استخوان هایش را نسوزاند راه به این دوری طی نخواهد شد...|
[آیتالله طهرانی]
به وقت ۲۰ دی
داشتم پاورم رو برای کار دانشگاهیم آماده میکردم که با این صحنه از غروب مواجه شدم...☁️
این روز ها طلوع و غروب کرمان همینقدر غریبانه است...