https://eitaa.com/heyraaan/511
یاد سفر نجف افتادم...🥲💔
من اونجا خیلی دلم شکست... اما یک ظهری رو با تمام ضعف بیماری ها رفتم ایوون طلا و روبه رو گنبد نشستم و شعر خوندم و هی نگاه کردم به گنبد مولا...
از سردی هوا به خاطر بیماریم لرزیدم و هی با توسلی خودم رو جمع جور کردم...
از اون روز....
چقدر دلتنگشم...
با همه سختی هایی که بعدش پشت سر گذاشتم اما من هلاک این سختی و این تب هجرانم...
چقدر دلتنگم...