صدای سم اسب های اصیل و یکه سوار عربی در صحرای نینوا به گوش میرسد.
صدای خنده های کودکان و بازی و دعوا و شیطنتشان،
صدای تک سواران و یلان جوانان بنی هاشم،
صدای همهمه اهل حرم.
همان زمان که در دور دست ها سیاهی غبار شهر نفرین شده را دیدند، در دل زینب (س) آشوب به پا شد.
مدام نخ تسبیحش بیقرارانه میچرخاند و به آسمان خیره میشود و با محبوبش راز و نیاز میکرد.
طلیعه صبر از عاشورا سر نگرفت که زینب عمري در خیال وعده ی رسول خدا روز و شب از دست داده بود.
ای مجنونِ روز های بیقراری و بیتابی،
لیلا را در اعماقِ سختی ها و غم های بیپایان پیدا کن.
لیلا در دلِ شب های منتهی به صبح،
در کنارِ آفتابِ فجر در انتظار توست.
برخیز که شور محشر آمد
این قصه ز سوز جگر آمد
برخیز که شور محشر آمد
این قصه ز سوز جگر آمد
برخیز که با نوای نی باز
شمس و قمری دگر بر آمد
وای چه نالید نی و عرش بگرید
که عالم از این غم شرر آمد
برخیز که شور محشر آمد
این قصه ز سوز جگر آمد
برخیز که شور محشر آمد
این قصه ز سوز جگر آمد