همان زمان که در دور دست ها سیاهی غبار شهر نفرین شده را دیدند، در دل زینب (س) آشوب به پا شد.
مدام نخ تسبیحش بیقرارانه میچرخاند و به آسمان خیره میشود و با محبوبش راز و نیاز میکرد.
طلیعه صبر از عاشورا سر نگرفت که زینب عمري در خیال وعده ی رسول خدا روز و شب از دست داده بود.
ای مجنونِ روز های بیقراری و بیتابی،
لیلا را در اعماقِ سختی ها و غم های بیپایان پیدا کن.
لیلا در دلِ شب های منتهی به صبح،
در کنارِ آفتابِ فجر در انتظار توست.
برخیز که شور محشر آمد
این قصه ز سوز جگر آمد
برخیز که شور محشر آمد
این قصه ز سوز جگر آمد
برخیز که با نوای نی باز
شمس و قمری دگر بر آمد
وای چه نالید نی و عرش بگرید
که عالم از این غم شرر آمد
برخیز که شور محشر آمد
این قصه ز سوز جگر آمد
برخیز که شور محشر آمد
این قصه ز سوز جگر آمد
من همیشه این حرف رو میزنم،
میدونستید که دعاهاتون برای قلب من مرهم و دوا و پادزهره!؟
پس از من دریغ نکنید دعا هاتون رو.
هرچند که لیاقت دعاهای شما رو ندارم...